معترضان به نتایج انتخابات خرداد ۸۸ بعد از گشت چند ماه همچنان برای اعتراض به خیابان میآیند. نیروهای ضد شورش در جای جای خیابان انقلاب حوالی کوی دانشگاه مستقر شدهاند. مأموران برای پراکنده کردن ازدحام جمعیتی که حالا در پیادهروها و خیابان اصلی تجمع کردهاند، به سمت آنها گاز اشکآور شلیک میکنند.
چند موتورسوار نیز خودشان را به میان مردم میاندازند. آنها با لباسهای شخصی از موتورها پیاده میشوند اما در دستهاشان باتوم دارند. باتومهایی که ناگهان بالا میروند و روی تن راهپیماییکنندگان فرود میآیند.
حالا دو برادر در ازدحام مردمی که کتک میخورند و راهی برای فرار میجویند همدیگر را گم کردهاند.
حوالی ساعت ۹ شب، شماره موبایل امیر جوادیفر روی تلفن خانهشان میافتد. اما آنکس که پشت خط با خانواده حرف میزند امیر نیست. آنها مطلع میشوند امیر جوادیفر که توسط کسانی با لباسهای شخصی در راهپیمایی اعتراضی ۱۸ تیر مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود حالا در اختیار نهادهای امنیتی است.
کسی که تلفن زده به خانواده امیر جوادیفر میگوید که برای دیدن امیر به بیمارستان فیروزگر تهران بروند. جایی که وقتی خانواده، با امیر ملاقات میکنند، لباسهای او را غرق در خون میبینند. امیر جوادیفر با آتلی بر گردن و صورتی ورمکرده به موبایلی که از او عکس میاندازد خیره میشود و زیر لب میگوید که یکی از چشمهایش تار میبیندبابک قطره چشمی برای برادرش از پزشک متخصص چشم دریافت میکند و پدر نیز ملتمسانه به مأمور نگاه میکند تا شاید از بازداشت و بازگرداندن پسرش به زندان منصرف شود. امیر وقتی بیقراریهای پدر و برادرش را میبیند لبخند میزند و به آنها میگوید: «من برای یک اعتراض ساده رفتم، کاری هم نکردم که بخواهم بترسم، پس نگران نباشید میروم و برمیگردم».
کسی که تلفن زده به خانواده امیر جوادیفر میگوید که برای دیدن امیر به بیمارستان فیروزگر تهران بروند. جایی که وقتی خانواده، با امیر ملاقات میکنند، لباسهای او را غرق در خون میبینند. امیر جوادیفر با آتلی بر گردن و صورتی ورمکرده به موبایلی که از او عکس میاندازد خیره میشود و زیر لب میگوید که یکی از چشمهایش تار میبیندبابک قطره چشمی برای برادرش از پزشک متخصص چشم دریافت میکند و پدر نیز ملتمسانه به مأمور نگاه میکند تا شاید از بازداشت و بازگرداندن پسرش به زندان منصرف شود. امیر وقتی بیقراریهای پدر و برادرش را میبیند لبخند میزند و به آنها میگوید: «من برای یک اعتراض ساده رفتم، کاری هم نکردم که بخواهم بترسم، پس نگران نباشید میروم و برمیگردم».
خانواده امیر جوادیفر روز سوم مرداد ماه سال ۸۸ با خبر میشوند که امیر در زندان جانباخته است. علی جوادیفر، پدر امیر، قاب عکس فرزندش را دور خانه و در میان کسانی که برای همدلی آمدهاند میچرخاند. شانههایش از گریه میلرزند. اما بارها روی قاب سردِ شیشهای خم میشود، صورتش را به صورت امیر میچسباند و قاب عکس را غرقِ بوسه میکند.
اوایل مرداد ماه سال ۱۳۸۸ است. آیتالله علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی دستور تعطیلی بازداشتگاهی غیراستاندارد به نام کهریزک را میدهد. کهریزک نام همان بازداشتگاهی است که امیر جوادیفر به همراه صدها نفر از بازداشتشدگان روز هجده تیر به آنجا منتقل شده بود.
سه سال نیم، از روزی که امیر جوادیفر در بازداشتگاه کهریزک تمام کرد، میگذرد. خانواده امیر از تلویزیون میشنوند جوان دیگری به نام ستار بهشتی که به جرم نوشتن چند مقاله انتقادی در وبلاگش دستگیر شده بود، اینک در اثر ضرب و شتم در زندان جانش را از دست داده است.
بابک برادر امیر میگوید: همه روزهایی که بر ما گذشت انگار دوباره تکرار شده است. تا زمانی که هزارتوی پرونده کهریزک را رسیدگی نکنند امیرها و ستارهای زیادی در ایران زخمی و سپس قربانی خواهند شد. جوانهایی که اگر چه مثل امیر از مرگ نمیترسند اما خانوادههای زیادی تا همیشه چشم به راهشان میمانند
بابک برادر امیر میگوید: همه روزهایی که بر ما گذشت انگار دوباره تکرار شده است. تا زمانی که هزارتوی پرونده کهریزک را رسیدگی نکنند امیرها و ستارهای زیادی در ایران زخمی و سپس قربانی خواهند شد. جوانهایی که اگر چه مثل امیر از مرگ نمیترسند اما خانوادههای زیادی تا همیشه چشم به راهشان میمانند
این حکایت کسانی است که در جریان اعتراض به نتیجه یک انتخابات جان شان را از دست دادهاند. حکایت انسانهایی که پس از دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، در خرداد ۱۳۸۸ زندگیشان تمام شد
داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیماییهای اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشکآور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدنشان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوههای خشونتآمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران شد.
داستان شهروندانی که با شلیک مستقیم گلوله در راهپیماییهای اعتراضی، ضرب و شتم در خیابان یا زندان، استنشاق گاز اشکآور، رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدنشان، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده و شیوههای خشونتآمیز دیگری کشته شدند، و با مرگ هر یک نفر، زندگی یک یا چند خانواده دچار ناامنی و بحران شد.
با تشکر از راذیو فردا.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر