چرا ته هر نوع اعتراض صنفی و فرهنگی، منجر به رودر رویی ملت با حکومت میشود؟ با بررسی رویدادهای سه چهار سال اخیر که به نوعی گاهی سیاسی هم نمینماید و نشان از درد و گرفتاریهایی دارد که میتواند با مسالمت و شراکت مردم با حکومت، آنها را حل کرد، اما در پچ و پچها و سپستر در فریادها مردم حکومت را مقصر میدانند! چرا؟ چون به باور من مردم حکومت را از خود نمیدانند و آنرا نمیخواهند، و به همین لحاظ است که خود رژیم با آگاهی از این موضوع، همواره آمادگی رویارویی امنیتی ونظامی با مردم را داراست * *رویدادهایی مانند خشکیدن دریاچه ارومیه، باری به هر جهت برخورد کردن با میراث فرهنگی و سنتهای ایران.و دین هایی که مردم به آن اعتقاد دارند باعث شده است که هر چه بیشتر فاصله مردم از این نظام بیشتر شود .
تمام اینها در یک طرف و در طرف دیگر حکمهایی که در دادگاه های ایران داده میشود از قبیل اعدام و شکنجه و قطع دست و پا و غیره دلایل محکمی میتواند باشد برای از دین اسلام دور شدن .
امروزه هر چه بیشتر وارد این مباحث میشویم میبینیم که ایرن ما به عمق تاریکی نشسته است و روزهای تاریکتری را در پیش خواهیم داشت . فقرنبود کار و مایهتاج اولیه زندگی خیلی از جوانان را به راههای گریز از خود کشانده . از جمله اعتیاد که به مانند یک چیز عادی در بین جوانان ایران فراوان است . یادم میاید حدود چند سال پیش بود که به دلیل خرید آبجو من و یکی از دوستانم را گرفته بودند . برای پرداخت جریمه به دادگاه رفتم آقایی که در پشت میز نشسته بود و لباس آخوندی را پوشیده بود از من پرسید که چرا به سمت چیزهای حرامی که در اسلام گفته شده است روی میاورید . گفتم حاج آقا چه چیزی حرام نیست ؟ گفت به طور مثال تریاک .
افسوس که در دین اسلام صیقه حرام نیست . جنایت حرام نیست . اعدام حرام نیست . اعتیاد حرام نیست . دزدی حرام نیست البته برای فقیران چرا .
این شعر بیشتر یک هشدار و اندرز است تا آرزو* (*موجها خوابیده اند، آرام و رام* *طبل طوفان از نوا افتاده است* *چشمه های شعله ور خشکیده اند* *آبها از آسیا افتاده است* در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی آید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمناکان بی فغان و بی خروش *آهها در سینه ها گم کرده راه مرغکان سرشان به زیر بالهادر سکوت جاودان مدفون شده است هر چه غوغا بود و قیل و قالها* )
تمام اینها در یک طرف و در طرف دیگر حکمهایی که در دادگاه های ایران داده میشود از قبیل اعدام و شکنجه و قطع دست و پا و غیره دلایل محکمی میتواند باشد برای از دین اسلام دور شدن .
امروزه هر چه بیشتر وارد این مباحث میشویم میبینیم که ایرن ما به عمق تاریکی نشسته است و روزهای تاریکتری را در پیش خواهیم داشت . فقرنبود کار و مایهتاج اولیه زندگی خیلی از جوانان را به راههای گریز از خود کشانده . از جمله اعتیاد که به مانند یک چیز عادی در بین جوانان ایران فراوان است . یادم میاید حدود چند سال پیش بود که به دلیل خرید آبجو من و یکی از دوستانم را گرفته بودند . برای پرداخت جریمه به دادگاه رفتم آقایی که در پشت میز نشسته بود و لباس آخوندی را پوشیده بود از من پرسید که چرا به سمت چیزهای حرامی که در اسلام گفته شده است روی میاورید . گفتم حاج آقا چه چیزی حرام نیست ؟ گفت به طور مثال تریاک .
افسوس که در دین اسلام صیقه حرام نیست . جنایت حرام نیست . اعدام حرام نیست . اعتیاد حرام نیست . دزدی حرام نیست البته برای فقیران چرا .
این شعر بیشتر یک هشدار و اندرز است تا آرزو* (*موجها خوابیده اند، آرام و رام* *طبل طوفان از نوا افتاده است* *چشمه های شعله ور خشکیده اند* *آبها از آسیا افتاده است* در مزار آباد شهر بی تپش وای جغدی هم نمی آید به گوش دردمندان بی خروش و بی فغان خشمناکان بی فغان و بی خروش *آهها در سینه ها گم کرده راه مرغکان سرشان به زیر بالهادر سکوت جاودان مدفون شده است هر چه غوغا بود و قیل و قالها* )
(داود شعبانپور)

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر