هر چند خوشبختانه در بخش وسیعی از جهان «اعدام» یا بهطور کلی از قوانین کنار گذاشته شده است و یا سالها ست که اجرا نمیشود اما متاسفانه هنوز در بخشی از جهان «اعدام» وجود دارد. با این وجود «اعدام» در ایرانِ تحت «جمهوری اسلامی» تفاوتی معنیدار و ویژه با اکثر کشورهایی که هنوز در آنجا انسانهایی اعدام میشوند، دارد.
۱. اعدام امری مذموم و «بدی» برای جلوگیری از «بدتر» محسوب میشود. یعنی حتا موافقان «اعدام» هم قبول دارند که اعدام عمل زشت و ناپسندی است اما میگویند برای جلوگیری از جنایت و گسترش آن چارهیی جز این نیست. جدا از این که این حرف درست است یا نه مسئله این است که در «جمهوری اسلامی» اعدام مقدس جلوه داده میشود و به عنوان امری دینی و عبادی تلقی میشود. این تفکر افراطی در جنبههای مختلف خود را نشان میدهد از جمله میگویند باید فقر در جامعه باشد تا جامعه از صواب صدقه محروم نشود! اعدام را فریضهیی دینی میشمارند نه اکل میته!
۲. در اندک کشورهای پیشرفته که «اعدام» هنوز وجود دارد تلاش میشود به روشی این کار صورت بگیرد که کمترین درد و رنج را داشته باشد. هر چند خود این موضوع جای چون و چرا دارد اما این که با عذاب و شکنجه بخواهیم کسی را به قتل برسانیم دیگر تنها گرفتن جان انسانی برای از بین نرفتن جان انسانهای دیگر نیست این جنایت علیه بشریت است. زجر دادن، با سنگ کشتن یا قبل از اعدام شلاق زدن و حلقآویز کردن که گاه محکوم دقایقی زیادی زجر میکشد تا بمیرد دیگر فقط اجرای یک قانون نیست. سادیسم و وحشیگری ست. که از سوی حکومت تزریق میشود به لایههای جامعه به خانوادهها به کودکان…
۳. روند قضایی برای صادر شدن حکم اعدام باید روندی طولانی، پیچیده با حضور هیئت منصفه و دادرسیهای گوناگون صورت بگیرد و ضمنا قوانین برای صدور حکم اعدام بسیار سختگیرانه باشد. هر چند همهی اینها هم قابل نقد است اما در وضعیت فعلی در «جمهوری اسلامی» مانند آب خوردن حکم اعدام صادر میکنند. نمونهاش صدور حکم اعدام برای سه جوان به جرم تنها ۷۰ هزار تومان زورگیری دیگر فقط حکم اعدام نیست دست گذشتن دور گردن جامعه و فشردن آن خفه کردناش است.
۴. قوهی قضاییه و قاضیها باید کاملا مستقل از سایر قوا و سیاست باشند. صرفا مطابق با قانون حکم صادر کنند نه این که با توجه به جو سیاسی و برای پیش برد اهداف سیاسی خاصی ناگهان شروع به اعدامهای گسترده کنند که نمونهاش پس از جام زهر آیتالله خمینی در سال ۶۷ شروع شد و آن جنایت بزرگ در زندانها اتفاق افتاد و اکنون هم بعد از انتخابات اخیر و جام زهری که دارند آمده میکنند برای خوردن و ناگهان ۱۰۲ نفر را تنها در ۲۲ روز اعدام کردند.
میتوان به شمردن موارد دیگر ادامه داد، مانند اعدام در ملاءعام، اعدام بدون اثبات جرم، فساد دستگاه قضایی و پلیس… اما نکتهی مهم این است که «جبههی ایرانیان علیه اعدام» باید جبههیی وسیعتر از مخالفان اعدام باشد حتا کسانی که اعدام را در شرایطی قبول دارند هم باید بیایند عضو این جبههی ضد «اعدام» شوند زیرا با دلیلی که آورده شد اعدام در «جمهوری اسلامی» فقط گرفتن جان انسانها نیست گرفتن جان انسانها به وحشیانهترین شکل و سبُعانهترین روشها ست، اعدام برای پیشبرد اهداف سیاسی ست، اعدام برای ترساندن مردم است، اعدام برای سرکوب است، اعدام بر سرپوش گذاشتن روی فساد حکومت است، اعدام برای اعمال خشونت است پس جا دارد که حتا کسانی که مخالف صددرصدی اعدام هم نیستند به جبههی بزرگ «نه به اعدام» بپیوندند.
۱. اعدام امری مذموم و «بدی» برای جلوگیری از «بدتر» محسوب میشود. یعنی حتا موافقان «اعدام» هم قبول دارند که اعدام عمل زشت و ناپسندی است اما میگویند برای جلوگیری از جنایت و گسترش آن چارهیی جز این نیست. جدا از این که این حرف درست است یا نه مسئله این است که در «جمهوری اسلامی» اعدام مقدس جلوه داده میشود و به عنوان امری دینی و عبادی تلقی میشود. این تفکر افراطی در جنبههای مختلف خود را نشان میدهد از جمله میگویند باید فقر در جامعه باشد تا جامعه از صواب صدقه محروم نشود! اعدام را فریضهیی دینی میشمارند نه اکل میته!
۲. در اندک کشورهای پیشرفته که «اعدام» هنوز وجود دارد تلاش میشود به روشی این کار صورت بگیرد که کمترین درد و رنج را داشته باشد. هر چند خود این موضوع جای چون و چرا دارد اما این که با عذاب و شکنجه بخواهیم کسی را به قتل برسانیم دیگر تنها گرفتن جان انسانی برای از بین نرفتن جان انسانهای دیگر نیست این جنایت علیه بشریت است. زجر دادن، با سنگ کشتن یا قبل از اعدام شلاق زدن و حلقآویز کردن که گاه محکوم دقایقی زیادی زجر میکشد تا بمیرد دیگر فقط اجرای یک قانون نیست. سادیسم و وحشیگری ست. که از سوی حکومت تزریق میشود به لایههای جامعه به خانوادهها به کودکان…
۳. روند قضایی برای صادر شدن حکم اعدام باید روندی طولانی، پیچیده با حضور هیئت منصفه و دادرسیهای گوناگون صورت بگیرد و ضمنا قوانین برای صدور حکم اعدام بسیار سختگیرانه باشد. هر چند همهی اینها هم قابل نقد است اما در وضعیت فعلی در «جمهوری اسلامی» مانند آب خوردن حکم اعدام صادر میکنند. نمونهاش صدور حکم اعدام برای سه جوان به جرم تنها ۷۰ هزار تومان زورگیری دیگر فقط حکم اعدام نیست دست گذشتن دور گردن جامعه و فشردن آن خفه کردناش است.
۴. قوهی قضاییه و قاضیها باید کاملا مستقل از سایر قوا و سیاست باشند. صرفا مطابق با قانون حکم صادر کنند نه این که با توجه به جو سیاسی و برای پیش برد اهداف سیاسی خاصی ناگهان شروع به اعدامهای گسترده کنند که نمونهاش پس از جام زهر آیتالله خمینی در سال ۶۷ شروع شد و آن جنایت بزرگ در زندانها اتفاق افتاد و اکنون هم بعد از انتخابات اخیر و جام زهری که دارند آمده میکنند برای خوردن و ناگهان ۱۰۲ نفر را تنها در ۲۲ روز اعدام کردند.
میتوان به شمردن موارد دیگر ادامه داد، مانند اعدام در ملاءعام، اعدام بدون اثبات جرم، فساد دستگاه قضایی و پلیس… اما نکتهی مهم این است که «جبههی ایرانیان علیه اعدام» باید جبههیی وسیعتر از مخالفان اعدام باشد حتا کسانی که اعدام را در شرایطی قبول دارند هم باید بیایند عضو این جبههی ضد «اعدام» شوند زیرا با دلیلی که آورده شد اعدام در «جمهوری اسلامی» فقط گرفتن جان انسانها نیست گرفتن جان انسانها به وحشیانهترین شکل و سبُعانهترین روشها ست، اعدام برای پیشبرد اهداف سیاسی ست، اعدام برای ترساندن مردم است، اعدام برای سرکوب است، اعدام بر سرپوش گذاشتن روی فساد حکومت است، اعدام برای اعمال خشونت است پس جا دارد که حتا کسانی که مخالف صددرصدی اعدام هم نیستند به جبههی بزرگ «نه به اعدام» بپیوندند.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر