سلام، سلامی به گرمی آتش استبداد دینی، و درودی سرد به سردی گورستان اوین، به شما فرزندان وطن مظلوم و نابود شده دیکتاتوران مذهبی،
۱۳۹۲ مرداد ۸, سهشنبه
11 سال زندان فقط برای شهادت مرگ ستار بهشتی در زندان ( ابوالفظل عابدینی فعال حقوق بشر )
ابوالفضل عابدینی، زندانی سیاسی و از شاهدان پرونده مرگ ستار بهشتی که در قرنطینه زندان اوین تهران بهسر میبرد، دست به اعتصاب غذا زده است. عابدینی در پرونده مرگ ستار بهشتی درباره آثار شکنجه روی بدن این وبلاگنویس شهادت داده بود. پس از این شهادت وی روز پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۱ به زندان اهواز تبعید شد اما با دستور دادستانی تهران دوباره به زندان اوین برگردانده شد.در حال حاظر ابوالفضل عابدینی در اعتصاب غذا بهسر میبرد
دیکتاتور های کثیف
دیکتاتورها از سرنوشت مختوم دیکتاتورهای پیشین و ازعاقبت آنها درس نمیگیرند زیرا همواره خود را تافته ای جدا بافته و برتر از دیگران و دارای قدرت مطلقه و فصل الخطاب نظام و حکومت میدانند و مطلقالعنان و تمامیّت خواه هستند و از هر چه که آنها را از قدرت جدا کند میهراسند و با سرکوب و عوامفریبی سعی می کنند تا چند صباحی بیشتر در قدرت بمانند و همانند هیتلر,صدام,قذافی و خامنه ای به گروهی که اطراف خود جمع کرده اند مینازند ومخالفان خود را تحقیر و سرکوب میکنند و آنچنان در دروغ هایی که به مردم میگویند غرق میشوند که وقتی به خود می آیند که همانند هیتلر خودکشی کرده و جسد سوخته اش از تونل زیر زمینی بیرون می آید و یا مثل صدام با حقارت از ته چاه درآورده میشود و یا همانند قذافی با خفت و خواری از کانال و لوله های فاضلاب بیرون آورده میشود.دیکتاتورها فراموش میکنند که زمین زیرپای دیکتاتورها هم می لرزد و جایگاه همه دیکتاتورها و خودکامگان اقتدارگرا از چنگیز مغول تا بشاراسد زباله دان تاریخ است
۱۳۹۲ مرداد ۷, دوشنبه
جنایات کوی دانشگاه و سواات بدون جواب خامنه ای
در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و ۲۵ خرداد ۱۳۸۸، کوی دانشگاه تهران مورد حمله خشونت آمیز نیروهای
پلیس و لباس شخصی قرار گرفت که به آسیب دیدن شدید تعداد زیادی از دانشجویان
انجامید. هرچند در هر دو مورد، رهبر ایران از حمله به دانشجویان ابراز نارضایتی
کرد، ولی تاکنون حکمی علیه هیچ یک از آمران حمله به کوی دانشگاه صادر نشده است.
خامنهای در شهریور ماه ۱۳۸۸، چند ماه بعد از حمله دوم نیروهای پلیس و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران، در سخنانی در جمع تعدادی از دانشجویان قول داده بود که که عاملان حمله به کوی "بدون توجه به وابستگی سازمانی به مجازات برسند".
یکی از دانشجویان شرکت کننده در جلسه اخیر گروهی از دانشجویان با آیت الله خامنه ای، از عدم مجازات و معرفی "عاملان اصلی" تهاجم به کوی دانشگاه تهران در سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ انتقاد کرده است. ولی تا کنون هیچ گونه پیگیری از طریق
خامنه ای صورت نگرفته است . چون میداند که اگر بخواهد این وساله را دنبال کند خود نیز باید جوابگو باشد .
خامنهای در شهریور ماه ۱۳۸۸، چند ماه بعد از حمله دوم نیروهای پلیس و لباس شخصی به کوی دانشگاه تهران، در سخنانی در جمع تعدادی از دانشجویان قول داده بود که که عاملان حمله به کوی "بدون توجه به وابستگی سازمانی به مجازات برسند".
یکی از دانشجویان شرکت کننده در جلسه اخیر گروهی از دانشجویان با آیت الله خامنه ای، از عدم مجازات و معرفی "عاملان اصلی" تهاجم به کوی دانشگاه تهران در سال های ۱۳۷۸ و ۱۳۸۸ انتقاد کرده است. ولی تا کنون هیچ گونه پیگیری از طریق
خامنه ای صورت نگرفته است . چون میداند که اگر بخواهد این وساله را دنبال کند خود نیز باید جوابگو باشد .
شب احیا و دروغهای پوچ و خرافات اسلام
به جای شیون و زاری و جیغ و داد، خوشحال باشیدامامتان رفته بهشت .
امشب شب احیا است . مردم در خرافاتشان غرق شده اند و سالهاست که با این افکار پوچ دست و پنجه نرم میکنند و نخواهند توانست از این منجلاب خرافاتی که اعراب برای ما درست کرده اند بیرون بیایند . این بازی همچنان ادامه داشته و با این طرز فکر در عقب افتادگی خود کمک کرده اند .
تا همچین خرافاتی در افکار مردممان باشد ایران و ایرانی همچنان در زندگی متشنج خود باقی میمانند و آخوند را رهبر خود . شرم باد دین اسلام و بنیانگذارش که ایران را روز به روز ویرانتر میکنند .
امشب شب احیا است . مردم در خرافاتشان غرق شده اند و سالهاست که با این افکار پوچ دست و پنجه نرم میکنند و نخواهند توانست از این منجلاب خرافاتی که اعراب برای ما درست کرده اند بیرون بیایند . این بازی همچنان ادامه داشته و با این طرز فکر در عقب افتادگی خود کمک کرده اند .
تا همچین خرافاتی در افکار مردممان باشد ایران و ایرانی همچنان در زندگی متشنج خود باقی میمانند و آخوند را رهبر خود . شرم باد دین اسلام و بنیانگذارش که ایران را روز به روز ویرانتر میکنند .
۱۳۹۲ مرداد ۵, شنبه
خود سوزی سومین درویش در تهران طی یک ماه اخیر
یکی دیگر از پیروان کیش یارسان (اهل حق) بامداد امروز (شنبه پنجم
مرداد - ۲۷ ژوئیه) در نزدیکی مجلس شورای اسلامی ایران اقدام به خودسوزی کرده
است.
در دو ماه گذشته، محمدقنبری سومین نفر از پیروان یارسان است که دست به خودسوزی میزند. این خودسوزیها در اعتراض به آنچه تبعیض در مورد پیروان یارسان و توهین به آداب و رسوم مذهبی آنان عنوان شده، انجام گرفته است.
محمد قنبری، ۲۴ ساله، از یارسانیهای ترک زبان روستاهای اطراف قزوین بوده و اکنون در بیمارستان مطهری تهران بستری است.خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) به نقل از شاهدان عینی گزارش داده که وی بدون اینکه سخنی بر زبان بیاورد، ساعت نه و پانزده دقیقه بامداد امروز بین ایستگاه مترو و دیوار مجلس پس از ریختن بنزین به روی خویش، خودکشی کرده است. به گزارش ایسنا، ماموران انتظامی و حفاظتی حاضر در محل همراه به کمک رهگذران، پس از خاموش کردن جسم آتش گرفته آقای قنبری، او را به بیمارستان انتقال داده اند.
خودسوزیهای اعتراضی پیروان یارسان پس از آن آغاز شد که ماموران زندان همدان، سبیل یکی از یارسانیهای زندانی به نام کیومرث را که به دلیل مسائل خانوادگی در زندان بود، تراشیدند. این اقدام، توهین به آداب و رسوم پیروان این کیش به شمار میرود.
پس از این واقعه، یکی از جوانان یارسانی همدان به نام حسن رضوی، به نشانه اعتراض در مقابل فرمانداری همدان اقدام به خودسوزی کرد.چند روز پس از این خودسوزی، در بامداد چهاردهم خرداد (چهارم ژوئن) گذشته، یکی دیگر از پیروان یارسان به نام نیکمرد طاهری که ساکن تهران بود، به همراه افرادی که برای فیلمبرداری فراخوانده شده بودند، در برابر دوربین خود را آتش زد و ساعتی بعد جان باخت.
چند روز پس از او نیز حسن رضوی، نفر اول، که بر اثر شدت جراحات ناشی از سوختگی در بیمارستان بستری بود درگذشت.
طی هفتههای اخیر، به مناسبت چهلم این دو، افرادی از پیروان یارسان محل دفن حسن رضوی در روستای پل شکسته همدان و محل دفن نیکمرد طاهری در شهر صحنه تجمع کرده و خواهان رعایت حقوق پیروان این کیش شده اند.
بازداشت مریم شفیع پور فعال دانشجو
مریم شفیعپور فعال دانشجویی پس از احضار به دادسرا بازداشت شد. به گزارش ندای سبز آزادی وی صبح امروز به دادسرای شماره ۲ شهید مقدس اوین احضار شده بود که پس از حضور در این دادسرا بازداشت و به سلول انفرادی منتقل شده است. هفته پیش مامورین امنیتی با حمله به خانه این فعال دانشجویی اقدام به تفتیش منزل وی کردند و وسائل شخصی وی از جمله دو لپ تاپ، دو موبایل و دست نوشته های شخصی وی را با خود بردند. وی در سال ۸۹ نیز به دلیل فعالیتهای دانشجویی از سوی دادگاه انقلاب قزوین به یک سال زندان تعلیقی محکوم شده بود
اعدام 102 نفر فقط در 22 روز
هر چند خوشبختانه در بخش وسیعی از جهان «اعدام» یا بهطور کلی از قوانین کنار گذاشته شده است و یا سالها ست که اجرا نمیشود اما متاسفانه هنوز در بخشی از جهان «اعدام» وجود دارد. با این وجود «اعدام» در ایرانِ تحت «جمهوری اسلامی» تفاوتی معنیدار و ویژه با اکثر کشورهایی که هنوز در آنجا انسانهایی اعدام میشوند، دارد.
۱. اعدام امری مذموم و «بدی» برای جلوگیری از «بدتر» محسوب میشود. یعنی حتا موافقان «اعدام» هم قبول دارند که اعدام عمل زشت و ناپسندی است اما میگویند برای جلوگیری از جنایت و گسترش آن چارهیی جز این نیست. جدا از این که این حرف درست است یا نه مسئله این است که در «جمهوری اسلامی» اعدام مقدس جلوه داده میشود و به عنوان امری دینی و عبادی تلقی میشود. این تفکر افراطی در جنبههای مختلف خود را نشان میدهد از جمله میگویند باید فقر در جامعه باشد تا جامعه از صواب صدقه محروم نشود! اعدام را فریضهیی دینی میشمارند نه اکل میته!
۲. در اندک کشورهای پیشرفته که «اعدام» هنوز وجود دارد تلاش میشود به روشی این کار صورت بگیرد که کمترین درد و رنج را داشته باشد. هر چند خود این موضوع جای چون و چرا دارد اما این که با عذاب و شکنجه بخواهیم کسی را به قتل برسانیم دیگر تنها گرفتن جان انسانی برای از بین نرفتن جان انسانهای دیگر نیست این جنایت علیه بشریت است. زجر دادن، با سنگ کشتن یا قبل از اعدام شلاق زدن و حلقآویز کردن که گاه محکوم دقایقی زیادی زجر میکشد تا بمیرد دیگر فقط اجرای یک قانون نیست. سادیسم و وحشیگری ست. که از سوی حکومت تزریق میشود به لایههای جامعه به خانوادهها به کودکان…
۳. روند قضایی برای صادر شدن حکم اعدام باید روندی طولانی، پیچیده با حضور هیئت منصفه و دادرسیهای گوناگون صورت بگیرد و ضمنا قوانین برای صدور حکم اعدام بسیار سختگیرانه باشد. هر چند همهی اینها هم قابل نقد است اما در وضعیت فعلی در «جمهوری اسلامی» مانند آب خوردن حکم اعدام صادر میکنند. نمونهاش صدور حکم اعدام برای سه جوان به جرم تنها ۷۰ هزار تومان زورگیری دیگر فقط حکم اعدام نیست دست گذشتن دور گردن جامعه و فشردن آن خفه کردناش است.
۴. قوهی قضاییه و قاضیها باید کاملا مستقل از سایر قوا و سیاست باشند. صرفا مطابق با قانون حکم صادر کنند نه این که با توجه به جو سیاسی و برای پیش برد اهداف سیاسی خاصی ناگهان شروع به اعدامهای گسترده کنند که نمونهاش پس از جام زهر آیتالله خمینی در سال ۶۷ شروع شد و آن جنایت بزرگ در زندانها اتفاق افتاد و اکنون هم بعد از انتخابات اخیر و جام زهری که دارند آمده میکنند برای خوردن و ناگهان ۱۰۲ نفر را تنها در ۲۲ روز اعدام کردند.
میتوان به شمردن موارد دیگر ادامه داد، مانند اعدام در ملاءعام، اعدام بدون اثبات جرم، فساد دستگاه قضایی و پلیس… اما نکتهی مهم این است که «جبههی ایرانیان علیه اعدام» باید جبههیی وسیعتر از مخالفان اعدام باشد حتا کسانی که اعدام را در شرایطی قبول دارند هم باید بیایند عضو این جبههی ضد «اعدام» شوند زیرا با دلیلی که آورده شد اعدام در «جمهوری اسلامی» فقط گرفتن جان انسانها نیست گرفتن جان انسانها به وحشیانهترین شکل و سبُعانهترین روشها ست، اعدام برای پیشبرد اهداف سیاسی ست، اعدام برای ترساندن مردم است، اعدام برای سرکوب است، اعدام بر سرپوش گذاشتن روی فساد حکومت است، اعدام برای اعمال خشونت است پس جا دارد که حتا کسانی که مخالف صددرصدی اعدام هم نیستند به جبههی بزرگ «نه به اعدام» بپیوندند.
۱. اعدام امری مذموم و «بدی» برای جلوگیری از «بدتر» محسوب میشود. یعنی حتا موافقان «اعدام» هم قبول دارند که اعدام عمل زشت و ناپسندی است اما میگویند برای جلوگیری از جنایت و گسترش آن چارهیی جز این نیست. جدا از این که این حرف درست است یا نه مسئله این است که در «جمهوری اسلامی» اعدام مقدس جلوه داده میشود و به عنوان امری دینی و عبادی تلقی میشود. این تفکر افراطی در جنبههای مختلف خود را نشان میدهد از جمله میگویند باید فقر در جامعه باشد تا جامعه از صواب صدقه محروم نشود! اعدام را فریضهیی دینی میشمارند نه اکل میته!
۲. در اندک کشورهای پیشرفته که «اعدام» هنوز وجود دارد تلاش میشود به روشی این کار صورت بگیرد که کمترین درد و رنج را داشته باشد. هر چند خود این موضوع جای چون و چرا دارد اما این که با عذاب و شکنجه بخواهیم کسی را به قتل برسانیم دیگر تنها گرفتن جان انسانی برای از بین نرفتن جان انسانهای دیگر نیست این جنایت علیه بشریت است. زجر دادن، با سنگ کشتن یا قبل از اعدام شلاق زدن و حلقآویز کردن که گاه محکوم دقایقی زیادی زجر میکشد تا بمیرد دیگر فقط اجرای یک قانون نیست. سادیسم و وحشیگری ست. که از سوی حکومت تزریق میشود به لایههای جامعه به خانوادهها به کودکان…
۳. روند قضایی برای صادر شدن حکم اعدام باید روندی طولانی، پیچیده با حضور هیئت منصفه و دادرسیهای گوناگون صورت بگیرد و ضمنا قوانین برای صدور حکم اعدام بسیار سختگیرانه باشد. هر چند همهی اینها هم قابل نقد است اما در وضعیت فعلی در «جمهوری اسلامی» مانند آب خوردن حکم اعدام صادر میکنند. نمونهاش صدور حکم اعدام برای سه جوان به جرم تنها ۷۰ هزار تومان زورگیری دیگر فقط حکم اعدام نیست دست گذشتن دور گردن جامعه و فشردن آن خفه کردناش است.
۴. قوهی قضاییه و قاضیها باید کاملا مستقل از سایر قوا و سیاست باشند. صرفا مطابق با قانون حکم صادر کنند نه این که با توجه به جو سیاسی و برای پیش برد اهداف سیاسی خاصی ناگهان شروع به اعدامهای گسترده کنند که نمونهاش پس از جام زهر آیتالله خمینی در سال ۶۷ شروع شد و آن جنایت بزرگ در زندانها اتفاق افتاد و اکنون هم بعد از انتخابات اخیر و جام زهری که دارند آمده میکنند برای خوردن و ناگهان ۱۰۲ نفر را تنها در ۲۲ روز اعدام کردند.
میتوان به شمردن موارد دیگر ادامه داد، مانند اعدام در ملاءعام، اعدام بدون اثبات جرم، فساد دستگاه قضایی و پلیس… اما نکتهی مهم این است که «جبههی ایرانیان علیه اعدام» باید جبههیی وسیعتر از مخالفان اعدام باشد حتا کسانی که اعدام را در شرایطی قبول دارند هم باید بیایند عضو این جبههی ضد «اعدام» شوند زیرا با دلیلی که آورده شد اعدام در «جمهوری اسلامی» فقط گرفتن جان انسانها نیست گرفتن جان انسانها به وحشیانهترین شکل و سبُعانهترین روشها ست، اعدام برای پیشبرد اهداف سیاسی ست، اعدام برای ترساندن مردم است، اعدام برای سرکوب است، اعدام بر سرپوش گذاشتن روی فساد حکومت است، اعدام برای اعمال خشونت است پس جا دارد که حتا کسانی که مخالف صددرصدی اعدام هم نیستند به جبههی بزرگ «نه به اعدام» بپیوندند.
۱۳۹۲ مرداد ۴, جمعه
فشارهای دولت جدید ایران بر مردم و زندانیان سیاسی
جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی در بیانیه ای نسبت به تشدید فشارهای امنیتی، بازداشت های جدید و بی توجهی به درمان زندانیان سیاسی هشدار دادند. با سر کار آمدن دولت جدید هیچ چیز جدید نشد فقط فشارها روحی و روانی بر مردم و خانواده هایی که عزیزی در زندان جمهوری خونخوار اسلام دارند رو به ازدیاد است . و این فشارها روز به روز به افزایش خواهد رسید ، چه بسا با کلید دروغین روحانی که هر چند وقط یک بار برای نیم ساعتی نشان مردم میدهد که مبادا روزی فراموششان شود که با همان کلید به دام افتادند ، به ایرانی ویران تر از هر زمان خواهیم رسید
استمداد مادر چهار جوان محکوم به اعدام
فعالان در تبعید: مادر 4 جوان محکوم به اعدام در شهر شادگان طی نامه ای خطاب به مردان و زنان جهان نوشته اند :
برای نجات فرزندان جوانمان از همه زنان ومردان جهان، خصوصا مادران فرزند درآغوشی که ازاحساس وعشق مادری به فرزند درایت داشته و از درک علاقه وعاطفه مادری برخوردارند، تقاضای کمک ومساعدت فوری داریم .
برای نجات فرزندان جوانمان از همه زنان ومردان جهان، خصوصا مادران فرزند درآغوشی که ازاحساس وعشق مادری به فرزند درایت داشته و از درک علاقه وعاطفه مادری برخوردارند، تقاضای کمک ومساعدت فوری داریم .
مادران محکومین به اعدام طی این نامه خواستار حمایت برای نجات چهارجوان و شنیده شدن صدای مظلومیتشان توسط همه نهادهای مدنی وبین المللی رساند و تلاش همه جانبه برای توقف اعدام فرزندانشان شدند.
متن کامل این نامه که در اختیار ” کمپین صلح فعالان در تبعید” قرار گرفته ، به شرح زیر است :
پس از چهار سال گریه وانتظار و با چشمان خشکیده از اشک خبر تائید اعدام فرزندان جوانمان به نامهای غازي عباسي فرزند احمد متولد ١٣٦١ ، عبد الرضا امير خنافره فرزند يونس متولد ١٣٦٦ ، عبد الامير مجدمي فرزند هوشنگ متولد ١٣٥٩ و جاسم مقدم پيام فرزند سعيد متولد ١٣٦٤ كه به اتهام محاربه و فساد في الأرض محكوم به اعدام شده اند ، را هفته گذشته شنیدیم.
فرزندانی که جگر گوشه های ما وپدرانشان هستند و ازلحظه دستگیری تا روز محاکمه صوری خصوصا ماههای وجود آنها وبی خبری ما که در اداره اطلاعات اهواز و زير شديد ترين شکنجه های جسمی وروحی سپری شده وآنان را مجبور به قبول نکرده هائی کردند که قبلا از جانب مأمورین مهندسی و به زبانی غیراز زبان مادری نوشته شده بود.
چهار سال پیش مأموران اطلاعاتی با شبیخون زدن و ورود به خانه های ما در شهردور افتاده و محروم شادگان فرزندانمان را درمحضر و منظرمان سربه کیسه کرده وبه جای نامعلومی بردند وپس از چندین ماه بی اطلاعی وچند سال حبس و با اتهاماتی ملفق بر مبنای ظن وگمان وبا پرونده سازی های قابل تطبیق با قانون مجازات،آنان را بدست قضات خارج شده از رحم همان اطلاعات سپردند وبا حکم از قبل تهیه شده در محاکمه ای صوری وکوتاه ،دستور سپردن جوانان ما را به ماشین اعدام جمهوری اسلامی ایران را از قاضی علي فرهادوند ( شعبه يك دادگاه انقلاب اهواز)و سپس قاضي رضا فرج الهي ( شعبه ٣٢ ديوان عالي كشور)دست نشانده گرفتند.
برکسی وخصوصا فعالین حقوق بشر جهان پوشیده نیست که فرزندان جوانمان در راه چوبه دار وآویزشدن از جرثقیل کشوری(ایران) هستند که درجهان پس ازچین رتبه دوم را داراست وحکم اعدام فرزندانمان که تنها فعالیتشان مشارکت فعال در شبهای شعر و ادب و پاسداری متواضعانه اززبان مادری(عربی) بوده را صادروبرای اجرا وقتل فرزندانمان آماده شده اند.
حال ما چهار مادر جگر سوخته پس ازچهار سال شکنجه وعذاب وانتظارهمراه استرس وبی خوابی خود و فرزندان وهمسرانمان، اکنون مرگ خویش را قبل از اعدام فرزندانمان از خدا آرزومندیم، زیرا ما مثل همه مادران جهان مرگ خویش را بهتر از شنیدن خبراعدام اولادمان دانسته چه رسد دیدن وحلق آویز شدن فرزندان جوانمان ،ممکن است با مرگ ما چهار مادر برای چهار جوان عرب، نه مادری می ماند و نه زبان مادری،تاحداقل وشاید به جرم دفاع واحیای زبان مادری جهان شاهد اعدام جگرگوشه های ما نباشد.
بدینوسیله وبرای نجات فرزندان جوانمان از همه زنان ومردان جهان، خصوصا مادران فرزند درآغوشی که ازاحساس وعشق مادری به فرزند درایت داشته و از درک علاقه وعاطفه مادری برخوردارند، تقاضای کمک ومساعدت فوری نموده، فریاد ما را برای نجات چهارجوان وجگرگوشه مان به گوش همه نهادهای مدنی وبین المللی رسانده،مانع اعدام آنان شوید.
قبلا از مساعدت همگی تقدیر و تشکر می کنیم.
شادگان
مادران چهارجوان در راه اعدام در ایران
۱۳۹۲ مرداد ۱, سهشنبه
۱۳۹۲ تیر ۱۹, چهارشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)











