۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه

درود برازادی

سرزمین مادری من جایی است که امروز اهریمن به دستیاری دیوها در آن حکم می راند، دیوهایی در لباس مردمی زادگان ...
سرزمین مادری من جایی است که نشان و نویسه های منقوش بر درفش سرزمینش، به زبان و آیین دشمنانش است ...
سرزمین مادری من جایی است که نام
ش ایران است اما ایرانی بودن و ایرانی وار اندیشیدن و زیستن در آن ممنوع است ...
سرزمین مادری من جایی است که جاری ساختن نام پاک «اهورامزدا» و سخن گفتن از پیام مینوی «اشوزرتشت» در آن جرم است ...
سرزمین مادری من جایی است که اشویی و اندیشه و گفتار و کردار نیک را نه در رفتار مردمان آن، که تنها لای کتاب های کتابخانه ها می توان یافت ...
شاعری پارسی گوی گفت: این نیز بگذرد ... اما هرچه گذشت، نگذشت و درد افزون شد ...
کارگذاران اهریمن  چندین بارمجرمم خواندند. جرمم آگاه ساختن مغزهای خفته بود. جرمم نوشتن بود . شراره ای از دانش مزدایی به دستشان دادم که روشنی بخش راهشان شود، تا راه را از چاه و مردم را از دیو بازشناسند وبگویم که پلیدترازحکومت دیکتاتوری اسلام هیچ حکومتی وجود ندارد ....
افسوس که جبر روزگار راند مرا از آن سرزمینی که خونم از جنس خاکش بود ...

ولی من راهم را ادامه خواهم داد . درود بر ازادی .

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر