۱۳۹۲ اسفند ۱۲, دوشنبه

بیدار شو ای خواب رفته

من دیده ام، که سنگی به کفتار میزنند
همراه ِسنگ ،بر سر ِاو جار می زنند

ای خواب رفته ، بیدار شو ،جوان ِ تورا
هر روز، بی بهانه ، ببین دار می زنند...


دیروز ،نوبت او بود و، امروز نوبت من
فردا نشده ،جوان ِ تو به استغفار میزنند

کفتار ِ پیر ،لاشه می شود، چو شیران ما
فریاد یکصدا ،نعره بیشمار میزنند

برچین ،بساط ِدار ، که زمستان ِ روسیاه
عمرش تمام و ،بلبلان، نغمه ی بهار میزنند

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر