سلام، سلامی به گرمی آتش استبداد دینی، و درودی سرد به سردی گورستان اوین، به شما فرزندان وطن مظلوم و نابود شده دیکتاتوران مذهبی،
۱۳۹۱ بهمن ۲۵, چهارشنبه
رئیس جمهور بعدی ایران کیست؟
تجربه رقابت های انتخاباتی گذشته ایران ثابت کرده که نظر رهبر
جمهوری اسلامی در سرنوشت انتخابات ریاست جمهوری تاثیر زیادی دارد و این نظر، ممکن
است در آخرین ماه ها یا هفته های مانده به انتخابات روشن شود.
در جریان انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴، تا یک هفته مانده به انتخابات تصور عمومی بر این بود که آیت الله خامنه ای مدافع محمدباقر قالیباف است و در عمل هم نزدیکان رهبر ایران از آقای قالیباف حمایت می کردند، اما در آخرین هفته، نزدیکان آقای خامنه ای به حمایت از محمود احمدی نژاد پرداختند. قبل از انتخابات ۱۳۸۸ هم، تعدادی از محافظه کاران معروف مایل به کاندیدا شدن در انتخابات بودند، اما با اطلاع از حمایت رهبر از احمدی نژاد، از این کار منصرف شدند.
به عقیده بسیاری از ناظران، قاعدتا غلامعلی حداد عادل، محمدباقر قالیباف و علی اکبر ولایتی، قصد دارند تا زمانی که مطلع شوند آیت الله خامنه ای کدام یک از آنها را ترجیح می دهد، به فعالیت های انتخاباتی مستقل خود ادامه دهند. سپس با روشن شدن نظر رهبر، دو نفر از آنها ادامه رقابت کنار خواهند کشید و از همکاران ستادهای انتخاباتی شان خواهند خواست که از نفر سوم حمایت کنند. در عوض، کاندیدایی که از حمایت دو کاندیدای دیگر برخوردار شده است، در صورت پیروزی در انتخابات، سمت های بالایی را به دو نفر دیگر واگذار خواهد کرد.
علی اکبر ولایتی اخیرا در مصاحبه ای تشکیل ائتلاف ۲+۱ را ابتکار خود دانسته و افزوده است اعضای این ائتلاف، قبول کرده اند که در انتخابات آینده از هرکسی که مورد اجماعشان باشد حمایت کنند، حتی اگر "آن فرد خارج از این سه نفر باشد". وی در عین تاکید کرده است: "صرفنظر از اینکه رئیس جمهور یکی از این سه نفر باشد یا خارج از آنها، این سه نفر هسته مرکزی کار در سیستم اجرایی کشور خواهند بود."
۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه
پیام رضا پهلوی
۲۲ بهمن ۱۳۹۱
هم میهنان عزیزم:
هم میهنان عزیزم:
سی و چهار سال از وقوع انقلاب سیاه ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ میگذرد، انقلابی که با روی کار آمدن یک رژیم ضد ملی ، چرخ های در حرکت ترقی و توسعه ایران را متوقف کرد و طی این سالها با اشاعه خرافات و کهنه پرستی و در ستیز با علم و دانش که لازمه زندگی امروز است ، در تقابل با خِرد گرایی و دانایی کوشید که اندیشه های واپس گرایانه خود را به یک ملت با فرهنگ تحمیل کند و مملکت را در شئون مختلف زندگی به فلاکت و بدبختی بکشاند.
این رژیم دشمنی خود را با ملت ایران، با تعطیل نمودن دانشگاه ها و مراکز عالی آغاز نمود و مانع ادامه خدمت استادان و دانشمندان با ارزش ایرانی گردید، هزاران نفر از متفکرین ، اندیشمندان و نخبگان دلسوز ایران را از خدمت به وطن بازداشت، تا زمینه را برای رشد نهادهای به اصطلاح انقلابی هموار سازد.
هم میهنانم:
جمهوری اسلامی که موجودیت خود را با جهل و جنایت گره زده همواره کوشیده است که در حفظ و بقای رژیم واپس گرای خویش و در ستیزه با تمدن و فرهنگ و هویت ایرانی به عمر نکبت بار خود ادامه دهد.
آثار مُخربِ این رژیم ایران ستیز امروز در همه شئون اجتماعی - اقتصادی - سیاسی و فرهنگی کشورمان به خوبی مشـهود است. به ویژه ستیز با فرهنگ و تاریخ ملتی کـه همـواره الگوی انسانیت، بشردوستی و شـــرف انسانی بـوده است و البتـه جای خوشحــالی است کـه طـی این سالهـای تـاریک شور بختی، ایستادگی و مقاومت ملی و فرهنگی شما ایران یاران به ویژه شیرزنان و جوانان برومند ایران زمین، تلاش شوم این حکومت ضد بشری را در کمرنگ کردن هویت ایـرانی بی اثرساخته و کوشش شما ایران دختان و گردآفریدها ، علی رغم ارعاب و سرکوب و هجوم فرهنگ واپس گرایانه موجب گردیده تا نام ایران و هویت ملی ما زنده بماند .
به یاد آورید، بیش از بیست و پنج قرن پیش که فقر معنویت انسانهای خود کامه و ویرانگر، جهانی را به کام جهل، بربریت و اسارت کشانده بود، این نیاکان پر ارج ما بودند که به عنوان پیام آوران پاکی ها و راستی ها با تکیه بر باور ایرانی به نیکی، انسان دوستی و احترام به آیین ها و سنت ها حتی در ورای مرز های ایران زمین، صلح و دوستی و برابری و آزادی را به عنوان بُن مایه خِرد و ارزش های والای انسانی بــه بشریت پیش کش نمودنـد و جهانی ساختند آزاد و آبـاد که امـروز نمـود آن را در صخره های سخت و پایدار تخت جمشید ، بیستون و نقش رستم و شکوه این فرهنگ و تمدن کهن را در آثار فردوسی طوس ، حافظ ، سعدی و خیام و مولانا و نظامی گنجوی مشاهده میکنیم.
ما فرزندان خلف این سرافرازان تاریخ هستیم و شایسته است آنچه در توان داریم در راه حفظ شکوه تمدن و فرهنگ غنی سرزمینمان به کار گرفته و پرچم سرفرازی مان را به نسلهای بعد بسپاریم .
هم میهنانم:
اینک زمان آن فرارسیده است تا در یک همبستگی ملی ، موجودیت مُلک وملت را ، بر هویت ملی خویش استوار گردانیم و در این شرایط سخت که جاه طلبی های رژیم حاکم ،کشور جاودانی ما را به بحران های گوناگون کشانده و ما را به ورطه ی یک جنگ ناخواسته خانمان سوز دیگر سوق میدهد، بیش از پیش در کنار هم به چاره جویی بپردازیم و در خاک پاک ایران به جای کینه و نفرت ، به عشق و دوستی و آشتی فکر کنیم و در پاسداری از مرزبوم و ارزش های والای انسانی کوشا باشیم.
من همبستگی میان هموطنانم را کلید رهایی ایران میدانم ، باور من این است که استقرار حکومت مردم و قانون و شایسته سالاری ملت در گرو و تاکید بریک تفاهم ملی امکان پذیر است.
بی تردید هم دلی و هم گامی و یک رنگی ما را به پیروزی میرساند. من در این راه خطیر و سرنوشت ساز که سربلندی ایران در گرو آن است در کنار شما هستم.
پاینده ایران
رضا پهلوی
۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه
از نظر دولت
از نظر دولت پراید افزایش قیمت پیدا نکرده، فقط گران شده است.
از نظر دولت دنیا تحت مدیریت دولت است، ولی دولت خودش برای خودش بحران بینالمللی ایجاد میکند که کسی شک نکند.
از نظر دولت همه چی ارومه فقط مردم ارامششونو از دست دادند.
از نظر دولت هوای تهران و شهرهای بزرگ الوده نیست فقط الودگی توی هواست.
از نظر دولت همه چی ازاده حتی نوشتن و حرف زدن ووووووووووووووووووووووووووووووو.
از نظر دولت زندگی زیباست، زندگی فرصت پرواز بلند است ولی قصه این است که چه اندازه کبوتر باشی.
از نظر دولت دنیا تحت مدیریت دولت است، ولی دولت خودش برای خودش بحران بینالمللی ایجاد میکند که کسی شک نکند.
از نظر دولت همه چی ارومه فقط مردم ارامششونو از دست دادند.
از نظر دولت هوای تهران و شهرهای بزرگ الوده نیست فقط الودگی توی هواست.
از نظر دولت همه چی ازاده حتی نوشتن و حرف زدن ووووووووووووووووووووووووووووووو.
از نظر دولت زندگی زیباست، زندگی فرصت پرواز بلند است ولی قصه این است که چه اندازه کبوتر باشی.
۱۳۹۱ بهمن ۱۹, پنجشنبه
همزمان با حضور احمدی نژاد در قاهره
جبهه نوآوری مصر که در آن شمار زیادی از هنرمندان این کشور عضویت دارند، اعلام کرد که برای اعلام همبستگی با جعفر پناهی کارگردان ایرانی و مردم ''تحت ستم ایران'' هنگام حضور محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران در مصر، تجمع اعتراضی برگزار خواهد کرد.
جبهه نوآوری مصر با صدور بیانیه ای که نسخه ای از آن در اختیار ''العربیه.نت''قرار گرفت، سفر احمدی نژاد به مصر را محکوم کرد.
این بیانیه، به سخنان سعد الکتاتنی رئیس حزب آزادی و عدالت، بازوی سیاسی گروه اخوان المسلمین مصر که حزب حاکم در این کشور است اشاره کرده که انقلاب ایران را یک ''نمونه'' توصیف کرده و تاکید کرده است: ''انقلاب ایران نمونه شکست انقلاب ها و چیره شدن یک گروه فاشیست بر آن است. بدون شک مردم ایران که با آن دوست هستیم و به شدت با او ابراز همدردی می کنیم، زیر ستم یک نظام دیکتاتور زندگی می کند که جنایت هایش از جنایت های نظام سابق ما فراتر رفته است.''
این بیانیه افزوده است که جبهه نو آوری استقبال رئيس جمهور مصر از احمدی نژاد را که ''مخالفت با او با زندان و سرکوب پاسخ داده می شود'' را نمی پدیریم.
بیانیه جبهه نوآوری مصر در ادامه بیانیه خود با جعفر پناهی کارگردان ایرانی به اتهام ''اقدام برای ساخت یک فیلم درباره انتخابات'' به حبس محکوم شده، اشاره کرده و افزوده است که احمدی نژاد در مقابل تمام گروه های حقوق بشر و جنبش هایی که خواستار آزادی بیان هستند می ایستد.
این بیانیه افزوده است که احمدی نژاد تمام مفاهیم آزادی را که گویا به ''مفاهیمی خارج از ایران'' تبدیل شده است به هیچ انگاشته است.
جبهه نوآوری مصر تاکید کرده است: ''ما با اعلام همبستگی با جعفر پناهی و دیگر هنرمندان و اندیشمندانی که در معرض سرکوب، حبس و ممنوعیت ابراز عقیده در ایران قرار می گیرند، استقبال رسمی از احمدی نژاد در مصر پس از انقلاب را که شعار دومش آزادی بود، در همبستگی با مردم ایران محکوم می کنیم.''
این بیانیه افزوده است که جبهه نوآوری مصر در همبستگی با مردم ایران و جعفر پناهی، در ساعات های آینده تجمع اعتراضی برگزار خواهد کرد.
جبهه نوآوری مصر با صدور بیانیه ای که نسخه ای از آن در اختیار ''العربیه.نت''قرار گرفت، سفر احمدی نژاد به مصر را محکوم کرد.
این بیانیه، به سخنان سعد الکتاتنی رئیس حزب آزادی و عدالت، بازوی سیاسی گروه اخوان المسلمین مصر که حزب حاکم در این کشور است اشاره کرده که انقلاب ایران را یک ''نمونه'' توصیف کرده و تاکید کرده است: ''انقلاب ایران نمونه شکست انقلاب ها و چیره شدن یک گروه فاشیست بر آن است. بدون شک مردم ایران که با آن دوست هستیم و به شدت با او ابراز همدردی می کنیم، زیر ستم یک نظام دیکتاتور زندگی می کند که جنایت هایش از جنایت های نظام سابق ما فراتر رفته است.''
این بیانیه افزوده است که جبهه نو آوری استقبال رئيس جمهور مصر از احمدی نژاد را که ''مخالفت با او با زندان و سرکوب پاسخ داده می شود'' را نمی پدیریم.
بیانیه جبهه نوآوری مصر در ادامه بیانیه خود با جعفر پناهی کارگردان ایرانی به اتهام ''اقدام برای ساخت یک فیلم درباره انتخابات'' به حبس محکوم شده، اشاره کرده و افزوده است که احمدی نژاد در مقابل تمام گروه های حقوق بشر و جنبش هایی که خواستار آزادی بیان هستند می ایستد.
این بیانیه افزوده است که احمدی نژاد تمام مفاهیم آزادی را که گویا به ''مفاهیمی خارج از ایران'' تبدیل شده است به هیچ انگاشته است.
جبهه نوآوری مصر تاکید کرده است: ''ما با اعلام همبستگی با جعفر پناهی و دیگر هنرمندان و اندیشمندانی که در معرض سرکوب، حبس و ممنوعیت ابراز عقیده در ایران قرار می گیرند، استقبال رسمی از احمدی نژاد در مصر پس از انقلاب را که شعار دومش آزادی بود، در همبستگی با مردم ایران محکوم می کنیم.''
این بیانیه افزوده است که جبهه نوآوری مصر در همبستگی با مردم ایران و جعفر پناهی، در ساعات های آینده تجمع اعتراضی برگزار خواهد کرد.
بیرون راندن دیو و آوردن فرشته
سی و چهار سال است که با بدترین رفتارها و گفتارها که می توانستیم داشته باشیم؛ دیو را از داخل مملکت مان و مملکت اش بیرون رانده ایم. بعد از چند روزی پس از راندن دیو، با سلام و صلوات و استقبالی بی نظیر، فرشته را به داخل مکان و محلی که به آنجا تعلق نداشت وارد نمودیم. اکنون این دو واقعه را کنار هم بگذارید، سپس کلاه خودتان را به قضاوت بنشانید؛ آنگاه از وجدانی که در آن بلندترین نقطه وجودتان، در ارگانی به نام مغز جایگاه اوست؛ بپرسید که آیا واقعا آنی را که رانده اید دیو بوده و آنی را که به درون آوردیده اید فرشته بوده است؟!
تردیدی ندارم که جز چندین نفر فریب خورده وطن فروش، پاسخ بقیه به این پرسش منفی است. باز هم کوچکترین شکی هم وجود ندارد، که پشیمانی از آن کردار نابخردانه، که نام منفورش را انقلاب اسلامی گذاشتید؛ همه وجودتان را انباشته است. همه می دانیم که پشیمانی و حسرت خوردن به عملی که انجام شده است؛ کمترین دردی را دوا نخواهد کرد. اما هیچ کسی نمی گوید که جبران اشتباه، هر قدر هم که بزرگ باشد نشدنی است!
آری ما اشتباه بسیار بزرگی را انجام داده ایم؛ اما چاره اندیشی هم راهی است. اگر چه خیلی از خرابی هائی که در اثر آن اشتباه فاحش پدید آمده اند؛ با مشکلات بسیار و به سختی جبران خواهند شد. ولی می شود به جای نشستن و افسوس خوردن، به دنبال راهی بگردیم که بتوان به کمک آن، به جبران آن خطای بی نهایت بزرگ کوشید!
بی نهایت بزرگ است، چون دلی را شکسته ایم که جز مهر به ایرانی و عشق به ایران در آن نبود. چشمی را گریاندیم، که همه افق دید او ، اوج دادن به پیشرفت هائی بود که به وسیله آنها، بتواند به زندگانی ملتش رونق بیشتری بدهد؛ و زندگی بهتری را برای مردم کشور خویش تدارک ببیند. دست کسی را از مام میهنش کوتاه گردانیدیم؛ که دستگیر مردم کشورش بود، و جز آسایش برای آنها را نمی پسندید. قلبی را اندوهناک از سرزمینش به بیرون راندیم؛ که جز برای اعتلای سرزمین اهورائی اش نمی تپید. سینه ای را محزون ساختیم، که اگر غمی داشت؟ به خاطر یافتن راههای بهتر و راحت تر زیستن تمامی هم میهنانش بود. امید فردی را در دلش نابود ساختیم، که جز برای سربلندی ایران و ایرانی در خانه دل آن مرد بزرگ جا خوش نکرده بود!
چه کاشتیم و چه درو کردیم؟ بدیهی است: » هر که باد بکارد طوفان درو می کند. «! و ما هنگام کاشتن آن باد ویرانگر، با فریبی که خورده بودیم؛ نمی توانستیم که به خوبی درک بکنیم؛ دیری نخواهد پائید، که طوفان عظیمی همه میهن مان را، در هم کوبیده و متلاطم خواهد ساخت؛ و آنچه که از آن ایران مدرن و پیشرفته و همه چیز تمام به ما تحویل خواهد داد؛ ویرانه ای آغشسته به خون نوباوگان و جوانان مملکت مان، که بزرگترین و مهمترین سرمایه یک سرزمین می باشند خواهد بود!
سرزمینی را به نسل بعد از خودمان تحویل می دادیم، به کسانی که یا در مقطع کودکی خویش به سر می بردند؛ و یا در بطن مادرهایشان، در حال رشد کردن بودند، که تا به زودی به عرصه این خاک مقدس پای بگذارند؛ و یا آنهائی که هنوز نه در کمر پدرهایشان و نه در رحم مادرهای خویش، جائی برا ی زیست نخستین خودشان به دست آورده بودند. جائی را که دیگر نمی توانستیم به آن سرزمین بگوئیم را، به دست نسل های بعد از خودمان می سپردیم؛ که نه سرش و نه زمینش از ستمهای آن فرشته و نوکرانش ایمنی و رفاه و آسودگی می توانست داشته باشد
خام بدیم ( بودیم )، پخته شدیم، سوختیم؛ اما چگونه؟ اول خاممان کردند، بعد با آتش نابخردی های خودشان ما را پختند؛ سپس در کوره ددمنشی هایشان ما را سوزاندند. زمانی پخته شدیم که دانستیم با کدام قشر دروغپرداز و ستمگری سر و کار داریم؛ و چه بلای عظیمی بر سرمان آمده است؟ اما هر چه که بیشتر تلاش می نمودیم تا از آن آتش مهیب بگریزیم؛ بیشتر در آن کوره سهمناک، گرفتار پنجه ها و دندانهای حیوانات وحشی درون آن می شدیم. اگر خام نبودیم؟ هرگز چنین مصیبتی دامان ما را نمی گرفت، و درون آن آتش سوزان نمی انداختمان!
سه دهه عذاب کشیدن کافی است، چند تن از ما، باید پایه های ستونی بشویم، که چند نفر دیگرمان، به راحتی از آن کوره دهشتناک بالا بروند؛ تا آبی بیابند که درون کوره بریزند و بقیه ما را از بیشتر سوختن نجات بدهند. نگوئید نخواهد شد و غیرممکن است. خواهد شد اگر، اگر ما از افشاندن تخم یأس و منفی بافی، به دل آن چند تن که می خواهیم از ایشان برای خویش قهرمانان نجات و رهائی مان را بیافرینیم نپاشیم؟!
فعالیت، استقامت و دقت را سرلوحه کارهائی که باید انجام بدهیم بگذاریم. بر ماست که جهت تحقق این امر بزرگ ، که تاریخ، حکم انجام شدنش را به نام ما امضاء نموده است؛ در هر موقعیتی فعال و کوشا باشیم. با نخستین زمین خوردن نهراسیم، به خودمان بگوئیم مقاوم باش و استقامت کن، از جا برخیز و به راهت اداه بده. اگر چند بار به مسیر اشتباه رفتیم و سنگلاخ های میان راه ما را به زمین زدند؟ باز هم ناامید نشویم و دوباره از جای برخیزیم و به راهمان ادامه بدهیم. اما هر بار که به زمین افتادیم، هنگام برخاستن ازروی زمین، با دقت بسیار به کنش هایمان توجه بکنیم، تا دریابیم در کدام قسمت از تلاشهایمان، مرتکب اشتباه شده بوده ایم؟ آنگاه با زدودن آن کارهای اشتباه از آنچه که انجام داده و باز هم به نتیجه دلخواه نرسیده ایم؛ به تصحیح نمودن مسیری که باید در آن گام بگذاریم اقدام بکنیم؛ اما در میان خودمان، به تربیت کردن نیروهائی مصمم باشیم؛ که هیچگاه با نهیب هیچیک از دشمنان درنده ای که در اطرافمان وجود دارند؛ از مأموریت خویش کوتاه نیایند؛ و با امید به پیروزی نهائی بر آن اهریمنان، راه پیشرفت همه نیروها به سوی رسیدن به آن هدف والا ( رهائی خانه پدری و مام میهن، از سلطه ی اشغالگران چپاولگر و جنایتکار)، سنگلاخ های مسیر را بر چینیم و راه عبور برای همه میهن پرستان را هموار بکنیم!
گر هم باید تخمی در دلمان کاشته بشود؟ تخم نفرت از آخوند اشغالگر باشد؛ و……. پاشیدن بذر امید در دل بقیه ایرانیاران، به آزاد سازی آن ملک اهورائی، و رهائی ملت شریف ایران از یوغ اسارت حکومت جانیان اسلام پناه آخوندی باشد
اعتصابات همگانی و نافرمانیهای مدنی را
سازمانـــدهــــی و گستــــــــرش دهیــــــــــم
۱۳۹۱ بهمن ۱۴, شنبه
زيبايی شادی بخش و حجاب ننگين است
حجاب نشانی از ايمان ِ پسمانده و پليدی است که، در احکام ِ آن، سرشت ِ انسان لگدمال میشود. زيرا حجاب انگيزهی خودآرايی را در زنان سرکوب میکند و درنده خويی را در مردان برمیانگيزد. حجاب، يا پوشاک ِ اسلامی، ستمی نيست که تنها زنان را میفرسايد وآنکه پندار ِ شومی است که زنان را به پستی و خواری به مردان ِ کورانديش واگذار میکند. ....
در شريعت اسلام، حجاب زشتترين و ننگينترين نشانهای است که، در پيوند با زن و مرد، گذارده شده است. گرچه هيچکدام از احکام شريعت با سرشت انسان سازگار نيستند، ولی پوشاک ِ اسلامی به کردار زهری است، از ژرفای نابخردی، که مسلمانان ِ با ايمان را با سرشت ِ انسان بيگانه میسازد. پذيرفتن ِ حجاب، با هر نام و با هر شيوهای، چه آن را "اختياری" و چه آن را " اجباری" بپوشند، پذيرفتن ِ حاکميت ِ بندگان ِ نرينه بر زنان است. .....
زورمندانی، بی مهر و جان ستيز، از آزمندی و خودکامگی يا گاهی هم از نياز، آزادیی خود را، در تنگ ساختن يا گرفتن ِ آزادیی ديگران، گسترش دادهاند. از اين شمار میتوان به سروریی انسان بر جانوران ِ ديگر اشاره کرد. در سامان ِ دينداری: بخشی از جانوران، که رام شدهاند، آنها را نجيب ناميده و برای بهره برداری به آدم سپردهاند. بخش ديگری از جانوران، که از آزادگیی دست بردار نبودهاند، آنها را وحشی شمرده و برای کشتار به همگان واگذار کردهاند. .....
زورمندان ِ زبردست، از آزمندی، آزادی را از انبوه مردمان هم گرفته يا ميدان ِ آزادی را برای بيشترين مردم تنگ کردهاند. آنها آزادی و توان ِ زيردستان را به اربابان ِ برده دار واگذار کرده و گرفتاران را دارايی و نيروی اربابان شمردهاند. در اين احکام فرزندان ِ بردگان، پيوسته برده و فرزندان اربابان، پيوسته سرور زاده میشوند. .....
شايد فرياد ِ بردگان ِ هزار و چهارسد سال گرفتار، چنين بوده است: "برده شدن ِ اختياری حق مسلم ماست". روشن است که، در دوران ِ بردگیی "اختياری"، زبردستان آزادی داشتهاند که خرد و وجدان انبوه ِ مردمان را، مهار شده، در دست داشته باشند. اين بود که آنها دينهايی بسان ِ دينهای ابراهيمی خلق کردهاند تا خرد و وجدان همگان را در تنگنای "بردگیی اختياری" ميخکوب کنند و بتوانند مردمان را، در هر زمانی، به هر سويی که خواسته باشند برانند.......
کسانی که زنان را به تصرف در آوردهاند آنها زنان را میفروشند، میخرند، میدزدند، سرکوب و سنگسار میکنند. چنين فرومايگانی زنان را، در حجاب، به زشتی میپوشانند تا چشم فرومايگانی ديگر، که تنها زن را برای کامجويی میشناسند، بر دارايی آنها نيفتد. ...... حجاب ننگی است که از بينش ِ مردان ِ خردسوخته و بيماران ِ دزدمنش برآمده و بينش مسلمانان را به زهرآب ِ فرومايگی و انسانستيزی آلوده کرده است.
ملک الشعرا بهار( سجده بر خاک وطن)
وطن امروز اسير دو سه تن بيوطن است
انهدام وطن از نکبت اين چند تن است
اين يک لاشخور و آن دگری جغد سياه
اين يکی مرده خور و آن دگری گورکن است
آن شده پيشنماز چمن دانشگاه
واقعاً، قصه او قصه خر در چمن است
عطشِ قاضی اسلام بنازم که چنين
تشنه خون جوان و بچه و مرد و زن است
حاکم شرع به حيوان عجيبی مانَد:
که دُمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است
هيأت حاکم ما هيئتِ خيرات خور است
هيأت دولت ما، دسته زنجيرزن است
روزگاری که وطن دست کفن دزدان است
عجبی نيست اگر مرده ما بی کفن است
انهدام وطن از نکبت اين چند تن است
اين يک لاشخور و آن دگری جغد سياه
اين يکی مرده خور و آن دگری گورکن است
آن شده پيشنماز چمن دانشگاه
واقعاً، قصه او قصه خر در چمن است
عطشِ قاضی اسلام بنازم که چنين
تشنه خون جوان و بچه و مرد و زن است
حاکم شرع به حيوان عجيبی مانَد:
که دُمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است
هيأت حاکم ما هيئتِ خيرات خور است
هيأت دولت ما، دسته زنجيرزن است
روزگاری که وطن دست کفن دزدان است
عجبی نيست اگر مرده ما بی کفن است
فهرست روزنامهنگاران بازداشت شده از تاریخ ٧ بهمن ١٣٩١
٧ بهمن
سلیمان محمدی(روزنامه بهار)
میلاد فدایی اصل(خبرگزاری ایلنا)
فاطمه ساغرچی (سایت جماران)
٨ بهمن
جواد دلیری (روزنامه اعتماد)
نسرین تخیری (روزنامه اعتماد)
ساسان آقایی (روزنامه اعتماد)
پژمان موسوی (روزنامه بهار)
امیلی امرایی (روزنامه بهار)
پوریا عالمی (روزنامه شرق)
نرگس جودکی (روزنامه آرمان)
اکبر منتجبی (هفتهنامه آسمان)
صبا آذرپیک (مستقل و همکار بسیاری از روزنامه های اصلاحطلب)
٩ بهمن
کیوان مهرگان (مستقل و همکار بسیاری از روزنامه های اصلاحطلب)
حسین یاغچی (هفتهنامه آسمان)
١١ بهمن
علی دهقان (روزنامه بهار)
١٢ بهمن
ریحانه طباطبایی (روزنامه بهار)
گزارشگران بدون مرز یادآور میشود :"جانشین روحالله خمینی، علی خامنهای جنگ علیه روزنامهنگاران و سیاست شیطانسازی از رسانههای جدید و مطبوعات خارجی را تشدید کرده است. سی و چهار است که روزنامهنگاران و روشنفکران ایرانی به " جاسوسی برای قدرت های غربی" متهم میشوند. اتهاماتی که هیچگاه در دادگاههای عادلانه ثابت نشدهاند. دادگاه عادلانه در ایران وجود ندارد. دستگاه قضایی ایران که رئیس آن را ولی فقیه تعیین میکند، مستقل نیست، ابزاری است در دست رهبر برای سرکوب خواستهای آزادیخواهانه مردم. "این موج جدید بازداشت پیامی روشن به روزنامهنگارانیست که در برابر تبلیغات یک سویهی رژیم سر خم نمیکنند. مقامات مسوول نظام، همزمان هم خود را برای انتخابات خرداد ١٣٩٢ و هم برای ممانعت در پوشش خبری این رویداد، و اعتراضهایی احتمالی که باید سرکوب شوند، اماده میکنند."
سلیمان محمدی(روزنامه بهار)
میلاد فدایی اصل(خبرگزاری ایلنا)
فاطمه ساغرچی (سایت جماران)
٨ بهمن
جواد دلیری (روزنامه اعتماد)
نسرین تخیری (روزنامه اعتماد)
ساسان آقایی (روزنامه اعتماد)
پژمان موسوی (روزنامه بهار)
امیلی امرایی (روزنامه بهار)
پوریا عالمی (روزنامه شرق)
نرگس جودکی (روزنامه آرمان)
اکبر منتجبی (هفتهنامه آسمان)
صبا آذرپیک (مستقل و همکار بسیاری از روزنامه های اصلاحطلب)
٩ بهمن
کیوان مهرگان (مستقل و همکار بسیاری از روزنامه های اصلاحطلب)
حسین یاغچی (هفتهنامه آسمان)
١١ بهمن
علی دهقان (روزنامه بهار)
١٢ بهمن
ریحانه طباطبایی (روزنامه بهار)
گزارشگران بدون مرز یادآور میشود :"جانشین روحالله خمینی، علی خامنهای جنگ علیه روزنامهنگاران و سیاست شیطانسازی از رسانههای جدید و مطبوعات خارجی را تشدید کرده است. سی و چهار است که روزنامهنگاران و روشنفکران ایرانی به " جاسوسی برای قدرت های غربی" متهم میشوند. اتهاماتی که هیچگاه در دادگاههای عادلانه ثابت نشدهاند. دادگاه عادلانه در ایران وجود ندارد. دستگاه قضایی ایران که رئیس آن را ولی فقیه تعیین میکند، مستقل نیست، ابزاری است در دست رهبر برای سرکوب خواستهای آزادیخواهانه مردم. "این موج جدید بازداشت پیامی روشن به روزنامهنگارانیست که در برابر تبلیغات یک سویهی رژیم سر خم نمیکنند. مقامات مسوول نظام، همزمان هم خود را برای انتخابات خرداد ١٣٩٢ و هم برای ممانعت در پوشش خبری این رویداد، و اعتراضهایی احتمالی که باید سرکوب شوند، اماده میکنند."
۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه
درود برازادی
سرزمین مادری من جایی است که امروز اهریمن به دستیاری دیوها در آن حکم می راند، دیوهایی در لباس مردمی زادگان ...
سرزمین مادری من جایی است که نشان و نویسه های منقوش بر درفش سرزمینش، به زبان و آیین دشمنانش است ...
سرزمین مادری من جایی است که نامش ایران است اما ایرانی بودن و ایرانی وار اندیشیدن و زیستن در آن ممنوع است ...
سرزمین مادری من جایی است که جاری ساختن نام پاک «اهورامزدا» و سخن گفتن از پیام مینوی «اشوزرتشت» در آن جرم است ...
سرزمین مادری من جایی است که اشویی و اندیشه و گفتار و کردار نیک را نه در رفتار مردمان آن، که تنها لای کتاب های کتابخانه ها می توان یافت ...
شاعری پارسی گوی گفت: این نیز بگذرد ... اما هرچه گذشت، نگذشت و درد افزون شد ...
کارگذاران اهریمن چندین بارمجرمم خواندند. جرمم آگاه ساختن مغزهای خفته بود. جرمم نوشتن بود . شراره ای از دانش مزدایی به دستشان دادم که روشنی بخش راهشان شود، تا راه را از چاه و مردم را از دیو بازشناسند وبگویم که پلیدترازحکومت دیکتاتوری اسلام هیچ حکومتی وجود ندارد ....
افسوس که جبر روزگار راند مرا از آن سرزمینی که خونم از جنس خاکش بود ...
ولی من راهم را ادامه خواهم داد . درود بر ازادی .
سرزمین مادری من جایی است که نشان و نویسه های منقوش بر درفش سرزمینش، به زبان و آیین دشمنانش است ...
سرزمین مادری من جایی است که نامش ایران است اما ایرانی بودن و ایرانی وار اندیشیدن و زیستن در آن ممنوع است ...
سرزمین مادری من جایی است که جاری ساختن نام پاک «اهورامزدا» و سخن گفتن از پیام مینوی «اشوزرتشت» در آن جرم است ...
سرزمین مادری من جایی است که اشویی و اندیشه و گفتار و کردار نیک را نه در رفتار مردمان آن، که تنها لای کتاب های کتابخانه ها می توان یافت ...
شاعری پارسی گوی گفت: این نیز بگذرد ... اما هرچه گذشت، نگذشت و درد افزون شد ...
کارگذاران اهریمن چندین بارمجرمم خواندند. جرمم آگاه ساختن مغزهای خفته بود. جرمم نوشتن بود . شراره ای از دانش مزدایی به دستشان دادم که روشنی بخش راهشان شود، تا راه را از چاه و مردم را از دیو بازشناسند وبگویم که پلیدترازحکومت دیکتاتوری اسلام هیچ حکومتی وجود ندارد ....
افسوس که جبر روزگار راند مرا از آن سرزمینی که خونم از جنس خاکش بود ...
ولی من راهم را ادامه خواهم داد . درود بر ازادی .
۱۳۹۱ بهمن ۱۲, پنجشنبه
زمزمه های مردم و نسل گذشته
ما به ایران بد کردیم،به خود بد کردیم و به نسل آیندهمان و بیش از همه به محمدرضاشاه بد کردیم
ما بد کردیم وقتی در سال ۱۳۵۷ فریاد زدیم آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی، چرا که نه مفهوم روشن و درستی از آزادی در نظر داشتیم و نه مستعمرة کشوری بودیم که بخواهیم استقلال خود را بهدست آوریم و نه میدانستیم جمهوری اسلامی چه نظامی است.
ما بد کردیم که کوچکترین کنجکاوی نکردیم تا ببینیم خمینی در ۱۳۴۲ برای چه علم اعتراض برداشت.
ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی در آن سال با حقوق زنان و با اصلاحات ارضی مخالف بود و با شوراهای ایالتی و ولایتی.
ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی درباره «احیاء کاپیتولاسیون» دروغ میگفت و هم عوام را فریب میداد و هم روشنفکران را.
ما چه روستایی و چه فرنگرفته بد کردیم بی آنکه «ولایت فقیه» او را بخوانیم یا بپرسیم که در آن چه نوشته است، بهاصرار، چشمان خود را فریب دادیم تا عکس او را در ماه ببینی
آن روستایی بیرون آمده از نظام بردهداری «ارباب و رعیتی» و عشایر آزادشده از ظلم «خان» در دوران محمدرضاشاه پهلوی بد کردند که فریاد زدند «مرگ بر شاه» اما روستازادة همولایتی من که مهندسیاش را از «دانشگاه آریامهر» گرفت با تکرار این شعار بدتر کرد.
آن حقوقدان سرشناس مراغهای بد کرد که گفت و نوشت، با درآمد یک روز نفت ایران میشود چند بار دور زمین را با اسکناسهای ۵تومانی دور زد و اینهمه را «شاه» از ملت میدزدد.
ما بد کردیم که به دروغ گفتیم و نوشتیم در ایران بیش از ۱۰۰هزار زندانی سیاسی داریم.
بد کردیم که به دروغ گفتیم و نوشتیم «صمد بهرنگی» را «ساواک» کشت و نگفتیم شنا بلد نبود، غرق شد.
ما بد کردیم که گفتیم «شاه» خونخوار است، جلاد است، یزید زمان است اما در آن روزها نخواستیم بدانیم محمدرضاشاه پهلوی برای ماندن در سلطنت حاضر نیست خون حتی یک ایرانی ریخته شود.
ما که از دانشگاههای ساخته شده در زمان «پهلویها» فارغالتحصیل شده بودیم بد کردیم ادعای خمینی را باور کردیم که «این پدر و پسر دشمن علم بودند، دشمن دانش و ترقی بودند
آن استاد «سیاست بینالملل» و «کارشناس» امور نفتی بد کردند که در همصدا شدن با خمینی و «مسکو» گفتند «شاه نوکر شرکتهای نفتی» است اما میدانستند و نگفتند محمدرضاشاه پهلوی در ستیز با شرکتهای نفتی برای منافع ملی ایران است که هدف توفان انقلاب قرار گرفته است.
آن «استاد جامعهشناس» و «استاد اقتصاد» بد کردند که به طمع وکالت و صدارت در جمهوری اسلامی خمینی، که در راه بود به دروغ گفتند و نوشتند، ایرانیها در دوران «شاه» روز بهروز فقیرتر شدهاند اما به این پرسش پاسخ نداند که اگر چنین است، چرا هیچیک از شعارهای انقلابی خواستهای اقتصادی نیست؟
ما بد کردیم که تحول جامعة ایرانی از جامعهای روستایی به جامعهای شهرنشین را در همصدایی با خمینی «اجرای دستور استعمار برای نابودی ملت مسلمان ایران» خواندیم و نوشتیم، و نگفتیم و ننوشتیم در دوران «پهلویها»ست که ایران و ایرانی «معاصر» و همراه با بخش در حال پیشرفت جهان شده است.
ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم و نوشتیم «این انقلاب سفید و کذا ایران را ذلیل و ویران کرد».
بد کردیم که میدانستیم «سپاه دانش» بسیار مفید است، «سپاه بهداشت» و «سپاه ترویج و آبادانی» نیز، اما نگفتیم.
ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم «این برنامه تنظیم خانواده هم یک توطئهای است برای آنکه نفوس مسلمین را کاهش بدهند».
آن زن و دختر ایرانی که در دوران «پهلویها» از کنیزی دوران «قاجار» و سلطة آخوند بهدر آمدند و قانوناً بهعنوان «انسان» شناخته شدند و به مقام و منزلتی شایسته رسیدند، بد کردند که در انقلاب چادر و چاقچور بهسر کردند و دنبال آخوند راه افتادند.
آن کمونیست ما بد کرد که بهدستور «مسکو» تسبیح بهدست گرفت و بهریا خمینی را یک «سوسیالیست تمامعیار» خواند. آن رو بهقبلة «پکن» نیز بدتر کرد که خمینی را «ناجی کشاورزان تحت ستم ایران» نامید.
ما بد کردیم که نخواستیم بفهمیم مخالفت آخوند با «رضاشاه» برای این است که با همان گرفتن امر قضا از آخوند و تأسیس دادگستری، چنگ و دندان او را از جان و مال و هستی مردم ایران بیرون کشید.
بد کردیم که دوران «رضاشاه» را از موضع آخوند دیدیم و در روشنفکری کورمال خود تا آنجا پیش رفتیم که پیش از او، دوران «احمدشاه» را بهشت برین دموکراسی خواندیم.
بد کردیم که خود را از کینهای که آخوند و حزب توده در نگریستن به دوران «رضاشاه» به ما تزریق کرده بودند و جنس آن «ضد ملی» بود رها نکردیم و «عبدالله مستوفی»، «احمد کسروی» و دیگرانی که در هر دو دوران زیسته بودند را نخواندیم تا دریابیم، خیر، آن خبرها که میگویند هرگز نبود.
ما روشنفکران بد کردیم که فیلمهای مستند پیش از «پهلویها» را ندیدیم تا ببینیم پایتختنشینهایمان نیز در آن زمان بیشتر کلاهنمدی بودند و در دوران «پهلویها» ست که شهرنشینی به معنای معاصرش شکل میگیرد.
بد کردیم که تاریخ «قاجار» را نخواندیم تا ببینیم کجا بودیم و در زمان «پهلویها» تا همان روز که فریاد «مرگ بر شاه» می زدیم به کجا رسیدهایم.
بد کردیم که حتی همان تاریخ مشروطه را هم که اینهمه سنگش را درمخالفت با «شاه» بر سینه میزدیم، نخواندیم تا ببینیم آخوند به عرصة سیاست که پا میگذارد چه جهنمی میتواند به پا کند.
بد کردیم که ایران را در زمان «پهلویها» با دوران پیش از آن مقایسه نکردیم یا نگاهی به کشورهای دور و بر نینداختیم تا ببینیم ما به کجا رسیدهایم اما در عوض با عوام فریبی، ایران را با اروپا و آمریکا سنجیدیم و این قیاس را زمینه تبلیغ علیه «شاه» ساختیم.
من نویسنده، ما روزنامهنگاران و شاعران که حرف بیشتری برای گفتن نداشتیم بد کردیم از صبح تا به شام و بیشتر در بادهنوشیهای شبانه علیه سانسور که هرگز به ابعادی که ادعا میشد، نبود، پرخاش کردیم.
بد کردیم که میدانستیم آنچه را آزادی مطبوعات مینامیم بیشتر برای این میخواهیم که به «شاه» و خانوادهاش فحش بدهیم و از همین رو قهرمانمان «کریمپور شیرازی» بود. وانمود میکردیم ما چه حرفها که برای گفتن نداریم اما واسانسورا، آه آزادی کی میرسی از راه؟ که آمد، با «امام آمد» مان آمد.
آن نمایشنامه نویس صاحب نام که در غربت درگذشت بد کرد که هرگز نگفت همة آثارش در پیش از انقلاب بهچاپ رسید، تجدید چاپ شد، بسیاری از آنها به صحنه رفت، چندتایی از آنها با هزینة دولتی فیلم شد و حتی یک اثر زیر سانسور مانده نداشت که پس از انقلاب منتشر کند.
نه او که همه آنها که حتی یک اثر زیر سانسورمانده نداشتند تا پس از انقلاب منتشر کنند چون او بد کردند.
ما بد کردیم که با بورس دولتی برای ادامة تحصیل به اروپا و آمریکا رفتیم اما شغلمان شد پادویی تبلیغاتی «جمال عبدالناصر»، «مسکو»، «پکن» و سازمانهای اطلاعاتی کشورهای غربی علیه «محمدرضاشاه پهلوی» که امیدش این بود ما در بازگشت به کشور گوشهای از کار را برای آبادانی ایران بگیریم.
بد کردند آنها که برای ادامة تحصیل به خارج فرستاده شده بودند رفتند در اردوگاههای فلسطینیها آموختند چگونه میتوان پاسبان را کشت و به پاسگاه ژاندارمری حمله کرد و در راه آزادی «خلق» بانک دزدید و وقتی گرفتار شدند داد و فریاد برآوردند که مسلمانی نیست.
آن پزشکان که جای حکیم و دعانویسهای دوران «قاجار» را گرفته بودند بد کردند که نگفتند تا پیش از محمدرضاشاه بسیاری از ایرانیها از بیماریهایی مثل مالاریا و حصبه میمردند اما در دوران او و پیش از او، در دوران «رضاشاه» نهتنها این بیماریها در ایران ریشهکن شد که چندین هزار بیمارستان، درمانگاه و مطب در کشور ساخته شد.
بد کردند این را نگفتند و رفتند دنبال خمینی که میگفت «اسلام خون میخواهد».
فرهنگیان ما بد کردند که نگفتند «تغذیه رایگان» در مدارس، برنامة بسیار مفید و خوبی است اما در عوض رفتند دنبال سخنگوی خمینی، حجتالاسلام غفاری که گفت «این شیری که بهدستور آمریکا در مدرسهها به بچهها میدن برای اونه که از همون بچگی بیغیرت بار بیان».
کارکنان رادیو و تلویزیون بد کردند اعتصاب کردند و در راهپیمایی «تاسوعا» شرکت کردند که از خواستهای قطعنامهاش این بود «جلوگیری از نمایش فیلمهای خلاف اخلاق و منافی عفت در تلویزیون بهویژه فیلمهای اینگمار برگمان».
آن دسته از کارکنان رادیو تلویزیون بدتر کردند که رفتند دو «مدرسه» کانال تلویزیونی مداربسته برای خمینی راه انداخته و مزدشان را هم از خمینی با این گفتة او که از همان کانال هم پخش شد گرفتند که «تلویزیون مرکز فحشا» ست.
کارکنان شرکت نفت در جنوب بد کردند شیرهای نفت را بستند و نخواستند حرف بازماندگان قربانیان سینما «رکس» آبادان را قبول کنند که شعلة جهنم «رکس» را آخوندها افروختند.
همافران بد کردند به دستبوس خمینی در «مدرسه علوی» رفتند و فراموش کردند آنها جوانترین پرسنل مدرنترین نیروی هوایی خاور میانه هستند با آیندهای مرفه تر و نه آفتابه آبکن «جعفر طیار».
نه اینان که گفتم، دیگران چون اینان نیز که «نقد» را وانهادند و به دنبال نسیه «جمهوری اسلامی» رفتند و حتی از سر کنجکاوی هم که شده نپرسیدند آنچه که در راه است چیست، بد کردند.
بد کردند که بر هشدار «محمدرضاشاه پهلوی» که، خمینی و کسانش برای ایرانی و ایران «وحشت بزرگ» در آستین دارند درنگ و تأمل نکردند که دیدیم چنین نیز شد.
ما بد کردیم که بر این هشدار محمدرضاشاه پهلوی درنگ و تأمل نکردیم که «اگر نظام ایران سقوط کند منطقه روی آرامش نخواهد دید» که میبینیم همین نیز شد.
ما به ایران بد کردیم، به خود بد کردیم و به نسل آیندهمان و بیش از همه به محمدرضاشاه پهلوی.
بهعمد یا بهسهو، در انقلاب اسلامی با سپردن «عقل» خویش به آخوند، بر آنچه او برای ایران کرد چشم بستیم.
بیگمان آیندگان در مرور تاریخ ما، که درگذشتگان خواهیم بود، این پرسش را خواهند داشت که، ایرانیان را چه شد که خواستار مرگ مردی شدند که زندگی و همه توان خود را در راه خدمت، رفاه و سرافرازی آنان و ایران بکار برد و ورود کسی را به ایران گلباران کردند که از روز نخست رسیدن به قدرت، مرگ را جولانگاهی بخشید به وسعت ایران.
خواهند پرسید این قوم را چه شد که آن را دیو و این را فرشته خواندند؟
کم نیستند از نسل آمده پس از انقلاب نیز که پیش از به خاک رفتن ما، این پرسش را دارند و گاه از خود ما.
بیش از سه دهه از «وحشت بزرگ» حاکم بر ایران میگذرد و حدود سه دهه است که «محمدرضاشاه پهلوی» آنجا، بر خاک مهربان مصر، در آرامگاه خویش در گوشهای از مسجد «الرفاعی» قاهره خفته است.
ما بد کردیم که او را به ترک سرزمینش ناگزیر کردیم و از رنجی که تا آخرین لحظة حیاتش از ویران شدن ایران در انقلاب اسلامی برد، شادمان شدیم
ما به او بد کردیم.
ما بد کردیم وقتی در سال ۱۳۵۷ فریاد زدیم آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی، چرا که نه مفهوم روشن و درستی از آزادی در نظر داشتیم و نه مستعمرة کشوری بودیم که بخواهیم استقلال خود را بهدست آوریم و نه میدانستیم جمهوری اسلامی چه نظامی است.
ما بد کردیم که کوچکترین کنجکاوی نکردیم تا ببینیم خمینی در ۱۳۴۲ برای چه علم اعتراض برداشت.
ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی در آن سال با حقوق زنان و با اصلاحات ارضی مخالف بود و با شوراهای ایالتی و ولایتی.
ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی درباره «احیاء کاپیتولاسیون» دروغ میگفت و هم عوام را فریب میداد و هم روشنفکران را.
ما چه روستایی و چه فرنگرفته بد کردیم بی آنکه «ولایت فقیه» او را بخوانیم یا بپرسیم که در آن چه نوشته است، بهاصرار، چشمان خود را فریب دادیم تا عکس او را در ماه ببینی
آن روستایی بیرون آمده از نظام بردهداری «ارباب و رعیتی» و عشایر آزادشده از ظلم «خان» در دوران محمدرضاشاه پهلوی بد کردند که فریاد زدند «مرگ بر شاه» اما روستازادة همولایتی من که مهندسیاش را از «دانشگاه آریامهر» گرفت با تکرار این شعار بدتر کرد.
آن حقوقدان سرشناس مراغهای بد کرد که گفت و نوشت، با درآمد یک روز نفت ایران میشود چند بار دور زمین را با اسکناسهای ۵تومانی دور زد و اینهمه را «شاه» از ملت میدزدد.
ما بد کردیم که به دروغ گفتیم و نوشتیم در ایران بیش از ۱۰۰هزار زندانی سیاسی داریم.
بد کردیم که به دروغ گفتیم و نوشتیم «صمد بهرنگی» را «ساواک» کشت و نگفتیم شنا بلد نبود، غرق شد.
ما بد کردیم که گفتیم «شاه» خونخوار است، جلاد است، یزید زمان است اما در آن روزها نخواستیم بدانیم محمدرضاشاه پهلوی برای ماندن در سلطنت حاضر نیست خون حتی یک ایرانی ریخته شود.
ما که از دانشگاههای ساخته شده در زمان «پهلویها» فارغالتحصیل شده بودیم بد کردیم ادعای خمینی را باور کردیم که «این پدر و پسر دشمن علم بودند، دشمن دانش و ترقی بودند
آن استاد «سیاست بینالملل» و «کارشناس» امور نفتی بد کردند که در همصدا شدن با خمینی و «مسکو» گفتند «شاه نوکر شرکتهای نفتی» است اما میدانستند و نگفتند محمدرضاشاه پهلوی در ستیز با شرکتهای نفتی برای منافع ملی ایران است که هدف توفان انقلاب قرار گرفته است.
آن «استاد جامعهشناس» و «استاد اقتصاد» بد کردند که به طمع وکالت و صدارت در جمهوری اسلامی خمینی، که در راه بود به دروغ گفتند و نوشتند، ایرانیها در دوران «شاه» روز بهروز فقیرتر شدهاند اما به این پرسش پاسخ نداند که اگر چنین است، چرا هیچیک از شعارهای انقلابی خواستهای اقتصادی نیست؟
ما بد کردیم که تحول جامعة ایرانی از جامعهای روستایی به جامعهای شهرنشین را در همصدایی با خمینی «اجرای دستور استعمار برای نابودی ملت مسلمان ایران» خواندیم و نوشتیم، و نگفتیم و ننوشتیم در دوران «پهلویها»ست که ایران و ایرانی «معاصر» و همراه با بخش در حال پیشرفت جهان شده است.
ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم و نوشتیم «این انقلاب سفید و کذا ایران را ذلیل و ویران کرد».
بد کردیم که میدانستیم «سپاه دانش» بسیار مفید است، «سپاه بهداشت» و «سپاه ترویج و آبادانی» نیز، اما نگفتیم.
ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم «این برنامه تنظیم خانواده هم یک توطئهای است برای آنکه نفوس مسلمین را کاهش بدهند».
آن زن و دختر ایرانی که در دوران «پهلویها» از کنیزی دوران «قاجار» و سلطة آخوند بهدر آمدند و قانوناً بهعنوان «انسان» شناخته شدند و به مقام و منزلتی شایسته رسیدند، بد کردند که در انقلاب چادر و چاقچور بهسر کردند و دنبال آخوند راه افتادند.
آن کمونیست ما بد کرد که بهدستور «مسکو» تسبیح بهدست گرفت و بهریا خمینی را یک «سوسیالیست تمامعیار» خواند. آن رو بهقبلة «پکن» نیز بدتر کرد که خمینی را «ناجی کشاورزان تحت ستم ایران» نامید.
ما بد کردیم که نخواستیم بفهمیم مخالفت آخوند با «رضاشاه» برای این است که با همان گرفتن امر قضا از آخوند و تأسیس دادگستری، چنگ و دندان او را از جان و مال و هستی مردم ایران بیرون کشید.
بد کردیم که دوران «رضاشاه» را از موضع آخوند دیدیم و در روشنفکری کورمال خود تا آنجا پیش رفتیم که پیش از او، دوران «احمدشاه» را بهشت برین دموکراسی خواندیم.
بد کردیم که خود را از کینهای که آخوند و حزب توده در نگریستن به دوران «رضاشاه» به ما تزریق کرده بودند و جنس آن «ضد ملی» بود رها نکردیم و «عبدالله مستوفی»، «احمد کسروی» و دیگرانی که در هر دو دوران زیسته بودند را نخواندیم تا دریابیم، خیر، آن خبرها که میگویند هرگز نبود.
ما روشنفکران بد کردیم که فیلمهای مستند پیش از «پهلویها» را ندیدیم تا ببینیم پایتختنشینهایمان نیز در آن زمان بیشتر کلاهنمدی بودند و در دوران «پهلویها» ست که شهرنشینی به معنای معاصرش شکل میگیرد.
بد کردیم که تاریخ «قاجار» را نخواندیم تا ببینیم کجا بودیم و در زمان «پهلویها» تا همان روز که فریاد «مرگ بر شاه» می زدیم به کجا رسیدهایم.
بد کردیم که حتی همان تاریخ مشروطه را هم که اینهمه سنگش را درمخالفت با «شاه» بر سینه میزدیم، نخواندیم تا ببینیم آخوند به عرصة سیاست که پا میگذارد چه جهنمی میتواند به پا کند.
بد کردیم که ایران را در زمان «پهلویها» با دوران پیش از آن مقایسه نکردیم یا نگاهی به کشورهای دور و بر نینداختیم تا ببینیم ما به کجا رسیدهایم اما در عوض با عوام فریبی، ایران را با اروپا و آمریکا سنجیدیم و این قیاس را زمینه تبلیغ علیه «شاه» ساختیم.
من نویسنده، ما روزنامهنگاران و شاعران که حرف بیشتری برای گفتن نداشتیم بد کردیم از صبح تا به شام و بیشتر در بادهنوشیهای شبانه علیه سانسور که هرگز به ابعادی که ادعا میشد، نبود، پرخاش کردیم.
بد کردیم که میدانستیم آنچه را آزادی مطبوعات مینامیم بیشتر برای این میخواهیم که به «شاه» و خانوادهاش فحش بدهیم و از همین رو قهرمانمان «کریمپور شیرازی» بود. وانمود میکردیم ما چه حرفها که برای گفتن نداریم اما واسانسورا، آه آزادی کی میرسی از راه؟ که آمد، با «امام آمد» مان آمد.
آن نمایشنامه نویس صاحب نام که در غربت درگذشت بد کرد که هرگز نگفت همة آثارش در پیش از انقلاب بهچاپ رسید، تجدید چاپ شد، بسیاری از آنها به صحنه رفت، چندتایی از آنها با هزینة دولتی فیلم شد و حتی یک اثر زیر سانسور مانده نداشت که پس از انقلاب منتشر کند.
نه او که همه آنها که حتی یک اثر زیر سانسورمانده نداشتند تا پس از انقلاب منتشر کنند چون او بد کردند.
ما بد کردیم که با بورس دولتی برای ادامة تحصیل به اروپا و آمریکا رفتیم اما شغلمان شد پادویی تبلیغاتی «جمال عبدالناصر»، «مسکو»، «پکن» و سازمانهای اطلاعاتی کشورهای غربی علیه «محمدرضاشاه پهلوی» که امیدش این بود ما در بازگشت به کشور گوشهای از کار را برای آبادانی ایران بگیریم.
بد کردند آنها که برای ادامة تحصیل به خارج فرستاده شده بودند رفتند در اردوگاههای فلسطینیها آموختند چگونه میتوان پاسبان را کشت و به پاسگاه ژاندارمری حمله کرد و در راه آزادی «خلق» بانک دزدید و وقتی گرفتار شدند داد و فریاد برآوردند که مسلمانی نیست.
آن پزشکان که جای حکیم و دعانویسهای دوران «قاجار» را گرفته بودند بد کردند که نگفتند تا پیش از محمدرضاشاه بسیاری از ایرانیها از بیماریهایی مثل مالاریا و حصبه میمردند اما در دوران او و پیش از او، در دوران «رضاشاه» نهتنها این بیماریها در ایران ریشهکن شد که چندین هزار بیمارستان، درمانگاه و مطب در کشور ساخته شد.
بد کردند این را نگفتند و رفتند دنبال خمینی که میگفت «اسلام خون میخواهد».
فرهنگیان ما بد کردند که نگفتند «تغذیه رایگان» در مدارس، برنامة بسیار مفید و خوبی است اما در عوض رفتند دنبال سخنگوی خمینی، حجتالاسلام غفاری که گفت «این شیری که بهدستور آمریکا در مدرسهها به بچهها میدن برای اونه که از همون بچگی بیغیرت بار بیان».
کارکنان رادیو و تلویزیون بد کردند اعتصاب کردند و در راهپیمایی «تاسوعا» شرکت کردند که از خواستهای قطعنامهاش این بود «جلوگیری از نمایش فیلمهای خلاف اخلاق و منافی عفت در تلویزیون بهویژه فیلمهای اینگمار برگمان».
آن دسته از کارکنان رادیو تلویزیون بدتر کردند که رفتند دو «مدرسه» کانال تلویزیونی مداربسته برای خمینی راه انداخته و مزدشان را هم از خمینی با این گفتة او که از همان کانال هم پخش شد گرفتند که «تلویزیون مرکز فحشا» ست.
کارکنان شرکت نفت در جنوب بد کردند شیرهای نفت را بستند و نخواستند حرف بازماندگان قربانیان سینما «رکس» آبادان را قبول کنند که شعلة جهنم «رکس» را آخوندها افروختند.
همافران بد کردند به دستبوس خمینی در «مدرسه علوی» رفتند و فراموش کردند آنها جوانترین پرسنل مدرنترین نیروی هوایی خاور میانه هستند با آیندهای مرفه تر و نه آفتابه آبکن «جعفر طیار».
نه اینان که گفتم، دیگران چون اینان نیز که «نقد» را وانهادند و به دنبال نسیه «جمهوری اسلامی» رفتند و حتی از سر کنجکاوی هم که شده نپرسیدند آنچه که در راه است چیست، بد کردند.
بد کردند که بر هشدار «محمدرضاشاه پهلوی» که، خمینی و کسانش برای ایرانی و ایران «وحشت بزرگ» در آستین دارند درنگ و تأمل نکردند که دیدیم چنین نیز شد.
ما بد کردیم که بر این هشدار محمدرضاشاه پهلوی درنگ و تأمل نکردیم که «اگر نظام ایران سقوط کند منطقه روی آرامش نخواهد دید» که میبینیم همین نیز شد.
ما به ایران بد کردیم، به خود بد کردیم و به نسل آیندهمان و بیش از همه به محمدرضاشاه پهلوی.
بهعمد یا بهسهو، در انقلاب اسلامی با سپردن «عقل» خویش به آخوند، بر آنچه او برای ایران کرد چشم بستیم.
بیگمان آیندگان در مرور تاریخ ما، که درگذشتگان خواهیم بود، این پرسش را خواهند داشت که، ایرانیان را چه شد که خواستار مرگ مردی شدند که زندگی و همه توان خود را در راه خدمت، رفاه و سرافرازی آنان و ایران بکار برد و ورود کسی را به ایران گلباران کردند که از روز نخست رسیدن به قدرت، مرگ را جولانگاهی بخشید به وسعت ایران.
خواهند پرسید این قوم را چه شد که آن را دیو و این را فرشته خواندند؟
کم نیستند از نسل آمده پس از انقلاب نیز که پیش از به خاک رفتن ما، این پرسش را دارند و گاه از خود ما.
بیش از سه دهه از «وحشت بزرگ» حاکم بر ایران میگذرد و حدود سه دهه است که «محمدرضاشاه پهلوی» آنجا، بر خاک مهربان مصر، در آرامگاه خویش در گوشهای از مسجد «الرفاعی» قاهره خفته است.
ما بد کردیم که او را به ترک سرزمینش ناگزیر کردیم و از رنجی که تا آخرین لحظة حیاتش از ویران شدن ایران در انقلاب اسلامی برد، شادمان شدیم
ما به او بد کردیم.
۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه
واقعیتهای تلخ
روایت داریم که امام گفت: من تو دهن این دولت میزنم! اما انگار دولت جا خالی داد صاف خورد تو دهن ملت!
امام خب دقت می کردی
پس از قتل ستار بهشتی در زندان ;به جای شعار« زندانی سیاسی، آزاد باید گردد» باید بگیم:
«زندانی سیاسی، زنده باید بماند
خارجیــا: وای اگه دنیا تموم شه چی، ما هنوز کلی آرزو و کار نکرده داریم...!
ایرانیــا: خدا کنه به حق پنج تن دنیا تموم شــه راحــت شیــم
انقدر حقمون رو خوردن که وقتی میگیریمش فکر میکنیم هدیهست
:یواش یواش داریم از شرایط بخور و نمیر به شرایط نخور و بمیر تغییر وضعیت میدیم!...
يكي از افتخارات امام راحل, اقامت دائم در كوچه علي چپ بود
به قرآن داستان زندگی ما رو بنویسن 1400 سال دیگه 3 ماه برامون زنجیر میزنن
ازفوايد تعطيلي مملكت ميتونم به اين نكته اشاره كنم كه دلار گرون نميشه،,,,
كلن وقتي تعطيله و كسي كار نميكنه و ادارات تعطيله مملكت كمتر ضربه ميبينه
حاكمي بر مردمش گفت: صادقانه مشکلات تان را بگوييد
حسنك بلند شد و گفت: گندم و شير كه گفتي چه شد؟
مسكن و كار چه شد؟
حاكم گفت ممنون كه مرا آگاه كردي
يكسال گذشت و دوباره حاكم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگوييد
...كسي چيزي نگفتاصرار کرد که مشکلاتتان را بگوئید
كسي نگفت گندم و كار و مسكن چه شدتنها از ميان جمع يك نفر گفت: حسنك چه شد!؟
امام خب دقت می کردی
پس از قتل ستار بهشتی در زندان ;به جای شعار« زندانی سیاسی، آزاد باید گردد» باید بگیم:
«زندانی سیاسی، زنده باید بماند
خارجیــا: وای اگه دنیا تموم شه چی، ما هنوز کلی آرزو و کار نکرده داریم...!
ایرانیــا: خدا کنه به حق پنج تن دنیا تموم شــه راحــت شیــم
انقدر حقمون رو خوردن که وقتی میگیریمش فکر میکنیم هدیهست
:یواش یواش داریم از شرایط بخور و نمیر به شرایط نخور و بمیر تغییر وضعیت میدیم!...
يكي از افتخارات امام راحل, اقامت دائم در كوچه علي چپ بود
به قرآن داستان زندگی ما رو بنویسن 1400 سال دیگه 3 ماه برامون زنجیر میزنن
ازفوايد تعطيلي مملكت ميتونم به اين نكته اشاره كنم كه دلار گرون نميشه،,,,
كلن وقتي تعطيله و كسي كار نميكنه و ادارات تعطيله مملكت كمتر ضربه ميبينه
حاكمي بر مردمش گفت: صادقانه مشکلات تان را بگوييد
حسنك بلند شد و گفت: گندم و شير كه گفتي چه شد؟
مسكن و كار چه شد؟
حاكم گفت ممنون كه مرا آگاه كردي
يكسال گذشت و دوباره حاكم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگوييد
...كسي چيزي نگفتاصرار کرد که مشکلاتتان را بگوئید
كسي نگفت گندم و كار و مسكن چه شدتنها از ميان جمع يك نفر گفت: حسنك چه شد!؟
هوادلپذیر شد .داریم نزدیک بهمن میشیم
قیمت دلار امروز به ۳۷۰۰ تومان رسید. ۳۴ سال پس از خروج شاه از ایران و پیروزی انقلاب درایران دلار ۷ تومانی زمان شاه رسیده به ۳۷۰۰ تومان .قرار بود پس از رفتن شاه هوا دلپذیر شود و با رفتن دیکتاتور و سقوط رژیم پهلوی آزادی و دموکراسی و رفاه بر کشور سایه بگسترد ولی این طور نشد.
شاه رفت ، برای همیشه رفت ولی ایران ماند با هوایی بسیار آلوده و دلار ۳۷۰۰ تومانی که فقط خدا می داند تا شب عید به چه قیمتی برسد.دانشجویان بدون ارز به کشور بازگشتند. پدران آن دانشجویان فریاد می زدند مرگ برشاه ! حالا بچه هایشان دست از پا دراز تر بدون یک دلار درجیب به کشور باز می گردند.خمینی که آمد گفت اقتصاد مال خر است. فکر کردند شوخی می کند. شوخی نمی کرد اقتصاد از دید خمینی واقعا مال خر بود. از همان تصویرش روی کره ماه به مردم و روشنفکران خندید و گفت ما برای شکم انقلاب نکردیم . راست می گفت ما انقلاب کردیم که خمینی و سایر روضه خوانهای همراه و چاقوکشهای محافظش ایران را با جایش ببلعند تا هوا دلپذیر شود.
راستی وقتی درکهریزک شیشه نوشابه را به جوانان وارد می کردند هوا چقدر دلپذیر بود؟ شاه رفت ، هوا دلپذیر شد و دلار رسید به ۳۷۰۰ تومان!
شاه رفت ، برای همیشه رفت ولی ایران ماند با هوایی بسیار آلوده و دلار ۳۷۰۰ تومانی که فقط خدا می داند تا شب عید به چه قیمتی برسد.دانشجویان بدون ارز به کشور بازگشتند. پدران آن دانشجویان فریاد می زدند مرگ برشاه ! حالا بچه هایشان دست از پا دراز تر بدون یک دلار درجیب به کشور باز می گردند.خمینی که آمد گفت اقتصاد مال خر است. فکر کردند شوخی می کند. شوخی نمی کرد اقتصاد از دید خمینی واقعا مال خر بود. از همان تصویرش روی کره ماه به مردم و روشنفکران خندید و گفت ما برای شکم انقلاب نکردیم . راست می گفت ما انقلاب کردیم که خمینی و سایر روضه خوانهای همراه و چاقوکشهای محافظش ایران را با جایش ببلعند تا هوا دلپذیر شود.
راستی وقتی درکهریزک شیشه نوشابه را به جوانان وارد می کردند هوا چقدر دلپذیر بود؟ شاه رفت ، هوا دلپذیر شد و دلار رسید به ۳۷۰۰ تومان!
اشتراک در:
پستها (Atom)


