۱۳۹۱ بهمن ۲۲, یکشنبه

از نظر دولت

از نظر دولت پراید افزایش قیمت پیدا نکرده، فقط گران شده است.

از نظر دولت دنیا تحت مدیریت دولت است، ولی دولت خودش برای خودش بحران بین‌المللی ایجاد می‌کند که کسی شک نکند.

از نظر دولت همه چی ارومه فقط مردم ارامششونو از دست دادند.

از نظر دولت هوای تهران و شهرهای بزرگ الوده نیست فقط الودگی توی هواست.

از نظر دولت همه چی ازاده حتی نوشتن و حرف زدن ووووووووووووووووووووووووووووووو.

از نظر دولت زندگی زیباست، زندگی فرصت پرواز بلند است ولی قصه این است که چه اندازه کبوتر باشی.

 

۱۳۹۱ بهمن ۱۹, پنجشنبه

همزمان با حضور احمدی نژاد در قاهره

جبهه نوآوری مصر که در آن شمار زیادی از هنرمندان این کشور عضویت دارند، اعلام کرد که برای اعلام همبستگی با جعفر پناهی کارگردان ایرانی و مردم ''تحت ستم ایران'' هنگام حضور محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسلامی ایران در مصر، تجمع اعتراضی برگزار خواهد کرد.

جبهه نوآوری مصر با صدور بیانیه ای که نسخه ای از آن در اختیار ''العربیه.نت''قرار گرفت، سفر احمدی نژاد به مصر را محکوم کرد.

این بیانیه، به سخنان سعد الکتاتنی رئیس حزب آزادی و عدالت، بازوی سیاسی گروه اخوان المسلمین مصر که حزب حاکم در این کشور است اشاره کرده که انقلاب ایران را یک ''نمونه'' توصیف کرده و تاکید کرده است: ''انقلاب ایران نمونه شکست انقلاب ها و چیره شدن یک گروه فاشیست بر آن است. بدون شک مردم ایران که با آن دوست هستیم و به شدت با او ابراز همدردی می کنیم، زیر ستم یک نظام دیکتاتور زندگی می کند که جنایت هایش از جنایت های نظام سابق ما فراتر رفته است.''

این بیانیه افزوده است که جبهه نو آوری استقبال رئيس جمهور مصر از احمدی نژاد را که ''مخالفت با او با زندان و سرکوب پاسخ داده می شود'' را نمی پدیریم.

بیانیه جبهه نوآوری مصر در ادامه بیانیه خود با جعفر پناهی کارگردان ایرانی به اتهام ''اقدام برای ساخت یک فیلم درباره انتخابات'' به حبس محکوم شده، اشاره کرده و افزوده است که احمدی نژاد در مقابل تمام گروه های حقوق بشر و جنبش هایی که خواستار آزادی بیان هستند می ایستد.

این بیانیه افزوده است که احمدی نژاد تمام مفاهیم آزادی را که گویا به ''مفاهیمی خارج از ایران'' تبدیل شده است به هیچ انگاشته است.

جبهه نوآوری مصر تاکید کرده است: ''ما با اعلام همبستگی با جعفر پناهی و دیگر هنرمندان و اندیشمندانی که در معرض سرکوب، حبس و ممنوعیت ابراز عقیده در ایران قرار می گیرند، استقبال رسمی از احمدی نژاد در مصر پس از انقلاب را که شعار دومش آزادی بود، در همبستگی با مردم ایران محکوم می کنیم.''

این بیانیه افزوده است که جبهه نوآوری مصر در همبستگی با مردم ایران و جعفر پناهی، در ساعات های آینده تجمع اعتراضی برگزار خواهد کرد.

بیرون راندن دیو و آوردن فرشته

سی و چهار سال است که با بدترین رفتارها و گفتارها که می توانستیم داشته باشیم؛ دیو را از داخل مملکت مان و مملکت اش بیرون رانده ایم. بعد از چند روزی پس از راندن دیو، با سلام و صلوات و استقبالی بی نظیر، فرشته را به داخل مکان و محلی که به آنجا تعلق نداشت وارد نمودیم. اکنون این دو واقعه را کنار هم بگذارید، سپس کلاه خودتان را به قضاوت بنشانید؛ آنگاه از وجدانی که در آن بلندترین نقطه وجودتان، در ارگانی به نام مغز جایگاه اوست؛ بپرسید که آیا واقعا آنی را که رانده اید دیو بوده و آنی را که به درون آوردیده اید فرشته بوده است؟!
تردیدی ندارم که جز چندین نفر فریب خورده وطن فروش، پاسخ بقیه به این پرسش منفی است. باز هم کوچکترین شکی هم وجود ندارد، که پشیمانی از آن کردار نابخردانه، که نام منفورش را انقلاب اسلامی گذاشتید؛ همه وجودتان را انباشته است. همه می دانیم که پشیمانی و حسرت خوردن به عملی که انجام شده است؛ کمترین دردی را دوا نخواهد کرد. اما هیچ کسی نمی گوید که جبران اشتباه، هر قدر هم که بزرگ باشد نشدنی است!
آری ما اشتباه بسیار بزرگی را انجام داده ایم؛ اما چاره اندیشی هم راهی است. اگر چه خیلی از خرابی هائی که در اثر آن اشتباه فاحش پدید آمده اند؛ با مشکلات بسیار و به سختی جبران خواهند شد. ولی می شود به جای نشستن و افسوس خوردن، به دنبال راهی بگردیم که بتوان به کمک آن، به جبران آن خطای بی نهایت بزرگ کوشید!
بی نهایت بزرگ است، چون دلی را شکسته ایم که جز مهر به ایرانی و عشق به ایران در آن نبود. چشمی را گریاندیم، که همه افق دید او ، اوج دادن به پیشرفت هائی بود که به وسیله آنها، بتواند به زندگانی ملتش رونق بیشتری بدهد؛ و زندگی بهتری را برای مردم کشور خویش تدارک ببیند. دست کسی را از مام میهنش کوتاه گردانیدیم؛ که دستگیر مردم کشورش بود، و جز آسایش برای آنها را نمی پسندید. قلبی را اندوهناک از سرزمینش به بیرون راندیم؛ که جز برای اعتلای سرزمین اهورائی اش نمی تپید. سینه ای را محزون ساختیم، که اگر غمی داشت؟ به خاطر یافتن راههای بهتر و راحت تر زیستن تمامی هم میهنانش بود. امید فردی را در دلش نابود ساختیم، که جز برای سربلندی ایران و ایرانی در خانه دل آن مرد بزرگ جا خوش نکرده بود!
چه کاشتیم و چه درو کردیم؟ بدیهی است: » هر که باد بکارد طوفان درو می کند. «! و ما هنگام کاشتن آن باد ویرانگر، با فریبی که خورده بودیم؛ نمی توانستیم که به خوبی درک بکنیم؛ دیری نخواهد پائید، که طوفان عظیمی همه میهن مان را، در هم کوبیده و متلاطم خواهد ساخت؛ و آنچه که از آن ایران مدرن و پیشرفته و همه چیز تمام به ما تحویل خواهد داد؛ ویرانه ای آغشسته به خون نوباوگان و جوانان مملکت مان، که بزرگترین و مهمترین سرمایه یک سرزمین می باشند خواهد بود!
سرزمینی را به نسل بعد از خودمان تحویل می دادیم، به کسانی که یا در مقطع کودکی خویش به سر می بردند؛ و یا در بطن مادرهایشان، در حال رشد کردن بودند، که تا به زودی به عرصه این خاک مقدس پای بگذارند؛ و یا آنهائی که هنوز نه در کمر پدرهایشان و نه در رحم مادرهای خویش، جائی برا ی زیست نخستین خودشان به دست آورده بودند. جائی را که دیگر نمی توانستیم به آن سرزمین بگوئیم را، به دست نسل های بعد از خودمان می سپردیم؛ که نه سرش و نه زمینش از ستمهای آن فرشته و نوکرانش ایمنی و رفاه و آسودگی می توانست داشته باشد
خام بدیم ( بودیم )، پخته شدیم، سوختیم؛ اما چگونه؟ اول خاممان کردند، بعد با آتش نابخردی های خودشان ما را پختند؛ سپس در کوره ددمنشی هایشان ما را سوزاندند. زمانی پخته شدیم که دانستیم با کدام قشر دروغپرداز و ستمگری سر و کار داریم؛ و چه بلای عظیمی بر سرمان آمده است؟ اما هر چه که بیشتر تلاش می نمودیم تا از آن آتش مهیب بگریزیم؛ بیشتر در آن کوره سهمناک، گرفتار پنجه ها و دندانهای حیوانات وحشی درون آن می شدیم. اگر خام نبودیم؟ هرگز چنین مصیبتی دامان ما را نمی گرفت، و درون آن آتش سوزان نمی انداختمان!
سه دهه عذاب کشیدن کافی است، چند تن از ما، باید پایه های ستونی بشویم، که چند نفر دیگرمان، به راحتی از آن کوره دهشتناک بالا بروند؛ تا آبی بیابند که درون کوره بریزند و بقیه ما را از بیشتر سوختن نجات بدهند. نگوئید نخواهد شد و غیرممکن است. خواهد شد اگر، اگر ما از افشاندن تخم یأس و منفی بافی، به دل آن چند تن که می خواهیم از ایشان برای خویش قهرمانان نجات و رهائی مان را بیافرینیم نپاشیم؟!
فعالیت، استقامت و دقت را سرلوحه کارهائی که باید انجام بدهیم بگذاریم. بر ماست که جهت تحقق این امر بزرگ ، که تاریخ، حکم انجام شدنش را به نام ما امضاء نموده است؛ در هر موقعیتی فعال و کوشا باشیم. با نخستین زمین خوردن نهراسیم، به خودمان بگوئیم مقاوم باش و استقامت کن، از جا برخیز و به راهت اداه بده. اگر چند بار به مسیر اشتباه رفتیم و سنگلاخ های میان راه ما را به زمین زدند؟ باز هم ناامید نشویم و دوباره از جای برخیزیم و به راهمان ادامه بدهیم. اما هر بار که به زمین افتادیم، هنگام برخاستن ازروی زمین، با دقت بسیار به کنش هایمان توجه بکنیم، تا دریابیم در کدام قسمت از تلاشهایمان، مرتکب اشتباه شده بوده ایم؟ آنگاه با زدودن آن کارهای اشتباه از آنچه که انجام داده و باز هم به نتیجه دلخواه نرسیده ایم؛ به تصحیح نمودن مسیری که باید در آن گام بگذاریم اقدام بکنیم؛ اما در میان خودمان، به تربیت کردن نیروهائی مصمم باشیم؛ که هیچگاه با نهیب هیچیک از دشمنان درنده ای که در اطرافمان وجود دارند؛ از مأموریت خویش کوتاه نیایند؛ و با امید به پیروزی نهائی بر آن اهریمنان، راه پیشرفت همه نیروها به سوی رسیدن به آن هدف والا ( رهائی خانه پدری و مام میهن، از سلطه ی اشغالگران چپاولگر و جنایتکار)، سنگلاخ های مسیر را بر چینیم و راه عبور برای همه میهن پرستان را هموار بکنیم!
گر هم باید تخمی در دلمان کاشته بشود؟ تخم نفرت از آخوند اشغالگر باشد؛ و……. پاشیدن بذر امید در دل بقیه ایرانیاران، به آزاد سازی آن ملک اهورائی، و رهائی ملت شریف ایران از یوغ اسارت حکومت جانیان اسلام پناه آخوندی باشد
اعتصابات همگانی و نافرمانیهای مدنی را
سازمانـــدهــــی و گستــــــــرش دهیــــــــــم

۱۳۹۱ بهمن ۱۴, شنبه

زيبايی شادی بخش و حجاب ننگين است

حجاب نشانی از ايمان ِ پسمانده و پليدی است که، در احکام ِ آن، سرشت ِ انسان لگدمال می‌شود. زيرا حجاب انگيزه‌ی خودآرايی را در زنان سرکوب می‌کند و درنده خويی را در مردان برمی‌انگيزد. حجاب، يا پوشاک ِ اسلامی، ستمی نيست که تنها زنان را می‌فرسايد وآنکه پندار ِ شومی است که زنان را به پستی و خواری به مردان ِ کورانديش واگذار می‌کند. ....

در شريعت اسلام، حجاب زشت‌ترين و ننگين‌ترين نشانه‌ای است که، در پيوند با زن و مرد، گذارده شده است. گرچه هيچکدام از احکام شريعت با سرشت انسان سازگار نيستند، ولی پوشاک ِ اسلامی به کردار زهری است، از ژرفای نابخردی، که مسلمانان ِ با ايمان را با سرشت ِ انسان بيگانه می‌سازد. پذيرفتن ِ حجاب، با هر نام و با هر شيوه‌ای، چه آن را "اختياری" و چه آن را " اجباری" بپوشند، پذيرفتن ِ حاکميت ِ بندگان ِ نرينه بر زنان است. .....
زورمندانی، بی مهر و جان ستيز، از آزمندی و خودکامگی يا گاهی هم از نياز، آزادی‌ی خود را، در تنگ ساختن يا گرفتن ِ آزادی‌ی ديگران، گسترش داده‌اند. از اين شمار می‌توان به سروری‌ی انسان بر جانوران ِ ديگر اشاره کرد. در سامان ِ دينداری: بخشی از جانوران، که رام شده‌اند، آنها را نجيب ناميده‌ و برای بهره برداری به آدم سپرده‌اند. بخش ديگری از جانوران، که از آزادگی‌ی دست بردار نبوده‌اند، آنها را وحشی شمرده‌ و برای کشتار به همگان واگذار کرده‌اند. .....
زورمندان ِ زبردست، از آزمندی، آزادی را از انبوه مردمان هم گرفته يا ميدان ِ آزادی را برای بيشترين مردم تنگ کرده‌اند. آنها آزادی و توان ِ زيردستان را به اربابان ِ برده دار واگذار کرده و گرفتاران را دارايی و نيروی اربابان شمرده‌اند. در اين احکام فرزندان ِ بردگان، پيوسته برده و فرزندان اربابان، پيوسته‌ سرور زاده می‌شوند. .....
شايد فرياد ِ بردگان ِ هزار و چهارسد سال گرفتار، چنين بوده است: "برده شدن ِ اختياری حق مسلم ماست". روشن است که، در دوران ِ بردگی‌ی "اختياری"، زبردستان آزادی داشته‌اند که خرد و وجدان انبوه ِ مردمان را، مهار شده، در دست داشته باشند. اين بود که آنها دين‌هايی بسان ِ دين‌های ابراهيمی خلق کرده‌اند تا خرد و وجدان همگان را در تنگنای "بردگی‌ی اختياری" ميخکوب کنند و بتوانند مردمان را، در هر زمانی، به هر سويی که خواسته باشند برانند.......
کسانی که زنان را به تصرف در آورده‌اند آنها زنان را می‌فروشند، می‌خرند، می‌دزدند، سرکوب و سنگسار می‌کنند. چنين فرومايگانی زنان را، در حجاب، به زشتی می‌پوشانند تا چشم فرومايگانی ديگر، که تنها زن را برای کامجويی می‌شناسند، بر دارايی آنها نيفتد. ...... حجاب ننگی است که از بينش ِ مردان ِ خردسوخته و بيماران ِ دزدمنش برآمده و بينش مسلمانان را به زهرآب ِ فرومايگی و انسان‌ستيزی آلوده کرده است.

ملک الشعرا بهار( سجده بر خاک وطن)

وطن امروز اسير دو سه تن بيوطن است
انهدام وطن از نکبت اين چند تن است

اين يک لاشخور و آن دگری جغد سياه


اين يکی مرده خور و آن دگری گورکن است

آن شده پيشنماز چمن دانشگاه

واقعاً، قصه او قصه خر در چمن است

عطشِ قاضی اسلام بنازم که چنين

تشنه خون جوان و بچه و مرد و زن است

حاکم شرع به حيوان عجيبی مانَد:

که دُمش گاو و تنش خوک و سرش کرگدن است

هيأت حاکم ما هيئتِ خيرات خور است

هيأت دولت ما، دسته زنجيرزن است

روزگاری که وطن دست کفن دزدان است

عجبی نيست اگر مرده ما بی کفن است

فهرست روزنامه‌نگاران بازداشت شده از تاریخ ٧ بهمن ١٣٩١

٧ بهمن
سلیمان محمدی(روزنامه بهار)
میلاد فدایی اصل(خبرگزاری ایلنا)
فاطمه ساغرچی (سایت جماران)
٨ بهمن
جواد دلیری (روزنامه اعتماد)
نسرین تخیری (روزنامه اعتماد)
ساسان آقایی (روزنامه اعتماد)
پژمان موسوی (روزنامه بهار)
امیلی امرایی (روزنامه بهار)
پوریا عالمی (روزنامه شرق)
نرگس جودکی (روزنامه آرمان)
اکبر منتجبی (هفته‌نامه آسمان)
صبا آذرپیک (مستقل و همکار بسیاری از روزنامه های اصلاح‌طلب)
٩ بهمن
کیوان مهرگان (مستقل و همکار بسیاری از روزنامه های اصلاح‌طلب)
حسین یاغچی (هفته‌نامه آسمان)
١١ بهمن
علی دهقان (روزنامه بهار)
١٢ بهمن
ریحانه طباطبایی (روزنامه بهار)
گزارش‌گران بدون مرز یادآور می‌شود :"جانشین روح‌الله خمینی، علی خامنه‌ای جنگ علیه روزنامه‌نگاران و سیاست شیطان‌سازی از رسانه‌های جدید و مطبوعات خارجی را تشدید کرده است. سی و چهار است که روزنامه‌نگاران و روشنفکران ایرانی به " جاسوسی برای قدرت های غربی" متهم می‌شوند. اتهاماتی که هیچ‌گاه در دادگاه‌های عادلانه ثابت نشده‌اند. دادگاه‌ عادلانه در ایران وجود ندارد. دستگاه قضایی ایران که رئیس آن را ولی فقیه تعیین می‌کند، مستقل نیست، ابزاری است در دست رهبر برای سرکوب خواست‌های آزادیخواهانه مردم. "این موج جدید بازداشت پیامی روشن به روزنامه‌نگارانی‌ست که در برابر تبلیغات یک سویه‌ی رژیم سر خم نمی‌کنند. مقامات مسوول نظام، همزمان هم خود را برای انتخابات خرداد ١٣٩٢ و هم برای ممانعت در پوشش خبری این رویداد، و اعتراض‌هایی احتمالی که باید سرکوب شوند، اماده می‌کنند."

۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه

درود برازادی

سرزمین مادری من جایی است که امروز اهریمن به دستیاری دیوها در آن حکم می راند، دیوهایی در لباس مردمی زادگان ...
سرزمین مادری من جایی است که نشان و نویسه های منقوش بر درفش سرزمینش، به زبان و آیین دشمنانش است ...
سرزمین مادری من جایی است که نام
ش ایران است اما ایرانی بودن و ایرانی وار اندیشیدن و زیستن در آن ممنوع است ...
سرزمین مادری من جایی است که جاری ساختن نام پاک «اهورامزدا» و سخن گفتن از پیام مینوی «اشوزرتشت» در آن جرم است ...
سرزمین مادری من جایی است که اشویی و اندیشه و گفتار و کردار نیک را نه در رفتار مردمان آن، که تنها لای کتاب های کتابخانه ها می توان یافت ...
شاعری پارسی گوی گفت: این نیز بگذرد ... اما هرچه گذشت، نگذشت و درد افزون شد ...
کارگذاران اهریمن  چندین بارمجرمم خواندند. جرمم آگاه ساختن مغزهای خفته بود. جرمم نوشتن بود . شراره ای از دانش مزدایی به دستشان دادم که روشنی بخش راهشان شود، تا راه را از چاه و مردم را از دیو بازشناسند وبگویم که پلیدترازحکومت دیکتاتوری اسلام هیچ حکومتی وجود ندارد ....
افسوس که جبر روزگار راند مرا از آن سرزمینی که خونم از جنس خاکش بود ...

ولی من راهم را ادامه خواهم داد . درود بر ازادی .

۱۳۹۱ بهمن ۱۲, پنجشنبه

سخنراني امام در مزرعه حيوانات


دهه زجر


زمزمه های مردم و نسل گذشته

ما به ایران بد کردیم،به خود بد کردیم و به نسل آینده‌مان و بیش از همه به محمدرضاشاه بد کردیم
ما بد کردیم وقتی در سال ۱۳۵۷ فریاد زدیم آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی، چرا که نه مفهوم روشن و درستی از آزادی در نظر داشتیم و نه مستعمرة کشوری بودیم که بخواهیم استقلال خود را به‌دست آوریم و نه می‌دانستیم جمهوری اسلامی چه نظامی است.
ما بد کردیم که کوچکترین کنجکاوی نکردیم تا ببینیم خمینی در ۱۳۴۲ برای چه علم اعتراض برداشت.
ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی در آن سال با حقوق زنان و با اصلاحات ارضی مخالف بود و با شوراهای ایالتی و ولایتی.
ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی درباره «احیاء کاپیتولاسیون» دروغ می‌گفت و هم عوام را فریب میداد و هم روشنفکران را.
ما چه روستایی و چه فرنگ‌رفته بد کردیم بی آنکه «ولایت فقیه» او را بخوانیم یا بپرسیم که در آن چه نوشته است، به‌اصرار، چشمان خود را فریب دادیم تا عکس او را در ماه ببینی
آن روستایی بیرون آمده از نظام برده‌داری «ارباب و رعیتی» و عشایر آزادشده از ظلم «خان» در دوران محمدرضاشاه پهلوی بد کردند که فریاد زدند «مرگ بر شاه» اما روستازادة همولایتی من که مهندسی‌اش را از «دانشگاه آریامهر» گرفت با تکرار این شعار بدتر کرد.
آن حقوقدان سرشناس مراغه‌ای بد کرد که گفت و نوشت، با درآمد یک روز نفت ایران میشود چند بار دور زمین را با اسکناسهای ۵تومانی دور زد و اینهمه را «شاه» از ملت میدزدد.
ما بد کردیم که به دروغ گفتیم و نوشتیم در ایران بیش از ۱۰۰هزار زندانی سیاسی داریم.
بد کردیم که به ‌دروغ گفتیم و نوشتیم «صمد بهرنگی» را «ساواک» کشت و نگفتیم شنا بلد نبود، غرق شد.
ما بد کردیم که گفتیم «شاه» خونخوار است، جلاد است، یزید زمان است اما در آن روزها نخواستیم بدانیم محمدرضاشاه پهلوی برای ماندن در سلطنت حاضر نیست خون حتی یک ایرانی ریخته شود.
ما که از دانشگاههای ساخته‌ شده در زمان «پهلوی‌ها» فارغ‌التحصیل شده بودیم بد کردیم ادعای خمینی را باور کردیم که «این پدر و پسر دشمن علم بودند، دشمن دانش و ترقی بودند
آن استاد «سیاست بین‌الملل» و «کارشناس» امور نفتی بد کردند که در همصدا شدن با خمینی و «مسکو» گفتند «شاه نوکر شرکتهای نفتی» است اما میدانستند و نگفتند محمدرضاشاه پهلوی در ستیز با شرکتهای نفتی برای منافع ملی ایران است که هدف توفان انقلاب قرار گرفته است.
آن «استاد جامعه‌شناس» و «استاد اقتصاد» بد کردند که به ‌طمع وکالت و صدارت در جمهوری اسلامی خمینی، که در راه بود به ‌دروغ گفتند و نوشتند، ایرانیها در دوران «شاه» روز به‌روز فقیرتر شده‌اند اما به این پرسش پاسخ نداند که اگر چنین است، چرا هیچیک از شعارهای انقلابی خواسته‌ای اقتصادی نیست؟
ما بد کردیم که تحول جامعة ایرانی از جامعه‌ای روستایی به جامعه‌ای شهرنشین را در همصدایی با خمینی «اجرای دستور استعمار برای نابودی ملت مسلمان ایران» خواندیم و نوشتیم، و نگفتیم و ننوشتیم در دوران «پهلوی‌ها»ست که ایران و ایرانی «معاصر» و همراه با بخش در حال پیشرفت جهان شده است.
ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم و نوشتیم «‌این انقلاب سفید و کذا ایران را ذلیل و ویران کرد».
بد کردیم که میدانستیم «سپاه دانش» بسیار مفید است، «سپاه بهداشت» و «سپاه ترویج و آبادانی» نیز، اما نگفتیم.
ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم «این برنامه تنظیم خانواده هم یک توطئه‌ای است برای آنکه نفوس مسلمین را کاهش بدهند».
آن زن و دختر ایرانی که در دوران «پهلوی‌ها» از کنیزی دوران «قاجار» و سلطة آخوند به‌در آمدند و قانوناً به‌عنوان «انسان» شناخته شدند و به مقام و منزلتی شایسته رسیدند، بد کردند که در انقلاب چادر و چاقچور به‌سر کردند و دنبال آخوند راه افتادند.
آن کمونیست ما بد کرد که به‌دستور «مسکو» تسبیح به‌دست گرفت و به‌ریا خمینی را یک «سوسیالیست تمام‌عیار» خواند. آن رو به‌قبلة «پکن» نیز بدتر کرد که خمینی را «ناجی کشاورزان تحت ستم ایران» نامید.
ما بد کردیم که نخواستیم بفهمیم مخالفت آخوند با «رضاشاه» برای این است که با همان گرفتن امر قضا از آخوند و تأسیس دادگستری، چنگ و دندان او را از جان و مال و هستی مردم ایران بیرون کشید.
بد کردیم که دوران «رضاشاه» را از موضع آخوند دیدیم و در روشنفکری کورمال خود تا آنجا پیش رفتیم که پیش از او، دوران «احمدشاه» را بهشت برین دموکراسی خواندیم.
بد کردیم که خود را از کینه‌ای که آخوند و حزب توده در نگریستن به دوران «رضاشاه» به ما تزریق کرده بودند و جنس آن «ضد ملی» بود رها نکردیم و «عبدالله مستوفی»، «احمد کسروی» و دیگرانی که در هر دو دوران زیسته بودند را نخواندیم تا دریابیم، خیر، آن خبرها که می‌گویند هرگز نبود.
ما روشنفکران بد کردیم که فیلمهای مستند پیش از «پهلوی‌ها» را ندیدیم تا ببینیم پایتخت‌نشین‌هایمان نیز در آن زمان بیشتر کلاه‌نمدی بودند و در دوران «پهلوی‌ها» ست که شهرنشینی به ‌معنای معاصرش شکل میگیرد.
بد کردیم که تاریخ «قاجار» را نخواندیم تا ببینیم کجا بودیم و در زمان «پهلوی‌ها» تا همان روز که فریاد «مرگ بر شاه» می زدیم به کجا رسیده‌ایم.
بد کردیم که حتی همان تاریخ مشروطه را هم که اینهمه سنگش را درمخالفت با «شاه» بر سینه می‌زدیم، نخواندیم تا ببینیم آخوند به عرصة سیاست که پا می‌گذارد چه جهنمی می‌تواند به ‌پا کند.
بد کردیم که ایران را در زمان «پهلوی‌ها» با دوران پیش از آن مقایسه نکردیم یا نگاهی به کشورهای دور و بر نینداختیم تا ببینیم ما به کجا رسیده‌ایم اما در عوض با عوام فریبی، ایران را با اروپا و ‌آمریکا سنجیدیم و این قیاس را زمینه تبلیغ علیه «شاه» ساختیم.
من نویسنده، ما روزنامه‌نگاران و شاعران که حرف بیشتری برای گفتن نداشتیم بد کردیم از صبح تا به شام و بیشتر در باده‌نوشیهای شبانه علیه سانسور که هرگز به ابعادی که ادعا میشد، نبود، پرخاش کردیم.
بد کردیم که میدانستیم آنچه را آزادی مطبوعات می‌نامیم بیشتر برای این میخواهیم که به «شاه» و خانواده‌اش فحش بدهیم و از همین رو قهرمانمان «کریم‌پور شیرازی» بود. وانمود میکردیم ما چه حرفها که برای گفتن نداریم اما واسانسورا، آه آزادی کی میرسی از راه؟ که آمد، با «امام آمد» مان آمد.
آن نمایشنامه ‌نویس صاحب نام که در غربت درگذشت بد کرد که هرگز نگفت همة آثارش در پیش از انقلاب به‌چاپ رسید، تجدید چاپ شد، بسیاری از آنها به صحنه رفت، چندتایی از آنها با هزینة دولتی فیلم شد و حتی یک اثر زیر سانسور مانده نداشت که پس از انقلاب منتشر کند.
نه او که همه آنها که حتی یک اثر زیر سانسورمانده نداشتند تا پس از انقلاب منتشر کنند چون او بد کردند.
ما بد کردیم که با بورس دولتی برای ادامة تحصیل به اروپا و آمریکا رفتیم اما شغلمان شد پادویی تبلیغاتی «جمال عبدالناصر»، «مسکو»، «پکن» و سازمانهای اطلاعاتی کشورهای غربی علیه «محمدرضاشاه پهلوی» که امیدش این بود ما در بازگشت به کشور گوشه‌ای از کار را برای آبادانی ایران بگیریم.
بد کردند آنها که برای ادامة ‌تحصیل به خارج فرستاده شده بودند رفتند در اردوگاههای فلسطینی‌ها آموختند چگونه میتوان پاسبان را کشت و به پاسگاه ژاندارمری حمله کرد و در راه آزادی «خلق» بانک دزدید و وقتی گرفتار شدند داد و فریاد برآوردند که مسلمانی نیست.
آن پزشکان که جای حکیم و دعانویسهای دوران «قاجار» را گرفته بودند بد کردند که نگفتند تا پیش از محمدرضاشاه بسیاری از ایرانیها از بیماریهایی مثل مالاریا و حصبه می‌مردند اما در دوران او و پیش از او، در دوران «رضاشاه» نه‌تنها این بیماریها در ایران ریشه‌کن شد که چندین هزار بیمارستان، درمانگاه و مطب در کشور ساخته شد.
بد کردند این را نگفتند و رفتند دنبال خمینی که می‌گفت «اسلام خون می‌خواهد».
فرهنگیان ما بد کردند که نگفتند «تغذیه رایگان» در مدارس، برنامة بسیار مفید و خوبی است اما در عوض رفتند دنبال سخنگوی خمینی، حجت‌الاسلام غفاری که گفت «این شیری که به‌دستور آمریکا در مدرسه‌ها به بچه‌ها میدن برای اونه که از همون بچگی بی‌غیرت بار بیان».
کارکنان رادیو و تلویزیون بد کردند اعتصاب کردند و در راهپیمایی «تاسوعا» شرکت کردند که از خواستهای قطعنامه‌اش این بود «جلوگیری از نمایش فیلمهای خلاف اخلاق و منافی عفت در تلویزیون به‌ویژه فیلمهای اینگمار برگمان».
آن دسته از کارکنان رادیو تلویزیون بدتر کردند که رفتند دو «مدرسه» کانال تلویزیونی مداربسته برای خمینی راه انداخته و مزدشان را هم از خمینی با این گفتة او که از همان کانال هم پخش شد گرفتند که «تلویزیون مرکز فحشا» ست.
کارکنان شرکت نفت در جنوب بد کردند شیرهای نفت را بستند و نخواستند حرف بازماندگان قربانیان سینما «رکس» آبادان را قبول کنند که شعلة جهنم «رکس» را آخوندها افروختند.
همافران بد کردند به دستبوس خمینی در «مدرسه علوی» رفتند و فراموش کردند آنها جوانترین پرسنل مدرنترین نیروی هوایی خاور میانه هستند با آینده‌ای مرفه ‌تر و نه آفتابه‌ آب‌کن «جعفر طیار».
نه اینان که گفتم، دیگران چون اینان نیز که «نقد» را وانهادند و به دنبال نسیه «جمهوری اسلامی» رفتند و حتی از سر کنجکاوی هم که شده نپرسیدند آنچه که در راه است چیست، بد کردند.
بد کردند که بر هشدار «محمدرضاشاه پهلوی» که، خمینی و کسانش برای ایرانی و ایران «وحشت بزرگ» در آستین دارند درنگ و تأمل نکردند که دیدیم چنین نیز شد.
ما بد کردیم که بر این هشدار محمدرضاشاه پهلوی درنگ و تأمل نکردیم که «اگر نظام ایران سقوط کند منطقه روی آرامش نخواهد دید» که می‌بینیم همین نیز شد.
ما به ایران بد کردیم، به خود بد کردیم و به نسل آینده‌مان و بیش از همه به محمدرضاشاه پهلوی.
به‌عمد یا به‌سهو، در انقلاب اسلامی با سپردن «عقل» خویش به آخوند، بر آنچه او برای ایران کرد چشم بستیم.
بیگمان آیندگان در مرور تاریخ ما، که درگذشتگان خواهیم بود، این پرسش را خواهند داشت که، ایرانیان را چه شد که خواستار مرگ مردی شدند که زندگی و همه توان خود را در راه خدمت، رفاه و سرافرازی آنان و ایران بکار برد و ورود کسی را به ایران گلباران کردند که از روز نخست رسیدن به قدرت، مرگ را جولانگاهی بخشید به وسعت ایران.
خواهند پرسید این قوم را چه شد که آن را دیو و این را فرشته خواندند؟
کم نیستند از نسل آمده پس از انقلاب نیز که پیش از به خاک رفتن ما، این پرسش را دارند و گاه از خود ما.
بیش از سه دهه از «وحشت بزرگ» حاکم بر ایران می‌گذرد و حدود سه دهه است که «محمدرضاشاه پهلوی» آنجا، بر خاک مهربان مصر، در آرامگاه خویش در گوشه‌ای از مسجد «الرفاعی» قاهره خفته است.
ما بد کردیم که او را به ترک سرزمینش ناگزیر کردیم و از رنجی که تا آخرین لحظة حیاتش از ویران شدن ایران در انقلاب اسلامی برد، شادمان شدیم
ما به او بد کردیم.

۱۳۹۱ بهمن ۴, چهارشنبه

واقعیتهای تلخ

روایت داریم که امام گفت: من تو دهن این دولت میزنم! اما انگار دولت جا خالی داد صاف خورد تو دهن ملت!
امام خب دقت می کردی

پس از قتل ستار بهشتی در زندان ;به جای شعار« زندانی سیاسی، آزاد باید گردد» باید بگیم:
«زندانی سیاسی، زنده باید بماند

خارجیــا: وای اگه دنیا تموم شه چی، ما هنوز کلی آرزو و کار نکرده داریم...!
ایرانیــا: خدا کنه به حق پنج تن دنیا تموم شــه راحــت شیــم

انقدر حقمون رو خوردن که وقتی میگیریمش فکر میکنیم هدیه‌ست
:یواش یواش داریم از شرایط بخور و نمیر به شرایط نخور و بمیر تغییر وضعیت می‌دیم!...
يكي از افتخارات امام راحل, اقامت دائم در كوچه علي چپ بود
به قرآن داستان زندگی ما رو بنویسن 1400 سال دیگه 3 ماه برامون زنجیر میزنن
ازفوايد تعطيلي مملكت ميتونم به اين نكته اشاره كنم كه دلار گرون نميشه،,,,
كلن وقتي تعطيله و كسي كار نميكنه و ادارات تعطيله مملكت كمتر ضربه ميبينه

حاكمي بر مردمش گفت: صادقانه مشکلات تان را بگوييد
حسنك بلند شد و گفت: گندم و شير كه گفتي چه شد؟
مسكن و كار چه شد؟
حاكم گفت ممنون كه مرا آگاه كردي
يكسال گذشت و دوباره حاكم گفت: صادقانه مشکلاتتان را بگوييد
...كسي چيزي نگفت
اصرار کرد که مشکلاتتان را بگوئید
كسي نگفت گندم و كار و مسكن چه شد
تنها از ميان جمع يك نفر گفت: حسنك چه شد!؟

هوادلپذیر شد .داریم نزدیک بهمن میشیم

قیمت دلار امروز به ۳۷۰۰  تومان رسید. ۳۴ سال پس از خروج شاه از ایران و پیروزی انقلاب درایران دلار ۷ تومانی زمان شاه رسیده به ۳۷۰۰ تومان .قرار بود پس از رفتن شاه هوا دلپذیر شود و با رفتن دیکتاتور و سقوط رژیم پهلوی آزادی و دموکراسی و رفاه بر کشور سایه بگسترد ولی این طور نشد.
شاه رفت ، برای همیشه رفت ولی ایران ماند با هوایی بسیار آلوده و دلار ۳۷۰۰ تومانی که فقط خدا می داند تا شب عید به چه قیمتی برسد.دانشجویان بدون ارز به کشور بازگشتند. پدران آن دانشجویان فریاد می زدند مرگ برشاه ! حالا بچه هایشان دست از پا دراز تر بدون یک دلار درجیب به کشور باز می گردند.خمینی که آمد گفت اقتصاد مال خر است. فکر کردند شوخی می کند. شوخی نمی کرد اقتصاد از دید خمینی واقعا مال خر بود. از همان تصویرش روی کره ماه به مردم و روشنفکران خندید و گفت ما برای شکم انقلاب نکردیم . راست می گفت ما انقلاب کردیم که خمینی و سایر روضه خوانهای همراه و چاقوکشهای محافظش ایران را با جایش ببلعند تا هوا دلپذیر شود.
راستی وقتی درکهریزک شیشه نوشابه را به جوانان وارد می کردند هوا چقدر دلپذیر بود؟ شاه رفت ، هوا دلپذیر شد و دلار رسید به ۳۷۰۰  تومان!

۱۳۹۱ بهمن ۳, سه‌شنبه

اعدام در ایران

در چند سال اخیر و بعد از انقلاب به ظاهراسلامی این سرزمین آغشته به خون مردان و زنانی شد که هر کدام جایگاه خاصی را می توانستند در این میهن به ارمغان بیاورند و در تمام زمینه ها باعث بهبود در روند جامعه باشند آیا با اعدام کردن و یا در بند کردن و تبعید و ایجاد دوگانکی و تفرقه مذهبی و عقیدتی چیزی عوض خواهد شد یا بهتر خواهد شد. چیزی بهتر نمی شود بلکه به سمت های دیگر و راهای غیر قابل بازگشت ختم خواهد شد

اعدام های پس از انقلاب 57 و اعدام زندانیان سیاسی در تابستان 67 این جنایتی که شما بر مردم می کنید و در هیچ کتاب و مذهبی نوشته نشده و نمی توان گنجاند. که به نام اسلام و دین بتوان حق مردم ویا جان آنها را گرفت جان را تو نداده ای که می خواهی آن را با راهای خلاف شرع و دین بستانی
مروری بر اعدام های ایران
فهرست اعدامیان سرشناس به حکم صادق خلخالی پس از انقلاب ۱۳۵۷ موجی از اعدام‌ها در ایران اتفاق افتاد که عمدتاً با رای دادگاه انقلاب اسلامی ایران صورت پذیرفت. این دادگاه به دستور سید روح‌الله خمینی و به ریاست صادق خلخالی تشکیل شد که هدف اولیه آن رسیدگی به جرایم سران حکومت پهلوی بود، این اعدامها عموماً واکنش شدید جوامع جهانی و به ویژه سازمان عفو بین‌الملل را برانگیخت
در روز ۲۷ بهمن ۱۳۵۷ اولین گروه از سران نظام سابق که شامل ۴ ارتشبد ارتش شاهنشاهی ایران بود با حکم دادگاه انقلاب به ریاست صادق خلخالی به اعدام محکوم شدند. بنا به گزارش سازمان عفو بین‌الملل از پیروزی انقلاب تا اسفند ۱۳۵۸ تعداد ۴۳۸ نفر توسط دادگاه انقلاب اعدام گردیده‌اند

۱۳۹۱ بهمن ۱, یکشنبه

تبعید زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین

تبعید زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین به زندان‌های رجایی شهر و قزل حصار کرج طی روزهای گذشته، باعث بروز درگیری‌هایی میان نیروهای گارد ضد شورش زندان اوین و زندانیان شده و فضای ملتهبی را در این بند رقم زده است.تبعید محمد سیف زاده وکیل زندانی و فعال حقوق بشر به زندان رجایی شهر کرج و به دنبال آن تبعید ابوالفضل قدیانی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از او به عنوان مسن‌ترین زندانی سیاسی زندان اوین یاد می‌شود به زندان قزل حصار کرج با اعتراض زندانیان سیاسی و برخورد نیروهای یگان حفاظت زندان اوین با آنان همراه شد.
براساس این گزارش «در این بازدید کلیه دفاتر و یادداشت های زندانیان جمع آوری شده و رفتار ماموران با زندانیان، “بسیار تند و خشن” گزارش شده است.»به دنبال این درگیری‌ها ۳۹ زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه‌ای به صادق آملی لاریجانی، رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران با اعتراض به "تبعیدهای غیرقانونی" اخیر نوشتند که «آقای قدیانی و دیگر هم‌بندهای ما قربانی ایستادگی شان در برابر خودکامگی و اقدامات خلاف قانون قضات و ضابطین قضایی از جمله دستور غیر قانونی ابوالقاسم صلواتی شده اند، که شما مدیریت آنها را بر عهده دارید.»
به گزارش تارنمای کلمه این زندانیان سیاسی خطاب به صادق لاریجانی نوشته‌اند: «به خوبی می دانید مطابق ماده ۸ قانون آیین دادرسی مدنی هیچ مقام رسمی و هیچ سازمان دولتی نمی تواند حکم نهایی دادگاه را تغییر دهد و با توجه به اینکه حوزه قضایی و سیاسی استان البرز مستقل از استان تهران است و این اقدام علیه همبندی های ما فراتر از مجازات مندرج در متن احکام آنها است.»
همزمان با انتشار این نامه منابع خبری حقوق بشری گزارش دادند که مهدی تحققی عضو دیگر سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که گفته شده است از مجروحان جنگ ایران و عراق به شمار می رود نیز روز گذشته از زندان اوین به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.

۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

نسرین ستوده وکیل زندانی، به مرخصی آمدند

نسرین ستوده وکیل زندانی، و بهاره هدایت، عضو زندانی دفتر تحکیم وحدت به مرخصی آمدند.به گزارش ندای سبز آزادی نسرین ستوده که از ۱۳ شهریور ۱۳۸۹ در زندان به سر می برد تاکنون از مرخصی محروم بوده است. پدر و مادر این وکیل زندانی هنگام بازداشت و زندان او درگذشتند اما او نتوانست در مراسم به خاکسپاری آنان شرکت کند. پدر وی سال ۸۹ و دو هفته بعد از بازداشتش درگذشت.

مادر نسرین ستوده نیز در سی آذر ماه سال جاری درگذشت و این وکیل زندانی پس از درگذشت مادرش با همراهی ماموران توانسته بود در مراسم ختم او حضور پیدا کند. همچنین امین احمدیان، همسر بهاره هدایت نیز در صفحه فیس بوک خود نوشته است که این زندانی سیاسی با قرار وثیقه هفتصد میلیون تومانی به مرخصی آمده است.

آنگونه که آقای احمدیان نوشته، به شرط اجتناب از هرگونه مصاحبه، فعالیت و دیدار سیاسی و یا حضور در جمع های سیاسی موافقت شده که خانم هدایت مدت طولانی تری را در مرخصی باشد و پیگیر مسائل درمانیش شود.