۱۳۹۱ آبان ۲۱, یکشنبه

چرا به آزادی نمیرسیم؟

جدای مسائل فرهنگی و دینی و برده صفتی اکثر ایرانیان و شعور و سواد و ضریب هوشی نسبتا پایین اکثر ایرانیان و نداشتن حافظه تاریخی و گزیده شدن از سوراخ یه میلیون بار و باز هم اعتماد کردن، دلیل مهم دیگری نیز سد راه آزادی در ایران بوده و هست و روز به روز هم قویتر میشود، و آن چیزی نیست جز اپوزیسیون قلابی.
تمام افرادی که به هر نحوی در رژیم جمهوری اسلامی خدمت کرده اند شریک جرم رژیم محسوب میشن و اصولا چون زاییده رژیم هستند به هیچ عنوان با اصول آن مشکلی ندارند و تمام سعیشان را در راه بقای رژیم انجام میدهند چون یا به نحوی وابستگی مالی به رژیم دارند یا در آرزوی ورود دوباره به صحنه قدرت هستند.
با این افراد کمی بیشتر آشنا بشیم:
 
ابراهیم نبوی: شکنجه گر و بازجوی لاجوردی و دلقک رژیم – تخصص: ایجاد حالت تهوع با طرز مشمئز کننده حرف زدنش.
اکبر گنجی: معروف به اکبر پونز – شکنجه گر رژیم – تخصص: دفاع از رژیم وانداختن تمام تقصیرها به گردن «رژیم صهیونیستی»
محسن سازگارا: سپاهی و از بنیانگزاران سپاه – تخصص: تحلیلهای آبکی و مزخرف
میرحسین موسوی: معروف به میرِ قلبها (میرِ جلاد) نوکر خمینی و شریک جنایات 67 و مدافع اعدامهای فله ای – تخصص: امام
مهدی کروبی: معروف به شیخ دزد – دزد و رشوه بگیر حرفه ای و باندبازی – تخصص: زبان ناشناخته فارسی لری
زهره کاظمی: معروف به زهرا رهنورد (زهرا رختشور) – نون به نرخ روز خور مینی ژوپ پوش پیش از انقلاب و پژوهشگر قرآن بعد از انقلاب – تخصص: قرآن
فرج دباغ: معروف به دکتر سروش – تصفیه گر دانشگاها و تبدیل دانشگاهها به فاضلاب با افزودن عِطر اسلام – تخصص: سکولاریسم اسلامی و مولوی خوانی
ابولحسن بنیصدر: معروف به کفتار پیر – معرفی کننده خمینی به عنوان فردی کاملا دموکرات به ایرانیان – تخصص: لائیسیته اسلامی و اشعه موی زن و اقتصاد توحیدی
مهدی خزعلی : معروف به خرس علی – بچه آخوند مُبَلِغ رهبری و منتقد احمدی نژاد/رای جمع کن و آب گرمکن انتخابات – تخصص: آب و غذا نخوردن به مدت 6-7 ماه
محمد نوریزاد: معروف به قوریزاد – مزدور فحاش سابق رژیم در روزنامه کیهان – تخصص: برگزاری نمایشگاه فرهنگی در زندان اوین و مصاحبه با تلویزیونهای خارجی از درون زندان و ساختن فیلم و سریال و تبلیغ اسلام رحمانی
معصومه قمی: معروف به مسیح علینژاد – جیره خور رژیم در اروپا – تخصص: رنگ سبز و بوی جوراب و سیرترشی
محمد خاتمی: معروف به سید خندان – مسئول حفظ رژیم و امید واهی دادن به قشر جوان و بعد خیانت – تخصص: گفتگوی تمدنها
بابک داد: هجو نویس مدافع اصل نظام در باطن (و مخالف به ظاهر) و عاشق بوی جوراب و اسلام رحمانی – تخصص: میرِ قلبها
حمید دباشی : معروف به فلسطین باشی ، دوست صمیمی جواد ظریف نماینده رژیم در سازمان ملل ، تخصص: دفاع از حقوق فلسطین در امریکا
فرخ نگهدار: معروف به فرخ نگهدار رژیم ، عضو سازمان چریک های فدایی خلق – تخصص: لو دادن هم حزبی های خودش و تبلیغ برای ماندگاری رژیم در خارج
فاطمه حقیقت جو : معروف به فاطی ولایت جو، نماینده اصلاح طلب مجلس ششم – تخصص: یافتن ولی فقیه خوب به جای ولی فقیه بد با لچک در امریکا
عطاالله مهاجرانی : معروف به صیغه الله، وزیر ارشاد دوران خاتمی – تخصص : ندیدن حتا یک نکته خاکستری در زندگی خامنه ای


بخش دوم مصاحبه شاهزاده رضا پهلوی با تلویزیون اندیشه


۱۳۹۱ آبان ۱۹, جمعه

جمع آوری و پرتاب دیش از پشت بام توسط نیروی انتظامی


ستار این بیت رو خیلی دوست داشت.

چراغ ظلم ظالم تا سحرگاهان نمی سوزد
اگر سوزد شبی سوزد، شب دیگر نمی سوزد
چراغ ظلم ظالم خاموش و ستّار، ستاره روشنی بخش ایران خواهد
 سازمان عفو بین‌الملل با انتشار بیانیه ای گفته است که گزارشهای رسیده حکایت از آن دارند که ستار بهشتی، وبلاگ نویس فوت شده در حین بازجویی در زندان، در اثر شکنجه کشته شده است و از دولت ایران خواسته است که در این خصوص تحقیق کند.
بودحکومت اجازه برگزاری مراسم سوم و هفتم را در مسجد نداد: "خانواده اعلامیه ختم درمحل می زنند واز طرف دیگر مامورین می روند اعلامیه ها را از دیوار بر می دارند."
آقای بهشتی که ۳۵ سال سن داشت در تاریخ نهم آبان ماه در منزلش از سوی پلیس فتا ( پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات) به اتهام "اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت در شبکه اجتماعی و فیس بوک" بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شد.

در همین حال سایت کلمه، نامه شکایت ستار بهشتی از بازجویش در بند ۳۵۰ زندان اوین را منتشر کرده است. وی در بخشی از این نامه که خطاب به آقای اعلایی مسئول "اندرزگاه" ۳۵۰ نوشته، در باره اینکه در زمان بازجویی کتک خورده و به او فحش های ناموسی داده‌اند، صحبت کرده و گفته است که اگر اعترافی از او گرفته شود، تحت شکنجه بوده است.

شاهزاده رضاپهلوی: مسئولیت جان باختن ستار بهشتی بر دوش یکایک اعضای خانواده «ایران» است

بی تفاوتی خط پایان یک تمدن است
 
مرگ مظلومانه وب نگار جوان، ستار بهشتی، در بازداشتگاه پلیس فتا، هتاکی و برخورد غیرانسانی با زنان زندانی توسط نیروهای گارد یگان حفاظت زندان اوین، اعدام ۱۳ تن از هموطنانمان در تهران و شیراز، اخبار مربوط به شکنجه و اجرای حکم سنگسار چهار زن و دیگر اعمال قرون وسطایی حکومت اسلامی بر علیه مردم کشورمان دهشتناک است، ولی دهشتناکتر از آن سکوت در مقابل این جنایات است.
جمهوری اسلامی در طی سی و سه سال گذشته، بااعمال جنایت علیه بشریت، کشورمان را بسمت ویرانی و نابودی کامل سوق داده است. این نظام سرکوبگر، با نهادینه کردن خشونت در تمام سطوح جامعه و تخریب کلیه ساختار های اجتماعی و فرهنگی، خشونت هدفمندی را بر علیه مردم کشورمان، بویژه جوانان، این سرمایه های ملی، سازماندهی کرده است. سکوت ملت ایران در برابر این جنایات، به منزله چراغ سبزی است به حاکمان مستبد و خونریز جمهوری اسلامی برای ادامه این اعمال غیرانسانی و ضد بشری.
جوانان ایرانی، همچون ستار بهشتی و امیدرضا میرصیافی، نابسامانی های جامعه و نارضایتی های خود را همانند همه جوانان دنیا، در نوشتار به تصویر کشانده و فریاد اعتراض خود را در قالب بلاگ نویسی متبلور می کنند. ولی رژیم واپسگرا و متحجر جمهوری اسلامی، با نقض سیستماتیک آزادی اندیشه و بیان، تنها به دلیل بیان واقعیت، جوانان کشورمان را به قتل می رساند.
شوربختانه، در این بزنگاه تاریخی، ابرهای خاکستری «بی تفاوتی»، بر آسمان کشورمان سایه انداخته است. ما همه اعضای یک خانواده به نام «ایران» هستیم، سکوت هر یک از اعضا این خانواده بزرگ در مقابل این جنایات، تیشه هایی است بر ریشه های تنومند این خانواده و آغازی است بر پایان تمدن کهن ایرانزمین. تنها راه مقابله با این فاجعه، شکستن دیوارهای بی تفاوتی و بی اعتمادی و عشق ورزی به دیگر اعضای این خانواده است. امروز تک تک اعضای خانواده بزرگ «ایران» به یکدیگر نیازمندند.
هم میهنانم،
 
مسئولیت پایمال نشدن خون پاک ستار بر دوش تک تک اعضای خانواده «ایران» است. مادر و خواهر ستار را تنها نگذاریم و اجازه ندهیم یکی از جوانان خانواده ایران حق و خون پاکش پایمال شود.
خانواده محترم بهشتی، من و خانواده ام در این غم بزرگ با شما شریک هستیم. ستار بهشتی، اسطوره آزادیخواهی و میهن دوستی است و همانند دیگر قهرمانان ایرانزمین، جاودانه خواهد ماند.

رضا پهلوی

۱۳۹۱ آبان ۱۸, پنجشنبه

ستار جان، اطلاع رسانی می‌کنیم ، صدایت خاموش نشد، رساتر شد !

ماموران خامنه‌ای تصور کرده اند با به قتل رساندن ستار بهشتی‌ عزیز صدایش را خاموش کرده اند ! باید خدمت این مزدوران بی‌ وجدان و ارباب دیکتاتور و جنایتکارشان عرض کرد: صدای ستار را خاموش نکردید ! صدای ستار رساتر از همیشه شد ! هزاران وبلاگ نویس مخالف حکومت شیطانی خامنه‌ای در اعتراض به این جنایت، فعالتر از همیشه راه ستار را با انگیزه‌ای راسختر ادامه خواهند داد ! بچرخ تا بچرخیم !

سرنوشت ستار بهشتی

برخی از وبسایت های خبری گزارش کرده اند که ستار بهشتی، وبلاگ نویسی که گفته می‌شود در هفتم آبان توسط پلیس ایران بازداشت شده بوده، کشته شده است.

سایت اصلاح طلب کلمه، که اولین رسانه ای بود که سه شنبه ۱۶ آبان (۶ نوامبر) این خبر را منتشر کرد، نوشته است که به خانواده ستار بهشتی اطلاع داده شده که برای تحویل گرفتن جنازه او به پزشکی قانونی کهریزک مراجعه کنند.

سایت اصولگرای بازتاب، نزدیک به محسن رضایی، نوشته است که نمایندگان مجلس ایران هم از این اخبار مطلع شده‌اند و در پی تحقیق درباره آن هستند.

از سوی دیگر، فردی که خود را همسر خواهر آقای بهشتی معرفی می‌کرد در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی اخبار منتشر شده درباره مرگ او را تایید نکرد و گفت که او پس از بازداشت به اعتصاب غذا دست زده و هم‌اکنون در بیمارستان بستری است.

این اظهارات در شرایطی بیان شده که وبسایت کلمه مدعی شده است که خانواده آقای بهشتی تحت فشار ماموران امنیتی قرار دارد.

الیستر برت، معاون امور خاورمیانه و شمال آفریقای وزارت خارجه بریتانیا، در واکنش به خبرهای مربوط به ستار بهشتی با صدور بیانیه‌ای گفته است که "در صورت صحت این گزارش‌ها" دولت ایران به "اقدامی شرم‌آور در جهت سرکوب آزادی بیان شهروندان" خود دست زده است.

وی با ذکر اینکه "مقامات ایرانی در تأمین صحت و سلامت بهشتی در زندان مسئولیت کامل داشته‌اند"، از این مقامات خواسته است "سریعاً مشخص کند چه بر سر او آمده است".ستار بهشتی وبلاگ نویس و فعال در فضای مجازی ظهر سه شنبه نهم آبان ماه در پی مراجعه مامورین پلیس فتا به منزل پدری اش در رباط کریم بازداشت و با توقیف کامیپوتر به مکان نامعلومی منتقل شده بود.
عمده فعالیتهای ستار بهشتی در شبکه‌های اجتماعی همچون فیسبوک و وبلاگ نویسی بوده است.
این منبع مطلع در گفتگو با هرانا اعلام داشت: «پس از اعلام این موضوع به داماد خانواده مجددا با خانواده ایشان تماس گرفته شده است و ایشان را به پلیس امنیت تهران واقع در خیابان شریعتی احضار کردند و در پاسخ به سوال ما که چه اتفاقی افتاده است گفتند شما حق سوال کردن ندارید و خفه شوید.»
وی در پایان خاطر نشان کرد: «ستار بهشتی پیش از بازداشت هیچگونه بیماری نداشته و در زمان بازداشت نیز سالم بوده است.»
زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین که ستار بهشتی یک شب را در آنجا سپری کرده بود، روایت کرده اند که بدن این جوان زیر ضرب و شتم له شده بود و به گفته آنها حتی یک جای سالم در بدنش نبود.

طرح سوال از مجلس:

مجلس طرح سوال از احمدی نژاد را به جريان انداخته است. اين در حالی است که در پی بگومگوی تند احمدی نژاد و صادق لاريجانی، اين موضوع با دخالت رهبر جمهوری اسلامی (۱۰ آبان ۹۱) فروکش کرد. آیت الله علی خامنه ای برای جلوگيری از تکرار اين حادثه، مسبب نزاع بعدی را «خائن» دانست. (علی خامنه ای: از امروز تا روز انتخابات، هر کسی احساسات مردم را در جهت ايجاد اختلاف به کار بگيرد، قطعاً به کشور خيانت کرده- ۱۰ آبان ۹۱)

سحنان رهبر جمهوری اسلامی اگرچه نزاعی از نزاع ها را فروکش کرد اما منازعات درون حاکميت را از بين نبرده است. تنها در فاصله چهار روز ازسخنان اخير رهبر، مجلس شورای اسلامی طرح سوال از احمدی نژاد را به اجرا گذاشته است. مديريت کشور چنان آشفته است که به هر حال يکی را بايد قربانی کرد.
آن چه مهم است اينکه از فحوای سخن خامنه ای دانسته می شود که او خود نيز واقف است اين «دعوت به سکوت»، صرفاً فروخوابندن اختلافات است نه حل و فصل نهايی آن ها تا طی يک آتش بس هشت ماهه ميان طرفين دعوا، انتخابات آتی رياست جمهوری با آرامش و شکوه برگزار شود.
چنين نهيب بلندی (اتهام خيانتکاری) زمانی از زبان علی خامنه ای برخاسته می شود که کليه ساز و کارهای حل و فصل اختلافات قوا (از جمله کميته عالی حل اختلافات به رياست محمود هاشمی شاهرودی، رییس سابق قوه قضاییه) از کار افتاده اند.
حال با فرض باقی ماندن علل اختلافات، آيا می شود تصور کرد احمدی نژاد پرچم منازعات را پايين بکشد و چنانچه خود گفته «نامهربانی ها را صبورانه تحمل کند»؟ مگر او نبود که اعتقاد داشت بهترين دفاع حمله است؟ پس چنين شکيبايی و صبری بر نامهربانی ها در سوال مجلس از او چه معنا خواهد داشت؟
مدعای اين مقاله اين است که با انباشت مشکلات کشور، هر مقدار فشار بر احمدی نژاد بيشتر شود او با مظلوم نمايی در نزد افکار عمومی ناکارآمدی دولت خود را ناشی از کارشکنی سرسپردگان رهبر(مجلس، قوه قضائيه، سپاه، شورای نگهبان و دیگر دستگاه ها) خواهد دانست و در نتيجه مسئوليت انباشت مشکلات نظام را بر دوش رهبر خواهد افکند؛ يعنی جا خالی دادن به موقع.

کارکردهای دوگانه احمدی نژاد برای رهبر

از روز های آغازين انقلاب اسلامی، علی خامنه ای پله به پله مناصب قدرت را پيموده است. بر او که سه دهه مديريت را تجربه کرده، از همان روز های آغازين پوشيده نبود که احمدی نژاد توان مديريت چنين مسئوليتی را ندارد. کافی است به نامه های نخستين نوری زاد خطاب به خامنه ای مراجعه کرد که احمدی نژاد را انسانی «نامتعادل از نظر روانی» توصيف می کرد.
اما به شرحی که در مقاله «گروگانگيری در برابر گروگانگيری: آرايش جديد در درون حاکميت»گفته شد، خامنه ای وامدار احمدی نژاد بود تا جاده صاف کن او برای خلاصی از هاشمی (کارگزاران) و خاتمی (اصلاح طلبان) باشد. کارکرد احمدی نژاد برای خامنه ای عبارت بود از: جاده صاف کنی و سپر بلا بودن.
چنين خدمتی، حمايت رهبر از احمدی نژاد را نياز داشت تا چرخ لنگان مديريت کشور در دستان ناتوان احمدی نژاد به چرخد. با اين توصيف گناه احمدی نژاد چيست وقتی رهبر به رغم همه آگاهی از ضعف او، هم چنان می خواست تا احمدی نژاد را در قدرت ابقا کند. چنين است که مسئوليت تمامی ويرانی نه صرفا متوجه احمدی نژاد که از آن بالاتر متوجه خامنه ای است.

شيشه عمر نظام در دست احمدی نژاد

اگرچه شايد آستانه تحمل خامنه ای و ذوب شدگان در ولايت از خرابکاری های احمدی نژاد سرريز شده باشد، اما انتخابات آتی رياست جمهوری در فصل خزان نيروهای متخصص و متعهد نظام (اصلاح طلبانو کارگزاران) چگونه انتخابات باشکوهی خواهد بود وقتی ديگر طيف حاکميت (اصولگرايان) چندين پاره شده اند؟
ناگزير رهبر نظام برای سامان دادن به پراکندگی تنها طيف طرفدار خود (اصولگرايان) که زخم ها از احمدی نژاد خورده اند، سرانجام در مساله معاون اولی مشايی، عزل مصلحی و دعوای اخير قوای مجريه و قضائيه (که احمدی نژاد با افشای نامه محرمانه صادق لاريجانی آن را علنی کرد) عملاً خود را در برابر جاده صاف کن خود (احمدی نژاد) قرار داد.
حال مجلس نيز در يک اقدام جديد مبادرت به سوال از رييس دولت کرده است. در چنين شرايطی که برگزاری انتخابات (شيشه عمر نظام) در دست دولت است، آيا بايد گمان داشت که احمدی نژاد با نهيب رهبری (خيانتکار داستن کسی که آرامش را برهم زند) حاضر به سکوت است؟ آيا او پرچم منازعات را پايين کشيده است؟
اگر احمدی نژاد را گوش شنوايی از رهبر بود نمی بايست در عرض پنج روز از تذکرات خامنه ای در بروجن در خصوص حفظ آرامش کشور، نامه صادق لاريجانی را علنی می کرد. نامه او به خامنه ای نيز اين حس را منعکس نمی کند که او «بازی انتخابات» را رها کرده باشد. شايد احمدی نژاد منازعات لفظی را فرو نهد اما انتخابات را هرگز.
انتخاباتی که در سال ۸۴ همچون او را برکشاند تا سه دولت موسوی، هاشمی و خاتمی را لجن مال کند، حتما منتج به نتيجه ای خواهد شد که ديگر کسی را به قدرت رساند که او را لجن مال کند. احمدی نژاد کسی نيست که همچون موسوی تمکين به حصر خانگی، همچون هاشمی شکايت به خدا و همچون خاتمی نجابت به خرج دهد. او با شيشه عمر نظام بازی خواهد کرد.

زمان مناسب برای جاخالی

در زبان انگليسی ضرب المثلی است که می گويد يا از من حمايت کن يا اخراجم کن. Sack me or Back me. اگر نتيجه انتخابات ۹۲ نه آن باشد که احمدی نژاد انتظار دارد، چرا بايد در حسن برگزاری آن کوشا باشد؟ اگر هم تعلل کند می داند که اختيارات ولی فقيه، آن اندازه است که او را عزل و ديگری را ابقا کند.
از قضا احمدی نژاد چندان اميد ندارد که حمايت های جانانه رهبر را ديگر پشت سر خود ببيند. سوال اخير مجلس خود دال بر ادامه نزاع ديگر قوا با اوست. او در ماجرای قهر ۱۱ روزه اعلام آمادگی کرده بود که کنار برود. اما هرگز چنين نکرد. باقی ماند تا اگر بنا بر عزل او باشد، اين کار به فرمان خامنه ای و به دست مجلس باشد.
چنين اقدامی برای احمدی نژاد آبرو و برای خامنه ای بی آبرويی به همراه خواهد داشت. معروف است او آرا واقعی خود را ۳۵ ميليون می داند که ده ميليون آن به دليل حمايت خامنه ای از او ريزش کرده است. اگر اين سخن درست باشد، او نه تنها خود را مديون رهبر نمی داند که متضرر از رهبر می داند.
اينک که در کشور رييس دولتی بر سر کار است، مجلس می تواند او و وزيران کابينه را آماج انتقاد های ناشی از انباشت مشکلات قلمداد کند. اما اگر احمدی نژاد برکنار شده باشد، بديهی است که پرسش ها متوجه شخص رهبر خواهد بد که چنان شخص بی کفايتی را حمايت می کرد.
اگر خامنه ای بخواهد جاده صاف کن خود را به کناری نهد، حال که کشور با مشکلات متزايد رو به روست چندان دور از واقعيت نيست که احمدی نژاد نيز اصراری بر ماندن نداشته باشد. به عبارت ديگر وقت جاخالی دادن فرا رسيده است.
بازخوانی نامه احمدی نژاد گواهی بر اين مدعاست که او تضعيف خود را تضعيف مقابله با تحريم ها اولاً و حسن برگزاری انتخابات ثانياً می داند. در نامه اش چنين می نويسد که:

۱- او فشار (تحريم) دشمنان را چنان می داند که مقابله با آن «مستلزم حضور همه قوا و مسئوليت پذيری و همکاری و همراهی آنان با دولت» باشد. (معنايش اين است که اگر ديگر قوا همکاری با او نکنند، فشار خارجی کارگر خواهد افتاد.)

۲- انتخابات آتی را واجد چنان اهميتی می داند که «ضرورت دارد از هرگونه اقدام که شائبه تضعيف اداره کشور (يعنی دولت او) باشد، به جد پرهيز شود». (يعنی تضعيف دولت برابر است با خدشه به انتخابات.)
نتيجه :

احمدی نژاد اين هر دو را (مقابله با فشار دشمنان و انتخابات آتی) در گرو بقای خود در قدرت می داند. برای مثال احمد توکلی هشدار داده که سوال مجلس از احمدی نژاد، می تواند بازار ملتهب ارز را بار ديگر دچار التهاب و بر فشار تحريم ها بيافزايد.

اگر احمدی نژاد در درون حاکميت از پی انتخابات ۹۲ پذيرفته شدنی نباشد، او خوب می داند که از هم اکنون با جاخالی دادن به موقع، چگونه مسئوليت ها را از گردن خود باز و متوجه رهبر و نهادهای حامی او سازد. سخن او با رهبر همان ضرب المثل انگليسی است: يا از من حمايت کن يا اخراجم کن. (خودت می مانی و مسئوليت اين همه مشکلات با تو می ماند.)

زندانیان سیاسی زن با شکایت از ماموران به اعتصاب غذایشان پایان دادند

گروهی از زندانیان سیاسی زن زندان اوین که در اعتراض به نحوه تفیتش بدنی خود از هفته گذشته دست به اعتصاب غذا زده بودند، به اعتصابشان پایان دادند.
بر اساس گزارش های رسیده از تهران، این اقدام در پی تنظیم شکایت از ماموران خاطی و تعهد مسئولان این زندان مبنی بر پیگیری مساله و برخورد با خاطیان صورت گرفته است.

امین احمدیان، همسر بهاره هدایت، یکی از زنان اعتصاب کننده، در صفحه فیس بوک خود نوشته است: "اعتصاب کنندگان توسط شورای انضباطی زندان به سه هفته ممنوعیت ملاقات و انتقال به انفرادی محکوم شده اند که با اعتراض آنان این حکم فعلا به مدت شش ماه تعلیق شده است."
در پی تفتیش و بازرسی بند زنان زندان اوین توسط نیروهای امنیتی، نه نفر از زنان این بند در اعتراض به این تفتیش از روز ۱۰ آبان‌ماه دست به اعتصاب غذا جمعی زدند.
این زندانیان در ملاقات روز یک شنبه ۱۴ آبان‌ماه با خانواده‌هایشان، این تفیتش را مصداق "آزار جنسی" خواندند و گفتند که خواستار عذرخواهی مسئولان زندان شده اند.
به گفته نزدیکان آنها، مأموران زن زندان با برهنه کردن زندانیان به جستجوی بدنی، از جمله در اندام های جنسی آنها پرداخته بودند.
بهاره هدایت، ژیلا بنی یعقوب، مهسا امرآبادی، شیوا نظرآهاری، نسیم سلطان بیگی،حکیمه شکری، ژیلا کرم‌زاده مکوندی و راحله زکایی زندانیانی بودند که در پی این هتک حرمت دست به اعتصاب غذا زدند.
مقامات ایرانی منکر بدرفتاری با زندانیان این کشور هستند.

در همین خصوص صادق لاریجانی، رئیس قوه قضاییه ایران چندی پیش گفت: "زندان‌های جمهوری اسلامی ایران از زندان‌های بسیاری کشورهای دیگر حتی کشورهای مدعی رعایت حقوق بشر به مراتب بهتر است."

رفسنجانی خواستار بررسی 'بدون تعجیل'

اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ایران خواسته است قانون انتخابات شوراها 'بدون تعجیل' بررسی شود.
آقای هاشمی رفسنجانی روز چهارشنبه، هفدهم آبان (هفتم نوامبر) از قانون کنونی انتخابات و تشکیل شوراهای اسلامی تمجید کرده و گفته است "چنانچه نیاز به تغییراتی در این قانون احساس می‌شود، باید به صورت لایحه و در زمان مناسب که منتج به نتیجه‌گیری مفید شود به مجلس شورای اسلامی ارائه شود."
کلیات اصلاح قانون انتخابات شوراهای شهر و روستا یک ماه پیش از این در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسیده است.
در حال حاضر بر خلاف دیگر انتخاباتی که در ایران برگزار می شود، شورای نگهبان دخالتی در تایید صلاحیت نامزدهای نمایندگی در انتخابات شوراهای شهر و روستا ندارد.
بر اساس قانون انتخابات ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی و مجلس خبرگان، تایید صلاحیت نامزدهای انتخابات با شورای نگهبان است.
در دو دهه اخیر شورای نگهبان صلاحیت کثیری از داوطلبان نمایندگی مجلس شورای اسلامی، خبرگان و داوطلبان نامزدی انتخابات ریاست جمهوری را رد کرده است.
اجرای قانون شوراها گرچه از در قانون اساسی جمهوری اسلامی درج شده بود اما تا سال ۱۳۷۷خورشیدی که دولت محمد خاتمی آن را به اجرا گذاشت، معطل مانده بود.
چهارمین دوره انتخابات شوراها که قرار بود چندی پس از انتخابات مناقشه برانگیز سال ۱۳۸۸ برگزار شود، با هدف تجمیع انتخابات و برگزاری همزمان آن با انتخابات ریاست جمهوری به تاخیر افتاد.
در آن زمان هنوز تظاهرات خیابانی در اعتراض به نتیجه انتخابات که محمود احمدی نژاد پیروز آن معرفی شده بود، ادامه داشت
انتخابات شوراها مطابق مصوبه مجلس ایران همزمان با انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد.
یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران قرار است بیست و چهارم خرداد سال آینده خورشیدی برگزار شود.

ایران در دوره دوم اوباما چه خواهد کرد؟

باراک اوباما در دور اول ریاست جمهوری اش به محض شروع، سیاست تازه ای در قبال ایران در پیش گرفت ولی مدتی بعد از تلاش برای تماس، به سمت وضع تحریم های گسترده علیه ایران تغییر مسیر داد. اکنون که او دوباره به ریاست جمهوری انتخاب شده، تقریبا مشخص است که وی به مسیر قبلی اش در قبال ایران ادامه خواهد داد. ولی آیا ایران می توانست از فرصت اوباما استفاده بهتری کند؟

۱۳۹۱ آبان ۱۷, چهارشنبه

کاش میشد دانست که کجا زندان نیست؟

کاش میشد دانست که کجا زندان نیست؟... بنظر میرسد همه جا را زندان کرده اند. شاید خودمان هم خودمان را زندانی کرده ایم. با خودسانسوری. حتی شهامت بازگویی بسیاری از افکار و اندیشه ها و نتیجه گیریهایمان را نیز نداریم
شاید هم میترسیم که دیگران به ما گوش ندهند یا عصبانی شوند. اما من دلم میخواهد بگویم و بنویسم هرچند کسی گوش نکند و نخواند
با اینحال اگرچه گفتنی و نوشتنی هایم بسیارست اما اوضاع و احوال و شرایطم هنوز پس از دوماه آزادی از زندان عادی نشده و از درون بیشتر از بیرون پریشان و درمانده شده ام. روزهای اول باز بهتر بودم پر از انرژی و امید بودم اما با سر زدن به اینترنت ؛ خواندن مطالب و مقالات و کامنتها و ایمیلها و .... از هر طیف و گروه و دسته ؛ وقایع و اتفاقات تکراری و تکراری و تکراری....در من ایجاد شوک کرده ؛ نمیتوانم باور کنم و حس میکنم که در کابوس بسر میبرم . یک خواب بد و سیاه که در هرلحظه آرزو دارم و منتظرم که بیدار شوم و ببینم همه چی خواب و کابوس بوده. اما خودم را که نمیتوانم گول بزنم. متاسفانه اینها حقیقت و واقعیت است. آنچه که از بیان کردنش بدلایلی ناتوانم. و همینها مرا زجر میدهد
احساسم دقیقاً اینست که ما در یک گردونه قرار گرفته ایم و همینطور دور خود میچرخیم و به هیچ کجا نمیرسیم فقط در این میان عده ای عده ای دیگر را بازی میدهند و جمعی قربانی میشوند. این گروه که جمعیت دیگری را بازی میدهند و قربانی میکنند گاه در لباس دیکتاتوری ؛ دیکتاتوری میکنند و گاه در لباس دمکراسی و بظاهر انسانی
اما بدن همان بدن است. اعضا و اندام متفاوتند ولی پیکره یکیست و گهگاه همین اعضا و اندامها نیز خودشان با هم در تضاد و درگیری هستند و در این درگیری به پیرامون خود صدمه میزنند و آنچه اطرافشان هست را خرد و ویران و له میکنند
غم دوستان دربند در اوین و زندانهای دیگر؛ چه زندان های کوچک و چه زندان بزرگ یعنی ایران و چه زندان بزرگتر یعنی جهان سوم هم غمی نیست که یک وجه داشته باشد. افسوس که همهً ما همان اطرافیان و پیرامونی هستیم که زیر پا و در میان کشمکش اندامهای پیکره ای در لباسهای متفاوت داریم تباه و فنا میشویم
تنها راه نجات هم فقط «آگاهی» است اما همین «آگاهی»بخاطر همان گردونه ای که همگی در آن قرار داریم قابل وصول بنظر نمیرسد و فرسنگها از ما دورست. درست مثل یک رویاست. مثل خواب و خیالست. اما هرچه که هست بهتر از آن کابوس تلخ و دلخراش واقعیتیست که در آن بسر میبریم. اما سوال اینجاست که ما در این چرخه تا چه وقت باید به آن هدف نهایی؛ به آن مقصد اصلی؛ به همانی که مثل رویا دور از دسترس بنظر میرسد؛ میتوانیم پایبند و امیدوار و در تلاش باشیم؟
نمیدانم...شاید دارم هذیان مینویسم...شاید قلمم همانند درون پریشانم؛ آشفته است اما آنچه درک میکنم اینست که هرچه میگذرد به این بساط بیشتر بی اعتقاد میشوم. میدانید کدام بساط ؟ بساط سیاست. بساط بازیهای پشت پرده ای که دارد بخاطر جماعتی سودجو ؛ جان میلیاردها انسان را میگیرد و زندگیها را تباه میکند
و من اینجا ایستاده ام لب پرتگاه. تنها هم نیستم. همگی لب پرتگاهیم. همهً ما باید یکی از دو راه را انتخاب کنیم. یا تن به چرخش این گردونه دهیم و با بازی آن بازی کنیم و خود را سرگرم ؛ و یا باید دستهایی که این گردونه بوسیلهً آن میچرخد را بشکنیم تا دیگر بازی نخوریم

ایران کجاست و ایرانی کیست

ایران آنجائیست که ماَمن و ماَوای هزاران ساله کُرد و تُرک و بلوچ و عرب و ترکمن و گیلک و اصفهانی و شیرازی و خراسانی و ... است که از حدود دویست سال پیش تا کنون بی شماری از آنان در آبادی "تَه ران" آنروز و "کلان شهر تهران" امروز زندگی می کنند.
واقعیت احترام برانگیز اینست که ایران، این سرزمین به تمامی کسانی تعلق دارد که خود را قوم، قبیله، ملت، خلق، و یا هر واژه دیگری که وجود داشته باشد می دانند و ما اگر به شعاری که مرتب می دهیم و اعلامیه جهانی حقوق بشری را که به رُخ همدیگر می کشیم کوچکترین پایبندی داشته باشیم باید بپذیریم که "انسان ها آزاد زاده شده اند و باید با هم برابر باشند" (ماده یک اعلامیه جهانی حقوق بشر).
اجازه بدهید پیش از ورود به بحث اصلی یادآور شوم که من در گذر سالهائی دراز بر این عقیده بوده وهستم - و بیشترین تلاشم نیز این خواهد بود - که این سرزمین با شکل کنونیش پابرجا بماند و پیش از اینکه حاکمیت کنونی بمانند اسلاف خود ایران را قطعه قطعه کند، شرایط و امکانات زیست و خواست ها و نیازهای تمامی مردم این مرز و بوم به صورت برابر و بی هیچ گونه تبعیضی فراهم آید.
امروز و یکبار دیگر با انتشار توافقنامه ای میان دو حزب سیاسی کردستان ایران که می توانست با تامل و تعمق بیشتری تدوین گردد، جامعه ما دچار بیماری هیجان و به تبع آن دچار تشنج گشته است؛ چرا که جامعه ای داریم بی اعتماد و کم تحمل، زود تصمیم گیر، هیجان زده، شعار ده که کمتر می خواند و کمتر با فکر می نویسد، بیشتر می گوید و در عوض سریع امضاء می کند و بلافاصله هم اعتراف می کند که عجولانه اقدام کرده است.
یکی از مشکلات اساسی تعدادی از رهبران سیاسی ما اینست که تکلیف شان با خودشان مشخص نیست، از ثبات عقیده و رای برخوردار نیستند، با یک مویز گرمی و با یک غوره سردی شان می شود، برای مطرح بودن و به پُست و مقام و ثروت رسیدن سر از پا نمی شناسند و پابرجائی و استقامت از وجودشان رخت بر بسته است؛ رهبرانی که هیچ هدف مشخصی را پیگیری و دنبال نمی کنند، یک روز به خاتمی، دیگر روز به رضا پهلوی، روز دیگر به موسوی و کروبی و در نهایت به نمایندگان و وابستگان جمهوری اسلامی پیوند می خورند!!
رهبر سیاسی دیگری فریاد استقلال و آزادی سر می دهد و بدون آنکه معنا و مفهوم حق و حقوق، جدائی و تجزیه طلبی را حتا در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاق ها و قوانین بین المللی دنبال کرده باشد و دیگری شعار شهروند بودنی را سر می دهد که به تمام معنا با آن بیگانه است.
در همین جاست که بیشترین تفاوت های ما با جوامع پیشرفته مشخص می شود و همین است که جامعه ما را به امروزش دچار ساخته است و جمهوری اسلامی و نمایندگانش رهبران اپوزیسیون ش گشته اند.
تنش های سیاسی-اجتماعی در هر جامعه ای بروز می کند ولی در جوامعی که ثبات سیاسی و فکری وجود دارد متفکرانی نیز هستند که تحمل و تفکر و منطق را به جامعه خود باز می گردانند و جامعه را از هرج و مرج فکری و آشفتگی سیاسی - اجتماعی رهائی می بخشند.
در رابطه با این توافقنامه بیشتر واژه ها و اصطلاحات استفاده شده در متن توافقنامه این دو حزب سیاسی کردستان ایران همان هائی هستند که از سالها پیش در اساسنامه ها و کنگره های آنان وجود داشته است و مشکل، مشکل آن تعدادی از کسانیست که تا کنون آنها را نخوانده بودند، همانگونه که "حکومت اسلامی و ولایت فقیه آقای خمینی" را نخوانده بودند و مردم را بدین روز دچار کردند.
هیچکدام از مفاهیم موجود در ادبیات سیاسی امروز جهان مانند:
  • حاکمیت متمرکز
  • حاکمیت غیر متمرکز
  • حکومت خودگردان
  • حکومت خودمختار
  • حکومت فدرال و...
به خودی خود نه بَد بَد است و نه خوبِ خوب، بسته به اینست که کدام جامعه و کدام کشوری از آن استفاده می کند، کما اینکه تعدادی از هر کدام از این سیستم های حکومتی در میان 193 کشور عضو سازمان ملل متحد وجود دارد.
مسئله مهم اینست که ما بدانیم کدامیک از شیوه های حکومتی برای جامعه ما مناسب تر است و چرا باید حاکمیت آینده ما در یکی از این سیستم ها قرار داه شود؟
یکی دیگر از مشکلات امروز ما اینست که در این هرج و مرج فکری آنهاییکه خواستار حاکمیتی فدرال هستند جز شعار حکومت فدرال هیچ مُدلی را که با ساختار جامعه ایرانِ امروز همخوانی داشته باشد را ارائه نکرده اند. از سوئی دیگر نیز نام بردن از حکومت غیر متمرکز و فدرال گونه پُشت گروهی را می لرزاند؛ آیا راه دیگری جز این وجود دارد که برای رسیدن به توافقی عقلانی و منطقی به بررسی و بحث و تبادل افکار نشست؟
زمانیکه جامعه و متفکرانش به فکر ننشینند و راه چاره ای نیاندیشند همیشه باید در انتظار جامعه ای دوقطبی بود: شاه یا مصدق، تاج یا پرسپولیس، دلکش یا مرضیه و... و امروز هم حکومت متمرکز یا فدرال!!
امروز اگر همانگونه که اکثریت غریب به اتفاق رهبران قومی، ملی، خلقی، منطقه ای و دیگر رهبران سیاسی جامعه اعلام می دارند که می خواهند این سرزمین با شکل کنونیش باقی بماند و یکبار دیگر حاکمیت ایدئولوژیک مذهبی بمانند 150 سال پیش باعث قطعه قطعه کردنش نشود، ناگزیر هستیم برای نگاه داشتن مملکت مان شرایط و خصوصیات امروز جامعه و کشورمان را بشناسیم:
§ قبول کنیم و بپذیریم که جامعه 80 میلیونی امروزی ما که دارای بیشتر از چهار میلیون و دویست هزار دانشجوی روزانه و بیشتر از 2200 دانشگاه و موسسه عالی است با جامعه 8 میلیونی 100 سال پیش ما که بیشتر از %95 درصد آن بیسواد بودند تفاوت های بسیار کرده است؛
§ قبول کنیم و بپذیریم که اگر به خواست ها و نیازها نتوانیم بپردازیم، آنها روزی به فریاد ها بدل خواهند شد؛
§ قبول کنیم و بپذیریم که اگر به برابری و آزادی اعتقاد داریم باید بتوانیم تحمل مخالف خود را نیز داشته باشیم؛
§ قبول کنیم و بپذیریم که مخالف فکری من الزامن دشمن من نیست؛
§ قبول کنیم و بپذیریم و تعهد کنیم که سرنوشت آن گروه از هموطنان ما که جز ما می اندیشند با گلوله پاسخ داده نخواهد شد؛
§ قبول کنیم و بپذیریم که اگر دارای منطقی قوی و مستدل هستیم از حضور در پیشگاه مردم که بزرگترین قضاوت کنندگان هستند وحشتی نخواهیم داشت؛
§ قبول کنیم و بپذیریم که آینده ایران در پشت درهای بسته و کنفرانس های پنهانی و گزارش آن به مراکز دستور دهنده نباید رقم بخورد چرا که منافع ملی ایران را تامین نخواهد کرد؛
آن زمان است که تنها چاره درد ما هیجان به خرج ندادن، تفکر و تعقل و همفکری و همدردی و به راه چاره اندیشیدن است، و در مرحله نخست تاکیدی بر اینکه بزرگترین و بالاترین مانع در جهت رسیدن به فردای روشن ایران، تمامیت، کلیت و موجودیت رژیم حقارت آور جمهوری اسلامی است.
من با توجه به ظرفیت بسیار بالا و آگاه جامعه امروز ایران به آینده ی روشن و فردای کارآمد آن بسیار باور داشته و اعتقاد دارم.

توصیات جنسی آخوند صدا و سیما


سه شنبه شش نوامبر – تورنتو: مرکز بین المللی حقوق بشر در کانادا (ICHR) امسال جایزه حقوق بشر خود را به عباس امیر انتظام قدیمی ترین زندانی سیاسی ایرانی به دلیل تلاش های او در حمایت از حقوق بشر اعطا کرد.

مرکز بین المللی حقوق بشر در کانادا امروز در خبری اعلام کرد که مهندس عباس امیرانتظام به دلیل مقاومت در برابر ناقضان حقوق بشر و تلاش برای احقاق حقوق مردم برنده جایزه حقوق بشر سال 2012 این سازمان شد. این جایزه را نیک آهنگ کوثر به نمایندگی از اقای امیرانتظام در روز یکشنبه چهارم نوامبر در جریان گردهمایی سالانه مرکز از خانم نازنین افشین جم دریافت و پیام آقای امیرانتظام به نشست را قرائت کرد.

در جریان مراسم اعطای جایزه و گردهمایی سالانه مرکز بین المللی حقوق بشر در کانادا خانم نازنین افشین جم، آروین کاتلر وزیر سابق دادگستری کانادا، مارک آرنولد وکیل بین المللی حقوق بشر و اردشیر زارع زاده و تعدادی دیگر از فعالان حقوق بشر سخنرانی کردند. همچنین در ابتدای مراسم از نسرین ستوده قدردانی بعمل آمد.

مهندس عباس امیر انتظام معاون نخست‌وزیر در دولت موقت مهدی بازرگان و نخستین و قدیمی‌ترین زندانی سیاسی پس از انقلاب ایران به‌شمار می‌رود که از تاریخ ۲۸ آذر ماه ۱۳۵۸ به حبس کشیده شد. او تا قبل از محکومیتش به زندان سفیر ایران در اسکاندیناوی و سخنگوی دولت موقت مهدی بازرگان و نماینده ویژه رئیس دولت در مذاکره با کشورهای اتحاد جماهیر شوروی و امریکا بوده ‌است.

اردشیر زارع زاده مدیر اجرائی مرکز بین المللی حقوق بشر این جایزه را تقدیر از آقای امیرانتظام عنوان می کند و می گوید مهندس امیرانتظام سمبل مقاومت در برابر دیکتاتوری است چراکه در برابر درخواست آنها برای نوشتن عفونامه فریاد زد که باید در دادگاهی علنی محاکمه شود تا بی گناهی او به اثبات برسد. امیرانتظام نه تنها با این اقدام درس شجاعت به مدافعان حقوق بشر داد بلکه گفتمان حقوق بشر را وارد عرصه فعالیت های مدنی کرد.

مهندس امیرانتظام در پیامی به مراسم اعطای جایزه نوشته است "همواره در تلاش بوده ام که بتوانم برای هم میهنانم و جامعه بشری مفید باشم و با وجود سخت‌ترین فشارها که در طول این ۳ دهه گذشته متحمل شده‌ام لحظه‌ای از این تفکر فاصله نگرفتم و در هر زمان و امکان مناسب سعی‌ کرده‌ام مشکلات و مخاطرتی که کشور عزیزمان ایران را تهدید می‌کند با هم میهنانم در میان بگذارم و راه حل‌های مناسب را به آنها پیشنهاد دهم. در این راستا طرح‌ها و مقالات : رفراندوم چرا و چگونه ؟، پیش به سوی آزادی، اصل میثاق ملی‌ ایرانیان برای شکل دهی‌ حکومت دمکراتیک، گام به گام به سوی اجرای میثاق ملی‌ و گام به گام به سوی کنگره ملی‌ ایرانیان را برای خروج از بحران به هم میهنانم پیشنهاد داده ام."

این جایزه سال گذشته به مهندس حشمت الله طبرزدی که در حال حاضر در زندان رجائی شهر به سر می برد اعطا شده بود

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~
پیام مهندس عباس امیرانتظام

خانم‌ها و آقایان
برای من جای بسی‌ خوشوقتی است که از سوی مرکز بین المللی حقوق بشر در ایران ، نامزد دریافت جایزه حقوق بشر شده‌ام و بیش از هر چیز از کلیه دست اندر کاران بخاطر فراهم اورد این اجتماع سپاسگزارم.
همواره در تلاش بوده ام که بتوانم برای هم میهنانم و جامعه بشری مفید باشم و با وجود سخت‌ترین فشارها که در طول این ۳ دهه گذشته متحمل شده‌ام لحظه‌ای از این تفکر فاصله نگرفتم و در هر زمان و امکان مناسب سعی‌ کرده‌ام مشکلات و مخاطرتی که کشور عزیزمان ایران را تهدید می‌کند با هم میهنانم در میان بگذارم و راه حل‌های مناسب را به آنها پیشنهاد دهم.
در این راستا طرح‌ها و مقالات : رفراندوم چرا و چگونه ؟، پیش به سوی آزادی، اصل میثاق ملی‌ ایرانیان برای شکل دهی‌ حکومت دمکراتیک، گام به گام به سوی اجرای میثاق ملی‌ و گام به گام به سوی کنگره ملی‌ ایرانیان را برای خروج از بحران به هم میهنانم پیشنهاد داده ام.
مردم کشورمان که بیش از ۱۰۰ سال است که در راه استقرار دمکراسی، ایجاد امنیت و آرامش در سرزمین عزیزمان تلاش می‌کنن نه تنها به اهداف خود دست نیافته اند بلکه یکی‌ از بحرانی‌ترین دوران‌های خود را می‌گذرانند.
من همانطور که قبلان پیشنهاد کرده‌ام ، همچنان تاکید می‌کنم رفراندومی با نظارت سازمان ملل متحد برگزار شود که به وسیله آن ملت ایران بتواند آزادانه سیستم مردمی مورد نظر خود را انتخاب کند ، تا از هرگونه بحران خشونت بار آتی جلوگیری شود .
هموطنان من به حمایت معنوی همه کشورهای جهان و سازمان ملل متحد، احتیاج دارند. تامین استقلال، آزادی و امنیت اجتماعی در ایران باعث ایجاد و ضامن صلح و آرامش در منطقه حساس غرب آسیا خواهد شد. هموطنان من سالیان درازیست که در انتظار چنین فرصتی هستند و تا کنون از هیچگونه تلاش ایثار گونه دریغ نداشته و در آینده هم نخواهند داشت.
با تقدیم احترام
عباس امیر انتظام

خبرگزاری جبهه ملی ایران - J M I N e w s . c o m