۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه

علی خامنه ای و حکومت

شواهد حاکی از آن است که علی خامنه‌ای برای حفظ قدرت - حفظ دین و مذهب فقط بهانه است - به هیچکس رحم نخواهد کرد. رویدادهای همین چند روز نشان می‌دهد که همدستان او دست به کار قلع و قمع همه دست‌در کاران حکومتی، که به او نقد دارند یا مخالف سیاست‌های او هستند، شده‌اند و بیرحمانه همه کسانی را که روزی از متصدیان جمهوری اسلامی بوده‌اند، مورد ناسزا و توهین قرار می‌دهند و خلاصه آنها را برنمی‌تابند و چنین به نظر می‌رسد که حتا اگر لازم باشد خون‌شان را مباح نیز اعلام خواهند کرد
حسین شریعتمداری یکی از منفورترین نزدیکانش را به میدان می‌فرستد تا محمد خاتمی را مفسد فی‌الارض قلمداد کند. او حتما دستور این امر را صادر کرده و موافق چنین برخوردی بوده است که اگر نبود، موضع خود را اعلام می‌کرد. پس آقای خاتمی، چرا تلاش می‌کنید میراث ورشکسته بجا مانده از رییس جمهور محبوب او را تحویل بگیرید؟
محمد خامنه‌‌ای برادر بزرگترش و نیز رئیس نابخرد و بی‌سواد دستگاه امنیت‌اش را مامور می‌کند، تا اکبر هاشمی رفسنجانی را به حصر تهدید کند و او را عامل توطئه غرب به‌شمار آورد. آقای رفسنجانی، آیا باز هم علاقه‌مند هستید در انتخابات شرکت کنید تا با اعلام یکی دو میلیون رای برای شما در همین انتخابات، کارتان را یکسره کنند؟ 
خامنه‌ای بدون هیچ واهمه‌ای حصر میر حسین موسوی و مهدی کروبی را همچنان ادامه می‌دهد و وقاحت را به جایی می‌رساند که این حبس غیرقانونی - که حکم آن در هیچ دادگاه و مرجع قانونی صادر نشده است - را از دهان وزیر اطلاعات و امنیت‌اش (در همین سخنرانی اخیر) به گوش جهانیان برساند، آیا با این وضعیت کسانی هستند که هنوز به شرکت در انتخابات و رای دادن تمایل دارند؟
آدم‌هایش را که دست‌آلوده به خون ملت - مانند قاضی سابق مرتضوی - بوده‌اند در پناه خود گرفته است. این دهان‌کجی را او سالهاست چه پس از قتل‌های زنجیره‌ای، چه در رویدادهای کوی دانشگاه، چه در مصیبت‌هاپس از انتخابات و چه در به زندان افکندن و شکنجه‌ی آزادیخواهان از جمله روزنامه‌نگاران، دانشجویان، وکلا و فعالان اجتماعی، از مردم پنهان نداشته است
 
او آنقدر نادان نیست که نداند در طول اقتدارش، چه میزان به کشور لطمه وارد کرده است، پس به‌رغم اینکه همه چیز را می‌داند، شهامت اعتراف به اشتباهاتی که در تدوین و اجرای آنها مانند سیاست‌های بین المللی، داخلی، اقتصادی، فرهنگی، و اجتماعی مرتکب شده و مردم را به لبه پرتگاه قحطی و بیچاره‌گی کشانده، ندارد و نخواهد داشت. به باور من تا همه را به روز سیاه ننشاند، دست بردار نخواهد بود: آری او خودکامه‌ای‌ست که اگر مجازات نشود، همه را - خودی و غیر خودی ندارد - از دم تیغ خواهد گذراند

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۸, چهارشنبه

رای ما سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و حکومت دیکتاتوری آخوندی است


یکی دیگر از جنایات جمهوری اسلامی

معترضان به نتایج انتخابات خرداد ۸۸ بعد از گشت چند ماه همچنان برای اعتراض به خیابان می‌آیند. نیروهای ضد شورش در جای جای خیابان انقلاب حوالی کوی دانشگاه مستقر شده‌اند. مأموران برای پراکنده کردن ازدحام جمعیتی که حالا  در پیاده‌روها و خیابان اصلی تجمع کرده‌اند، به سمت آنها  گاز اشک‌آور شلیک می‌کنند.
چند موتورسوار نیز خودشان را به میان مردم می‌اندازند. آنها با لباس‌های شخصی از موتورها پیاده می‌شوند اما در دست‌هاشان باتوم دارند. باتوم‌هایی که ناگهان بالا می‌روند و روی تن راهپیمایی‌کنندگان فرود می‌آیند.
حالا دو برادر در ازدحام مردمی که کتک می‌خورند و راهی برای فرار می‌جویند همدیگر را گم کرده‌اند.
حوالی ساعت ۹ شب، شماره موبایل امیر جوادی‌فر روی تلفن خانه‌شان می‌افتد. اما آنکس که پشت خط با خانواده حرف می‌زند امیر نیست. آنها مطلع می‌شوند امیر جوادی‌فر که توسط کسانی با لباس‌های شخصی در راهپیمایی اعتراضی ۱۸ تیر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود حالا در اختیار نهادهای امنیتی است.

کسی که تلفن زده به خانواده امیر جوادی‌فر می‌گوید که برای دیدن امیر به بیمارستان فیروزگر تهران بروند. جایی که وقتی خانواده، با امیر ملاقات می‌کنند، لباس‌های او را غرق در خون می‌بینند. امیر جوادی‌فر با آتلی بر گردن و صورتی ورم‌کرده به موبایلی که از او عکس می‌اندازد خیره می‌شود و زیر لب می‌گوید که یکی از چشم‌هایش تار می‌بیندبابک قطره چشمی برای برادرش از پزشک متخصص چشم دریافت می‌کند و پدر نیز ملتمسانه به مأمور نگاه می‌کند تا شاید از بازداشت و بازگرداندن پسرش به زندان منصرف شود. امیر وقتی بی‌قراری‌های پدر و برادرش را می‌بیند لبخند می‌زند و به آنها می‌گوید: «من برای یک اعتراض ساده رفتم، کاری هم نکردم که بخواهم بترسم، پس نگران نباشید می‌روم و برمی‌گردم».
خانواده امیر جوادی‌فر روز سوم مرداد ماه سال ۸۸ با خبر می‌شوند که امیر در زندان جان‌باخته است. علی جوادی‌فر، پدر امیر، قاب عکس فرزندش را دور خانه و در میان کسانی که برای همدلی آمده‌اند می‌چرخاند. شانه‌هایش از گریه می‌لرزند. اما بارها روی قاب سردِ شیشه‌ای خم می‌شود، صورتش را به صورت امیر می‌چسباند و قاب عکس را غرقِ بوسه می‌کند.
 
اوایل مرداد ماه سال ۱۳۸۸ است. آیت‌الله علی خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی دستور تعطیلی بازداشتگاهی غیراستاندارد به نام  کهریزک را می‌دهد. کهریزک نام همان بازداشتگاهی است که امیر جوادی‌فر به همراه صدها نفر از بازداشت‌شدگان روز هجده تیر به آنجا منتقل شده بود. 
سه سال نیم، از روزی که امیر جوادی‌فر در بازداشتگاه کهریزک تمام کرد، می‌گذرد. خانواده امیر از تلویزیون می‌شنوند جوان دیگری به نام ستار بهشتی که به جرم نوشتن چند مقاله انتقادی در وبلاگش دستگیر شده بود، اینک در اثر ضرب و شتم در زندان جانش را از دست داده است.
بابک برادر امیر می‌گوید: همه روزهایی که بر ما گذشت انگار دوباره تکرار شده است. تا زمانی که هزارتوی پرونده کهریزک را رسیدگی نکنند امیرها و ستارهای زیادی در ایران زخمی و سپس قربانی خواهند شد. جوان‌هایی که اگر چه مثل امیر از مرگ نمی‌ترسند اما خانواده‌های زیادی تا همیشه چشم به راه‌شان می‌مانند
این حکایت کسانی است که در جریان اعتراض به نتیجه یک انتخابات جان شان را از دست داده‌اند. حکایت انسان‌هایی که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در خرداد ۱۳۸۸ زندگی‌شان تمام شد
داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیمایی‌های اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشک‌آور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدن‌شان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوه‌های خشونت‌آمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک  یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران  شد.
 
با تشکر از راذیو فردا.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۷, سه‌شنبه

به یاد سال 88 و جنایات رژیم جمهوری اسلامی و به یاد دوست عزیزم کیانوش آسا

کیانوش آسا دانشجوی ترم آخر فوق لیسانس پتروشیمی،دانشگاه علم و صنعت،
 که در تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران ناپدید و چندی بعد، پیکر بی‌ جان کیانوش توسط خانواده اش در پزشک قانونی‌ شناسایی شد.
کیانوش در کرمانشاه به خاک سپرده شد و در مراسم چهلم چندین هزار نفر شرکت کردند که مأموران رژیم با گاز فلفل جمعیت را متفرق ساختند.
 کیانوش آسا جزو نخبگان کرمانشاه بود، تحصیلاتش را با مشکلات و سختی بسیار.... اما بهترین نمره‌ها پیش برده بود. در کنار تحصیل، فعال محیط زیست و تنبور نواز نیز بود،
او بسیار پسر خونگرم و دوست داشتنی بود ما با هم چند سال قبل در پارک کوهستان آشنا شدیم و چندین بار هم رفت و آمد داشتیم . بیشتر برای دیدنم به مغازه من میامد واقع در خیابان شریعتی چون خیلی نزدیک به منزل او بودم . زمانی که شنیدیم کیانوش شهید شده باور نکردیم اعلامیه او فقط دو یا سه روز روی دیوار بود و بعد تمام آنها را بسیجیها کنده بودند . برای عرض تسلیت به خانواده کیانوش باید از کوچه پس کوچهای شریعتی میرفتیم چون کوچه آنها از خیابان معلم تا میدان مصدق با ماموران و بسیجیان تحت کنترل بود و اجازه ورود به آنجا را نمیدادند ولی به هر طریق ما به آنجا رفتیم . با تمام کنترلی که داشتند منزل اوخیلی شلوغ شده بود . تا روز چهلم کیانوش چندین بار خانواده او و مخصوصا برادرش را تحت فشار گذاشتند که مبادا روز چهلم مراسمی برگزار کنند و اجازه برگزاری مراسم در مسجد را منع کردند اما روز چهلم همه به منزلشان رفتیم و تا سر مزار پیاده راه رفتیم . در پیاده رو کنار مردم هر جا را نگاه میکردیم نیروهای سپاه وبسیجیان بودند وقتی به سر مزار رسیدیم جلوتر از ما بسیجیان رسیده بودند آنجا و شروع به متفرق کردن با گاز فلفل و باطوم کردند . من همیشه به آنجا میرفتم چون کنار مزار پدرم بود و او هم تازه به رحمت خدا رفته بود شاید در هفته سه یا چهار بار به آنجا میرفتم و از نزدیک نظاره گر بی حرمتیهای ماموران رزیم به افرادی که برای فاتحه دادن بر سر قبر کیانوش میرفتند بودم و حتی یک بار هم سنگ قبر آن مرحوم را شکسته بودند و دوباره برای آن سنگ زیباتری که از مرمر سفید بود کارگذاشتند . من هر بار که برای پدرم به آنجا میرفتم برای دیدن کیانوش هم میرفتم و تا مدتها چند مامور آنجا را تحت کنترل داشتند . این هم یکی از جنایات رژیم جمهوری اسلامی بود که یکی دیگراز جوانان ایران را بی جهت کشتند که نگذراند کسی مخالفتش را با نظام کثیف آخوندی به زبان آورد .
با تشکر از وبلاگ تاریخ در تصویر چون من هیچگونه عکسی از کیانوش نداشتم و به وسیله این وبلاگ توانستم یاد و خاطره ای از چند سال پیش و جنایات سال 88 داشته باشم .
به امید پیروزی حق بر باطل و به امید پیروزی ایران و ایرانی بر رژیم جمهوری کثیف آخوندی .

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۶, دوشنبه

به یاد سال 88 و دوستانی که از دست دادم


نه به سکوت در برابر جنایات جمهوری اسلامی ایران


نمایش انتخابات را به نمایش انزوای رژیم تبدیل کنیم!

نمایش انتخاباتی دراساس در انحصار یک گرایش است (اصول گرایان وفاداربه رژیم) و همه معرکه گیری و هیاهو ها برای پوشاندن آن است. ازهمین رو عریان کردن این واقعیت درشرایطی که رژیم در وضعیت ضعیف و شکننده قرارگرفته است از نظر تاکتیکی اهمیت زیادی دارد. حال اگررژیم را تنها بگذاریم و او را از امکان نمایش ها و ادعاهای دروغین اش محروم سازیم ضربه کاری به نقشه رژیم برای فریب مردم و افکارجهانی وارد خواهیم کرد. خامنه ای در اولین نطق خود پیرامون انتخابات، آشکارا از حماسه سیاسی به عنوان عاملی که نظام را دربرابرتهاجمات دشمنان بیمه می کند نام برد. حال اگربتوانیم  ماسک این "حماسه سیاسی" را وقتی روی صحنه می رود و دقیقا درهمان لحظه به عقب زنیم و لخت و عریان در منظرعمومی به نمایش بگذاریم، بی تردید ضربه کاری به رژیمی که در زیرانواع فشارهای سنگین قراردارد وارد ساخته ایم. تردیدی نیست که رژیم قرارگرفته درلبه پرتگاه بحران با بهره گیری از باصطلاح  مشروعیت برآمده از مشارکت مردم بلافاصله آن را به اهرمی برای تداوم و تشدید فشارها و سیاست های سرکوبگرانه اش تبدیل خواهد کرد. بنابراین نه فقط باید کنشگران ضدرژیم درتلاشی بی وقفه عواقب مخرب چنین مشارکتی را ولوبصورت رأی باطله و یا انگیزه مهرخوردن شناسنامه و ملاحظاتی ازاین قبیل دراین بزنگاه مهم تاریخی یاد آورشوند و نشان بدهند که چگونه رأی آن ها به چماق و تهاجم بعدی رژیم و اصرارش برتداوم سیاست های ویرانگرانه کنونی منجرخواهد شد و لحظه مرگش را  به عقب خواهد انداخت. افکارعمومی مردم هم چنین باید به اصلاح طلبان و عناصرمتزلزل دیگری که کنش گری و سیاست ورزی را صرفا با شرکت درانتخابات هم طرازمی کنند، فشارسنگینی برای پشت کردن آن ها به شعارهای مورد ادعای خود و به مردم و جنبش اعتراضی 88 وارد کنند تا آن ها نیز، جرئت داغ کردن تنورانتخابات را نداشته باشند. کنارکشیدن احتمالی خاتمی بدلیل تهدیدهای رژیم  و یا رد صلاحیت او نیز زمینه های رویکرد تحریم را درمیان حامیان وی و اصلاح طلبان تقویت خواهد کرد. با توجه به مجموعه این عوامل زمینه های یک تحریم گسترده و سراسری به مثابه اقدامی  برای ضربه زدن به اقتدارشکننده حاکمیت و زدن مهرباطله براین "انتخابات" برای رژیمی که سودای عَلم کردن حماسه سیاسی دورغین را درسرمی پروراند ضربه سنگینی است. درعین حال این اقدام درمسیرانتقال جنبش به دوران پس ازحکومت اسلامی و به مثابه حلقه و ایستگاه وسط راه اهمیت زیادی دارد. نباید فراموش کنیم که بدلیل وخامت بحران و فشارهای وارد به رژیم،تجربه  تقلب 88  و رویدادهای بعدی و سرکوب بیرحمانه رژیم که خاطره اش هم چنان در ذهن مردم و خانواده های جان باختگان سنگینی می کند، نفس شرکت نکردن دراین نمایش و به نمایش گذاشتن انزوای رژیم به مثابه یک کنش مؤثر نقش مهمی در تضعیف او دارد. نقش شبکه های خودجوش اعم ازجوانان و زنان و دانشجویان و کارگران وهمه  فعالین و کنشگران سیاسی و اجتماعی و این بار دراشاعه و انتشار تحریم و بوجود آوردن یک جنبش تحریم گسترده نقش عمده دارد. کنشگران و نیروهای اپوزیسیون رادیکال و مخالف نیز ازهم اکنون به  سهم خود می توانند دردامن زدن به  کارزارهای گسترده تحریم انتخاباتی و طرح شعارها و مطالبات مردم نقش آفرینی کنند و حضورمؤثری در زدن مهرباطله به کل انتخابات داشته باشند. 
درچنین شرایطی باید قلب نظام یعنی ولایت فقیه را که کانون اصلی بحران و فلاکت و پلیدی است، نشانه گرفت و اجازه نداد که درهیاهوی کشاکش نزاع جناح های آن گم و گورشود. بایدهم چنین خود را برای بحران پس از"انتخابات" و دوره سرنوشت سازی که شروع می شود آماده کرد. از این پس صف آرائی درونی جنبش دیگر نمی تواند هم چون گذشته براساس تضادهای درونی حاکمیت شکل بگیرد. این صف آرائی ها می تواند براساس مطالبات پایه ای اعم از معیسشی و سیاسی و اجتماعی و برابری طلبانه و درپیوند جنبش های طبقاتی و اجتماعی با یکدیگر و در راستای  تنگ کردن حلقه محاصره به دور رژیم صورت گیرد. برای تحریم گسترده انتصابات رژیم باتمام توان خود بکوشیم! نمایش انتخابات را به نمایش انزوای رژیم تبدیل کنیم!

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۰, سه‌شنبه

روز مادر را به تمام مادران در بند جمهوری اسلامی و مادران ایران و مادر خودم تبریک میگویم . مادرم روزت مبارک

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری
مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . .
...................................................................................................
مادر تنها کسی است که میتوان “ دوستت دارم ”هایش را باور کرد ، حتی اگر نگوید . . .
........................................................................................................
دست پر مهر مادر تنها دستی است که اگر کوتاه از دنیا هم باشد ، از تمام دستها بلند تر است
...................................................................................................
همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم که با هر بار تراشیده شدن ، کوچک و کوچک تر میشود . . .پس به سلامتی مادری که از ندیدن فرزندش مثل تراش کوچک شد ولی هنوز امید آزادیشو داشت.
........................................................................................................
به سلامتی مادران پارک لاله که هنوز منتظر جواب خون فرزندشون هستند  !
........................................................................................................
به سلامتی مادرانی که فرزنشون در بند جمهوری اسلامی کشته شدند ولی هیچ نگفتند و سکوت کردند  . . .
.......................................................................................................
به سلامتي مادر واسه اينكه ديوارش از همه كوتاهتره! به سلامتي مادر بخاطر اينكه هيچوقت نگفت من هميشه گفت بچه هام... به سلامتي مادر بخاطر اينكه هميشه از غمهامون شنيد اما هيچوقت از غمهاش نگفت
به سلامتي مادر بخاطر اينكه از سلامتيش براي سلامتي بچه هاش هميشه گذشته
به سلامتي مادر بخاطر زندگي كه همراه با شادي و اميد و مهربوني بهمون ميده
به سلامتي مادرچون هيچوقت خستگيشو به رخمون نميكشه و ازش گلايه اي نميكنه
به سلامتي مادر چون اگه خورشيد نباشه ميشه گذرون كرد اما بدون حضور مادر زندگي يه لحظه هم معني نداره...
..........................................................................................................
از مرگ نمی ترسم
من فقط نگرانم
که در شلوغی آن دنیا
مادرم را پیدا نکنم ...
<مادر شاهکار طبیعت است.>
 ...
..............................................................................................
آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن . . .
وقتی بزرگتر میشن ، پول دارن اما وقت ندارن . . .
وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن . . .
به سلامتی همه مادرای دنیا
..............................................................................................
روسری ات را بردار تا ببینم بر شب موهایت

چند زمستان برف نشسته است،

تا من به بهار رسیده ام
...

 

پیری انقلاب اسلامی

 

1-غیریت‌سازی افراطی. انقلاب اسلامی ایران در برداشتن موانع قوی بوده
است، اما در ایجاد عقبه ضعیف. انقلاب‌ها اما تنها با نابودی دشمنان بد
کامیاب نمی شوند، بلکه با ایجاد دوستان خوب کامیاب می شوند. جمهوری
اسلامی با چالش‌های داخلی، جنگ و چالش‌های بین‌المللی تاحدودی موفق بوده
است، اما در ایجاد یک عقبه‌ی انسانی و اجتماعی کارنامه چندان درستی
ندارد. انقلاب اسلامی به شدت غیریت‌ساز بوده است و با این غیرت‌سازی
افراطی، عقبه انسانی خود را به شدت آسب رسانده است. انقلاب‌ها مانند درخت
تکامل می‌کنند، ریشه‌هایش در ژرفای خاک فرو می‌رود و برگ و بار و سایه و
ثمرش زمین را فرا می‌گیرد. انقلاب اسلامی ایران اما، مانند ماشین حرکت
کرده است. رو به پیش رفته است اما در پشت سر خود چیزی باقی نگذاشته است.
آیت الله خمینی جمهوری اسلامی خود را «شجره‌ی طیبه» خوانده بود. اگر این
سخن درست باشد درشجره‌ی طیبه جمهوری اسلامی، هیچ شاخه به تنه و هیچ تنه
به ریشه وصل نیست. افردای که در طی سی و سه سال گذشته در جمهوری اسلامی
مصدر اداره وامور بوده‌اند، هیچ کدام حکم تنه و ساقه درخت را نداشته‌اند.
بلکه حکم پمب بنزین‌های کنار جاده را داشته اند که چندی به ماشین جمهوری
اسلامی سوخت رسانده است، انگاه خود همان‌جا مانده است و ماشین جمهوری
اسلامی فرسنگ‌ها راه از آن‌ها دور شده است. فی المثل اولین نخست وزیر
جمهوری اسلامی هم‌دست امپریالسیم خوانده شد و سال‌ها در انزوا زندگی کرد
و مرد؛ اولین رئیس جمهور جمهوری اسلامی فرار را بر قرار ترجیح داد؛ نخست
وزیر دوران جنگ هشت ساله اکنون مجازات بدون محاکمه شده و در حبس خانگی به
سر می‌برد؛ رئیس جمهور دوران اصلاحات به کم‌تر از آلت دست آمریکا و
جاسوسی سی آی ای متهم نیست. اگر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی بعد ازترک
مسند ریاست جمهوری به "غیر" ، "بیگانه" و «نامحرم» جمهوری اسلامی بدل شد،
اکنون ضرباهنگ روند غیریت‌سازی شتاب بیش‌تری گرفته است و احمدی‌نژاد هنوز
این مسند را ترک نکرده به انحراف از خط اصیل ولایت متهم است و رئیس دفترش
رهبر جریان انحرافی لقب گرفته است. تنها محمد علی رجایی با کشته شدن، نام
نیک خود را برای جمهوری اسلامی حفظ کرد. اصلا در جمهوری اسلامی دولت‌مران
یا باید کشته شوند وخوش‌نام و معزز باقی بمانند یا زنده بمانند و در
جرگه‌ی خاینان و مخالفان در آیند. زنده ماندن و خوش نامی در این جمهوری
تقریبا محال شده است. جز اقربا و «آل عبای ولایت» دیگر در این جمهوری
کشته‌ی بد و زنده‌ی خوب کم تر می توان سراغ یافت.
2- جابه‌جایی اصول انقلاب و اصول قدرت. انقلاب‌ها به اصول خود زنده است.
اما الزاما اصول انقلاب، اصول کسانی که در انقلاب به قدرت می‌رسند نیست.
اصول انقلاب همان شعارهایی هستند که انقلابیون در مورد آن‌ها وفاق و
اجماع دارند. در فرانسه سرهای دانتون و روبسپیر به زیر گیوتین رفت اما
«آزادی»، «برابری» و «برادری»(سه شعار اصلی انقلاب فرانسه) حفظ شد. شعار
انقلاب اسلامی ایران «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» بود. درسی سال
گذشته این شعارها ضعیف و بی‌رمق شده‌اند. «استقلال» به مخالفت با غرب
تقلیل یافته است.«آزادی» به اباحت و بی‌بند و باری و لیبرال‌منشی تأویل
برده شده و به مثابه‌ی یک ضد ارزش آشکارا محکوم می‌شود. «جمهوری» یعنی
حاکمیت عامه‌ی مردم، سر از ولایت مطلقه فقیه در آورد و «اسلام» به روایت
آن‌چنان خشن و سخت‌گیرانه‌ی فقهی و قشری فروکاسته شد که نه از عقل بهره
داشت و نه با منطق میانه؛ نه بویی از استدلال برده بود و نه رویی به
گفت‌وگو نشان می‌داد؛ نه از مهر و مدارا در آن خبری بود و نه از انصاف و
مروت اثری. بدین ترتیب اصول انقلاب کم‌خون و بی‌رونق و رمق گردید و به
پیری زود رس دچار شد. به موازات این کم خونی اصول انقلاب، اصول قدرت به
تدریج رشد کرد وابزا‌رها و تکنیک‌های کنترول با دستان جمهوری اسلامی روز
به روز بیش‌تری اخت شد. ولایت فقیه، مطلقه شد؛ نظارت قانونی، استصوابی
شد؛ سانسور امان مطبوعات را برید؛ تفتیش عقاید موجی از اخراج اساتید را
از دانشگاه‌ها به دنبال آورد؛ نظریه پردازان حکومتی درمدحت قدرت و ولایت
و مذمت مدارا و مروت تا توانستند نظریه پردازی و تئوری بافی کردند. بدین
ترتیب ایمان کیمیا شد؛ معرفت عنقاء مغرب گشت؛ اخلاص و مروت کبریت احمر
گردید؛ تملق و ریا ارزان شد؛ بازار شید و زرق رونق گرفت و دکان تزویر
وریا پر مشتری شد؛ زهد ریایی جای تقوی را تنگ کرد و جوفروشی و گندم‌نمایی
سکه‌ی رایج زمان شد. تاریخ سه دهه جمهوری اسلامی به جای آن‌که تاریخ بسط
اصول انقلاب باشد، تاریخ کشف تکنیک‌های کنترول و ابزارهای سلطه و حذف هر
گونه مخالف احتمالی است. جمهوری اسلامی در آغاز با مجاهدین خلق در افتاد،
اندکی بعد بساط آبت الله شریعتمداری را برچید؛ سپس به جدال لیبرال‌ها
رفت: نخست وزیر را به گوشه راند و رئیس جمهور را فراری داد؛ در دهه‌ی شصت
جناح چپ اسلامی را حذف کرد؛ در دهه هشتاد جنبش اصلاحات را با اردنگی از
صحنه بیرون کرد و اینک از بطن اصول گرایان نیز جریان انحرافی ظهور کرده
است. حذف و اضافه روحانیت نیز از ابتکارات جمهوری اسلامی است. جمهوری
اسلامی بود که مصباح و جنتی را بر کشید و شریعتمداری و منتظری را
فروکوفت. اصلا این جمهوری اسلامی بود که دین را به یگانه عامل ترقی
اجتماعی بدل کرد و بنا بر این کامیاب ترین دولت تاریخ برای دنیوی‌کردن
دین است. و این همه نه حاصل بسط شعارها و اصول انقلاب که حاصل کشف
ابزارهای کنترل کننده و لازمه‌ی حفظ قدرت بود. و این بد ترین علامت افول
و پیری است.
3- تبدیل شدن فرهنگ به نوحه. یکی از استادان دانشگاه در ایران به نام
دکتر نصر الله حکمت، در دروان دولت محمود احمدی نژاد، کتابی نوشته است
بنام «زندگی و اندیشه حکیم ابو نصر فارابی». از جمله در آن گفته است که
وقتی که فارابی بغداد را به قصد حلب در شام یا مصر ترک کرد، شبی مخفیانه
بر سر مزار امام حسین در کربلا رفته، روضه خواند آن هم روضه‌ی جان سوز
وداع را و آن گاه شهر را ترک کرد. در مورد فارابی افسانه‌های بسیار ساخته
شده است از جمله اینکه او هفتاد زبان می‌دانسته است و در موسیقی چنان
مهارت داشته است که در آنی آدمی را هم می‌گریانده و هم می‌خندانده است و
آن‌گاه با آهنگی همگان را به آغوش خواب می‌سپرده و خود می‌رفته و هیچ کس
نمی‌دانسته است که به کجا؟ اما تا زمانی‌که فرهنگ به روضه‌خوانی تقلیل
نیافته بود، چنین دروغ مبتذل و ابلهانه در ذهن هیچ ابلهی هم نگذشته بود.
فارابی یونانی مآب‌ترین فیلسوف دینای اسلام است و از منظر متفکرا ن بعدی
اسلامی اگر نه به چشم بی‌دینی همواره به چشم بددینی دیده شده است و از
جمله امام محمد غزالی او را تکفیر کرد ه است. او در مورد بقای روح آدمی
نظری دارد که با مبنای اهل شریعت ساز و گار نیست. اگر در جمهوری اسلامی
نوحه به عنوان شاخص اصلی فرهنگ تبدیل نشده بود، آیا امکان داشت که یک
استاد دانشگاه که لقب «دکتر» را نیز در کنار نام خود بخیه می‌زند، از
مردی به قواره‌ی فارابی یک روضه وداع خوان بسازد؟ یکی از اتفاقاتی که در
جمهوری اسلامی افتاده است، تبدیل‌شدن فرهنگ به نوحه است که نه تنها علامت
پیری و ناتوانی که بدترین نشانه بیماری نیز است. امروز سرنوشت کهن‌سال
ترین فرهنگ آسیایی به دست مشتی نوحه‌خوان و معرکه‌گیر افتاده است. به
کارگزاران فرهنگی ایران در پیش و پس از انقلاب نظری بیاندازید: حسین
خدیوجم که کیمیای سعادت امام غزالی راهنگام مأموریت خود به عنوان رایزن
فرهنگی ایران در کابل تصحیح کرد. بدیع الزمان فروزان‌فر، سید حسین نصر،
مهدی محقق، کامگار پارسی، محمود شهابی، فاضل تونی، سید کاظم عصار و محمد
علی فروغی که هرکدام یلی است د ر حوزه‌های کاری خویش و خدمات ماندگاری به
فرهنگ وزبان پارسی کرده اند. اما هرچه که از زمان انقلاب به دوران کنونی
نزدیک و نزدیک‌تر می شویم لمپنیزم فرهنگی جای کوشش‌های واقعی فرهنگی را
می گیرد. تا جای که شیخ عباسعلی زنجانی رئیس دانشگاه تهران شد و
مافنگ‌ترین طلبه‌هایی که حوصله درس و طاقت خواندن را ندارند و بالاترین
هنر شان نوحه‌خوانی و روضه خوانی است، از طریق بند و بست‌های مافیایی و
استخباراتی رایزن و کارگزار فرهنگی جمهوری اسلامی در خارج از کشور
می‌شوند.
خلاصه حیف شد. یکی از پر شورترین خیزش‌های مردمی در خاورمیانه آهسته
آهسته می‌رود که فرجام مأیوس کننده به خود بگیرد. اکنون دیگر هیچ کس به
جمهوری اسلامی به چشم غبطه و حسرت نگاه نمی‌کند، بلکه نگاهی هم اگر هست
نگاه ترحم و عبرت است. انقلاب اسلامی بی پشتوانه وبی‌تاریخ شده است. با
غیریت سازی‌های شدید عقبه‌ی فکری و تجربی خود را از دست داده است؛ ابزار
های کنترول و تداوم سلطه را جاگزین اصول انقلاب کرده است وبا تقلیل دادن
فرهنگ به روضه‌خوانی و فال‌گیری، جامعه را به هبوط معنوی و اخلاقی مبتلا
کرده است. این‌ها همه علامت زوال و انحطاط زودرس و پیری و فرسودگی است.
راستی که این انقلاب چه زود پیر شد.

از بین رفتن انقلاب اسلامی...

 دیگر هیچ کس به جمهوری اسلامی به چشم غبطه و حسرت نگاه نمی‌کند، نگاهی هم اگر هست نگاه ترحم و عبرت است. انقلاب اسلامی بی پشتوانه وبی‌تاریخ شده است
از انقلاب اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی در ایران، درست، سی و سه ‌سالمی‌گذرد. عدد سی و سه مانند عدد هفت و ده و دوازده معنای رمزی و سمبلیک
دارد. سی و سه رمز جوانی و اقتدار است. در کتاب مقدس آمده است که مسیح در
سی وسه سالگی به صلیب کشیده شد. و دربهشت مردان همیشه سی وسه ساله‌اند،
یعنی در اوج توانایی و نیرومندی. اما انقلاب اسلامی ایران درست درسن و
سالی که باید اوج اقتدار و جوانی‌اش باشد، پیر و فرتوت شده است. این پیری
به‌یقین دلایلی دارد. دراین‌جا می‌کوشیم که مروری داشته باشیم بر دلایل
این پیری زودرس. پیش از آن اما باید دید که چرا این انقلاب را پیر
می‌خوانیم؟
ایران در میان کشوهای منطقه دارای بهترین نیروی انسانی است؛ امکانات و
منابع طبیعی آن نیز جزوی بهترین‌ها در دنیا است و در کنار این دو موهبت
از موقعیت ژئوپولتیک استثنایی نیز برخوردار می‌باشد. کشوری کهن‌سال و
بافرهنگ است و مردمان مستعد و فرهنگ‌پذیر دارد. با این‌حال اینک ایران
غرق در فساد مالی است و در کنار یمن و الجزایر پایین‌ترین ربته را از حیث
شفافیت مالی در خاورمیانه و شمال آفریقا دارد. اوضاع اقتصادی‌اش آشفته و
نابسامان است ویک دولت رانتی و مصرفی، با قبضه‌کردن هشتاد درصد امکانات
جامعه، توان هر گونه تحرک و طبعا نشاط و پویایی را از جامعه گرفته است.
کم نیستند مقامات ارشدی که اینک در جمهوری اسلامی از مبارزه با فرهنگ
سرمایه‌داری و لیبرال‌دموکراسی غرب سخن می‌گویند. این بدان معنا است که
انقلاب اسلامی بیش‌تر حالت دفاعی دارد تا تهاجمی. جمهوری اسلامی با شعار
«صادرکردن انقلاب» آغا زکرد اما زود به «وارد کردن اصلاحات» رسید و اینک
اصلا معلوم نیست که جمهوی اسلامی چه متاعی برای عرضه به بازار سیاست
منطقه دارد و چه چیز را باید از دیگران بگیرد. انقلاب اسلامی در مرزهای
ایران محدود مانده و نظام سیاسی برآمده از دل آن هیچ جذابیتی برای
گروه‌های تحول طلب در جهان اسلام ندارد. در دو سال گذشته تمام بوق وکرنای
جمهوری اسلامی به کار گرفته شد تا القأ کند که جنبش بهارعربی بر الگوی
انقلاب اسلامی ایران در سال 1979 استواراست، اما بیم وهراس از تکرار این
تجربه در درون ایران همچنان سران حکومت را نگران کرده است.

داستان ایران


یک مشت گدای عرب از راه رسیدند
در میهن پر رونق ما خانه گزیدند
با روضه و با روزه در این باغ پر از گل
چون گاو دویدند و چریدند و خزیدند
با چوب و چماق وقمه و دشنه و چاقو
سر ها بشکستند و شکمها بدریدند
گفتند که این منطق اسلام عزیز است
اینان که سیه کار تر از شمر و یزیدند
بستند ز نفرت در دانشکده ها را
استاد و مبارز همه در بند کشیدند
آنگاه به صحن چمن دانش و فرهنگ
هر جمعه چنان گلهء بزغاله چریدند
با چرک و شپش لشگر جرار گدایان
از سامره و کوفه و بیروت رسیدند
روزیکه جوانان وطن در صف پیکار
لبخند زنان ذائقه مرگ چشیدند
امروز سرافراشته درعین وقاحت
این مرده خوران مدعی خون شهیدند
اینک همه با غارت این مردم بدبخت
گویی شرف گمشده را باز خریدند
با زور و ریا کاری و دزدی و تقلب
بر قامت دین جامهء تزویر بریدند
موسیقی شان شیون مرگ است و گدایی
این کوردلان دشمن شادی و امیدند
کوته نظران قاصد دوران توحش
بر سقف جهان تار خرافات تنیدند
جز مفت خوری مرده خوری نوحه سرایی
مردم هنر دیگری از شیخ ندیدند
اکنون که سفیهان همه در مسند جاهند
اکنون که فقیهان همه چرمنگ و پلیدند
در میهن ما منطق اسلام چماق است
دزدان همگی پیرو این دین مبین اند.

۱۳۹۲ اردیبهشت ۸, یکشنبه

5

پس از اتفاقات تلخ سال 57 که نسل سیاه آن دوره برای ایران عزیزتر از جانمان رقم زد، بزرگترین و مهمترین قربانیان شورش 57 همانا نسل های دوم و سوم شورش (انقلاب) بودند.
نسل هایی که در همین انقلاب اسلامی (بخوانید شورش) بدنیا آمدن و رشد کردن و تحصیل نمودن و هر روز با تمام وجودشان سرنوشتی که نسل پر از اشتباه 57 برای نسل جوان امروز رقم زد را لمس می کنند.
هدف از در دست گرفتن قلم و نوشتن این برگه، آه و ناله و نفرین به نسل 57 نیست، اگر چه شورشیان 57 سزاوار سخترین سر زنش ها هستند، اما آرمان نویسنده بابت بازار قبضه شده اپوزسیون توسط همان نسل بی خرد می باشد، که 34 سال است بابت تفکرات پوسیده و مذهبی خویش (در این مقوله جریانهای چپ نیز شامل می باشند زیرا آنان بیشتر خود اسلامگراها به دین اسلام یاری رساندند.) دو دستی بدنه اصلی اپوزسیون را چسبیدند و یک سرقفلی نیز به نام خویش نصب کردند، که در سلسله نوشتاری به نام انقلابیون و اپوزسیون کاذب در ارتباط با این نسل به اندازه بسنده سخن گفتم.
سلسله نوشتار تازه من تلاش دارد، تا اپوزسیون حقیقی را که همانا جوانان 20 الی 40 سال می باشند را از شورشیان 57 تمیز دهد.
آری روی سخنم با نسل خویش است، نسلی که در آتش اهریمنی نسل 57 سوخت و حال قصد دارد با آتش اهورایی که در درون وجودش موج می زند، خرابیهای نسل 57 را بازسازی و ایران را دوباره بسازد.
نسل من که قربانی فاجعه 57 شده است، بایستی به خاطر بسپارد، احترام و بها دادن به هر ناکسی خیانت به ایران عزیزمان می باشد.
شورشیان 57 حتا خود را موظف به یک پوزش خواهی نکردند، آنان در برابر نسل من ابراز پشیمانی ننمودند، پس انتظار چه احترامی از سوی نسل من را دارند، آری نسل من رفتار این آقایان را به خوبی بخاطر خواهد سپرد.
براستی اگر روزی در کتاب گینس در ارتباط با بی حیایی و خیانت بخواهند رکودی ثبت کنند، مطمئنن آن رکود از آن نسل تاریک 57 می باشد.
به هر صورت نسل امروز باید آگاه باشد و بداند، تنها امید نجات وطن همبستگی بین نسل ماست، زیرا نسل من دیگر دغدغه موازین اسلام ناب محمدی را ندارد، زیرا نسل من دیگر برای استالین و لنین و شوروی سر و دست نمی شکند، زیرا نسل من به خوبی تاریخ کشورش را می داند و از خدمات شاهان ایرانساز پهلوی آگاه است.

ام اس و حجاب

داده های محققان ایرانی در سال های اخیر نشان داده بود که آمار ام اس (مالتیپل اسکلوروسیس) در فاصله سال های ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴ در تهران هفت برابر شده و در اصفهان هم در فاصله ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۸ سه برابر.
ام اس یک بیماری سیستم عصبی و عضلات است که در مواردی با فلج تدریجی و در نهایت مرگ همراه است. این بیماری بیشتر در زنان شایع است.
اکنون جولیا پاکپور و سریرام راماگوپالان دو محقق علوم ژنتیکی در دانشگاه آکسفورد بریتانیا می گویند که شاید پوشش اجباری زنان پس از انقلاب ایران عامل این وضع باشد.
توجیه این نظریه این است که رابطه ای مشخص میان کمبود ویتامین دی و بیماری ام اس وجود دارد. مهم ترین راه تولید ویتامین دی در بدن قرار گرفتن پوست در معرض آفتاب است.
مطالعات قبلی در سال ۲۰۱۱ در ایران نشان داده بود که در میان جمعیت این کشور کمبود ویتامین دی وجود دارد.