حمله دختر ٩ ساله ايرانى با چاقو به پليس سوييس در دفاع از مادرش
چهار شنبه ١١ سپتامبر پليس شهر وادت براى ديپورت يك خانواده ايرانى وارد كمپ پناهندگى ميشود و با مقاومت پدر و مادر خانواده مواجه ميشود، پليس پدر خانواده را در گوشه... اى از اتاق دراز كش ميكند و پنج پليس ديگر به طرز وحشيانه اى مادر خانواده را بر روى زمين ميخواباند و يكى با زانو بر روى كمر مادر كه نوزاد ٤ ماهه در شكم دارد فشار مى آورد دختران خانواده كه يكى ٤ ساله و ديگرى ٩ ساله ميباشند با گريه و فرياد از پليس تقاضا ميكنند والدينشان را رها كنند كه پليس توجهى به درخواست آنان نميكند.
دختر ٩ ساله براى دفاع از مادرش با چاقو به پليس حمله ميكند پليس چاقو را از دست دختربچه گرفته و در نهايت پدر را روانه بازداشت و ساير اعضاى خانواده را به كلينيك روانپزكى منتقل ميكنند.
چهار شنبه ١١ سپتامبر پليس شهر وادت براى ديپورت يك خانواده ايرانى وارد كمپ پناهندگى ميشود و با مقاومت پدر و مادر خانواده مواجه ميشود، پليس پدر خانواده را در گوشه... اى از اتاق دراز كش ميكند و پنج پليس ديگر به طرز وحشيانه اى مادر خانواده را بر روى زمين ميخواباند و يكى با زانو بر روى كمر مادر كه نوزاد ٤ ماهه در شكم دارد فشار مى آورد دختران خانواده كه يكى ٤ ساله و ديگرى ٩ ساله ميباشند با گريه و فرياد از پليس تقاضا ميكنند والدينشان را رها كنند كه پليس توجهى به درخواست آنان نميكند.
دختر ٩ ساله براى دفاع از مادرش با چاقو به پليس حمله ميكند پليس چاقو را از دست دختربچه گرفته و در نهايت پدر را روانه بازداشت و ساير اعضاى خانواده را به كلينيك روانپزكى منتقل ميكنند.
دو ماه پیش دختری ایرانی دریکی از کمپهای آلمان به دلیل نا مشخص جانش را از دست داد .
تقریبا حدود دو ماه پیش پسر ایرانی در آلمان در شهر فرانکفورت به دلیل دیپورت به ایران دست به خودکشی زده بود .
در سوئد پدر سی ساله ای که به همراه فرزندش در خیابان راه میرفت با حجوم چندی از مردم راسیسم سوئد مواجه شد که در درگیری آنها با مرگ پدر مواجه شد که حدود یک هفته پیش اتفاق افتاد .
این گوشه هایی از آوارگی در دیار غربت است ، اینها برای بهتر بودن زندگی به غرب محاجرت نکرده بودند .
برای فرار از یک دولت فاشیست و زندگی خفت بار زیر سلطه اهریمنان آخوندی تن به تمام دوری و غریبی و جدایی از خانواده و رنج مواجه شدن با مردمی که از وضعیت ایران خبری ندارند و یا اگر هم دارند به خود وقت فکر کردن را نمیدهند میباشد .
مردمی که در گوشه گوشه این کره خاکی پناهنده دولتهایی شده اند که حرف آنها را نمیخوانند به آواره های بی مملکت تبدیل شده اند . خود من نزدیک به یک سال و نیم است که در شرایط بد زندگی در کمپ و دوری از عزیزانی که شاید دیدن آنها خوابی بیش نیست و دوری از وطنی که یک مشت افراد بی شعور و بی فرهنگ آن را احاطه کرده اند مواجه شده ام . لحظه های زندگیم را با افسوس از شرایط ایرانم سپری میکنم . هر روز عمرم را در انتظار خبری خوب یا بد در یک اطاقی که هیچ گونه اجازه شخصی از آنرا ندارم میگذرانم .
این زندگی نیست ، زنده به گور شدن است .
مرگ و یا به زندان افتادن خیلی از ایرانیان در خارج از کشور به دلیل دیپورت یک معضل در اینجاست و استرسی به باقی پناهندگان ایرانی میدهد .
در اطاق کنارم جوانی ایرانی وجود دارد که حدود چهارده سال منتظر جواب عمر خود را گزرانده است . تمام این مسائل را اگر گفتم برای بودن باورها از مشکلات امثال ماست که خود را به آب و آتیش میزنیم برای اینکه ایرانمان را از ما گرفته اند ، برای نبود آزادی بیان ، برای فریاد در تنهایی شبهای غربت است . این زندگی ایرانیانی است که از ایرانشان محرومند .
مرگ در غربت بهتر از زندگی با خفت در کشوری که یک مشت عرب کثیف با دینی که از هزار و یک دلیل برای اثبات خود به همه ایرانیان آورده اند و با حکم زور و اجبار آن دین را به مردم تحمیل میکنند بهتر است .
به امید روزی که ایرانی در ایرانش فریاد آزادی را سر دهد و با افتخار پرچمش را از تارهای عنکبوت پاک کند .
(داود شعبانپور )
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر